تبلیغات
هیئت عزاداری روضه الرقیه سلام الله علیها

هیئت عزاداری روضه الرقیه سلام الله علیها
با همکاری جمعی از دوستان مداح عزیز : علی مهدوی
قالب وبلاگ
نویسندگان
طراح قالب


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا رقیه خاتون

هیئت عزاداری روضه الرقیه برگزار میکند

با مداحی دلباخته ی حضرت رقیه سلام الله علیها 

علی مهدوی

جلسه هفتگی:جمعه ها ساعت 20:45

مکان : محل هیئت حضرت رقیه خاتون خیابان قائم 23 بعد از پارک

ضمنا:

نوکران بی بی میتوانند کمک های نقدی خود را به شماره حساب

0333190821004

یا به شماره شانزده رقمی کارت

6037691708886643

بانک صادرات به نام مداح هیئت علی مهدوی واریز کنند.

تماس با ما 09157064507

أجرکم عند الرقیه





طبقه بندی: اعلامیه هیئت روضه الرقیه(صلوات الله علیه)،
[ جمعه 21 تیر 1392 ] [ 02:01 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]
عایشه در صحاح سته و دیگر کتب اهل سنت

پیشگفتار

در بررسیهاى قبل نتیجه گرفتیم كه چنین نیست اینكه دانشمندان اهل سنت نام شش كتاب روائى خود را «صحیح» نهاده ـ و مخصوصا روى دو كتاب از آنها آنچنان معتقدند كه گوئى هیچ روایت غیر صحیح در آن نمى‏باشد ـ واقعا روایات مندرج در آن كتابها تماما صحیح باشد. از جمله، مدحى كه آنان از عایشه ام المؤمنین در صحاح سته (و غیر صحاح) نموده‏اند، چنین نیست كه واقعیت داشته باشد. اینان آنچنان شخصیتى از او به تصویر كشیده‏اند كه گوئى فرشته‏اى به صورت انسان در آمده و سرانجام نیز فرشته گونه همدوش نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در اعلا علیین بهشت خواهد بود. اما وقتى به روایات همین صحاح با دقت و تحقیقى منصفانه بنگریم، در لابلاى آن تعریفها مطالبى مى بینیم كه همه آن رشته ها را پنبه نموده و همه آن بافته‏ها را مى شكافد و بدتر از آن متوجه خواهیم شد كه صاحبان صحاح، از عایشه چهره‏اى زشت به تصویر كشیده و او را زنى معرفى مى نمایند كه در آتش حسد مى‏سوزد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارد و به او جسارت مى كند و او را به خشم مى‏آورد و در عدالت او تردید دارد و براى تبرئه خود داستان جعلى افك را مى‏تراشد و حتى در حضور مرد اجنبى وضو مى گیرد و سایر آنچه كه شما با مطالعه این نوشتار از آن آگاه خواهید شد. از خداوند بزرگ مى خواهیم كه به ما توفیق دهد كه پرده‏هاى تعصب جاهلانه را دریده و به مصداق كریمه «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ» احسن گفته‏ها را پیروى كنیم و به مجرد شنیدن صداى مخالف، حكم تكفیر را صادر ننمائیم.
مطالب این نوشتار عموما همچون بررسیهاى قبل برگرفته از شش كتاب روائى اهل سنت مى باشد كه در میان آنها به صحیح‏هاى ششگانه معروف گشته است.
گر چه اسامى آن كتابها در نوشتارهاى قبل آمده ولى مجددا آنها را نام مى بریم:
1 - صحیح بخارى تألیف: «محمّد بن إسماعیل بخارى»، متوفاى 256 هجرى 9 جزء در 3 مجلّد.
2 - صحیح مسلم تألیف: «مسلم بن حجاج نیشابورى»، متوفاى 261 هجرى، 5 جلد كه جلد پنجم آن فهرست مى باشد.
3 - سنن ترمذى، تألیف: «أبو عیسى محمّد بن عیسى بن سورة»، متوفاى 279 هجرى، 5 جلد.
4 - سنن إبن ماجه، تألیف: «محمّد بن یزید قزوینى»، متوفاى 275 هجرى، 2 جلد.
5 - سنن أبی داود، تألیف: «أبو داود سلیمان بن اشعث سیستانى»، متوفاى 275 هجرى، 4 جلد در دو مجلّد.
6 - سنن نَسائى، تألیف: «أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی نَسائى» متوفاى 303 هجرى، 8 جلد در 4 مجلد.
از خداوند بزرگ توفیق بررسى سایر مطالب صحاح را خواستاریم.
از پیشنهادات و نظرات اصلاحى اهل تحقیق با مسرت استقبال مى كنیم.
(3)
________________________________________
«إِنْ أُریدُ إِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ».
قم المشرفه حرم اهل البیت و عشّ آل محمّد علیهم‏السلام .
(4)
________________________________________
پس از آنكه از نقل آنچه كه صاحبان صحاح در فضائل خلفاى ثلاث نوشتند فارغ شدیم اینك نوبت آن رسیده است كه به بررسى آنچه كه اینان در فضائل عایشه نقل كردند بپردازیم. البته در ضمن آن حفصه نیز بى نصیب نمانده است!
یكى از موضوعاتى كه دقت در آن بسیارى از مسائل را براى همه روشن مى‏كند، این است كه بدانیم از نظر اهل سنت مخالفت و دشمنى و حتى كوچكترین توهین به خلفاى ثلاث و جنگ با آنها گر چه خود آغازگر آن بوده باشند، گناهى نابخشودنى بوده و آن شخص یا آن گروه محكوم به ارتداد و خروج از دین شده و خونشان مباح و كشتن آنها جایز و بلكه واجب مى باشد ولذا مى بینیم كه در طول تاریخ بیگناهانى به جرم شیعه بودن و قبول نداشتن خلفاى ثلاث و نه فحش و توهین به آنها -كه ما آن را صحیح نمى‏دانیم- به فتواى علماى اهل سنت به قتل رسیدند و نمونه بارز آن شهادت شهید اول و نمونه‏هاى زمان ما كشتار فجیع شیعیان به دست گروههایى از فرق اهل سنت در پاكستان و عراق مى باشد.
در بررسى خلفا در صحاح نوشتیم كه وقتى مالك بن نویره حاضر به پرداخت زكات به ابوبكر نشد او و قومش به «اهل رده» معروف شده و روایاتى را كه عده‏اى از اصحاب را اهل جهنم مى داند بر آنها حمل مى‏كنند. ولى خالد بن ولید كه مالك و عده‏اى را به شهادت رساند و در همان شبِ كشتن مالك، با همسرش ازدواج كرد، او كه از شمشیرش خون بیگناهان مى‏ریخت، به لقب «سیف اللّه» مفتخر گشت. اما اگر كسى به أمیر الموءمنین علی بن أبی طالب علیه‏السلام جسارت كرده یا با او به نبرد برخیزد یا بر منابر بر او لعنت كند نه تنها هیچ ایرادى نمى‏توان بر او وارد كرد بلكه جایگاه او نیز بهشت برین است و اگر كسى به دشمنان على علیه‏السلام جسارت كند یا با آنها مخالف باشد او نیز مهدور الدم بوده و قتل او نیز جایز بلكه لازم است.
حاكم در مستدرك از أبی عبد اللّه جدلى نقل مى‏كند كه مى‏گوید: وارد بر أم سلمة شدم. به من گفت:
آیا در میان شما به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناسزا گفته مى‏شود؟ گفتم: پناه بر خدا، یا كلمه‏اى مشابه آن، گفت: «سمعت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، یقول: من سبّ علیا فقد سبّنى»، یعنى هر كه على را ناسزا گوید مرا ناسزا گفته است. سند این روایت هم از نظر حاكم و هم از نظر ذهبى صحیح است.
آیا آنانكه آن حضرت را دشنام مى‏دادند باید از آنها تجلیل شود یا آنكه به جرم ناسزاگویى به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مطرود واقع شوند؟!
در روایتى دیگر - كه این روایت نیز از نظر حاكم و ذهبى صحیح است - از ابوذر نقل مى‏كند كه گفت: «قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : من أطاعنى فقد أطاع اللّه و من عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع علیّا فقد أطاعنى ومن عصى علیّا فقد عصانى». آیا آنانكه به جنگ با او برخاستند، نافرمانى خدا و رسولش را ننمودند؟
از إبن عباس نیز با سند صحیح روایت مى‏كند كه وقتى مردى از اهل شام نزدش علی علیه‏السلام را دشنام داد خطاب به او گفت: «یا عدو اللّه! آذیت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ». یعنى: اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردى. سپس با استشهاد به آیه 57 از سوره احزاب كه مى‏فرماید: «آنان كه خدا و رسولش را بیازارند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت كرده و بر ایشان عذابى خوار كننده مهیا كرده است». او را مشمول آن دانسته است.
(5)
________________________________________
در روایتى دیگر از عمرو بن شاس اسلمى كه از اصحاب حدیبیة بود نقل مى‏كند كه مى‏گوید وقتى نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از علی علیه‏السلام شكایت كردم حضرت فرمود: «یا عمرو! أما والله لقد آذیتنى. فقلت: أعوذ باللّه أن أوذیك یا رسول اللّه قال: بلى من آذى علیا فقد آذانى».(1)
اینها و صدها نظایر این روایات به ما مى‏رساند كه دشمنى و مخالفت و نبرد با أمیر الموءمنین علیه‏السلام و هر نوع ایذاء آن بزرگوار به منزله دشمنى و مخالفت با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد.
بنابراین تكلیف كسانى كه با علی علیه‏السلام مخالفت كرده و حتى به جنگ با حضرتش برخاستند معلوم گردیده است. اما مى‏بینیم اهل سنت با جعل روایاتى آنقدر آن را كوچك و بى اهمیت دانسته و به عوام بى خبر از همه جا چنان وانمود كردند كه عایشه -یعنى فرمانده جنگ جمل و عامل كشتار هزاران فریب خورده- در قیامت، همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بوده و أعلى علیین بهشت جایگاه اوست. آرى؛ اگر زكات مال را به ابوبكر ندهند مرتدند ولى اگر به جنگ علی علیه‏السلام بروند در بهشت برینند! اهل سنت چه توجیهى بر این گفتارشان دارند؟
ما در این نوشتار برآنیم كه بدانیم در پس روایاتى كه در فضائل عایشه نقل شده چه مطالبى وجود دارد و آیا مى‏توان آنچه را كه اینان درمدح یكى از دشمنان علی علیه‏السلام گفته‏اند پذیرفت؟
شیعه و سنى معتقدند كه حضرت خدیجه اوّل زنى است كه به پیامبرى رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان آورد. فداكاریهاى او و خدماتى كه انجام داد بر كسى پوشیده نیست. آنگاه كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خارج منزل احتیاج به آب و غذا داشت خدیجه براى حضرتش فراهم مى‏كرد. در یكى از این دفعات جبرئیل امین به پیامبر گفت: اى پیامبر! این خدیجه است كه با ظرف آب و غذا آمده است. چون نزد تو رسید از جانب پروردگارش و نیز از جانب من به او سلام برسان و او را به منزلى در بهشت از زبرجد و مروارید بشارت بده كه محلى است آرام و بدون هیچ‏گونه سختى.(2)
در مقابل این روایت كه یكى از ناقلان آن خود عایشه است؛ به خاطر حسادتى كه نسبت به خدیجه داشت - كه به زودى متعرض آن خواهیم شد - لازم بود مشابه آن را براى خود نیز وضع كند كه در اینجا تنها راوى آن خودش است. او مى‏گوید: «چون پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از خندق برگشت و سلاح را زمین گذاشت و غسل كرد، جبرئیل آمد در حالى كه بر سرش غبار بود»(3). منظور ما از نقل این گفته عایشه این است كه معلوم شود عایشه اگر واقعا جبرئیل را مى‏دید با توجه
________________________________________
(1) چهار روایت متن، در ج 3 مستدرك از ص 130 إلى ص 132 وبه شماره‏هاى 4615 و4617 و4618 و4619 وهمه آنها مورد تأیید ذهبى نیز مى‏باشد. ترجمه قسمت عربى آنها چنین است:
أوّل ـ از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم كه مى‏گفت: هر كه على را دشنام دهد مرا دشنام داده است.
دوم ـ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هر كه مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كه نافرمانى من كند نافرمانى خدا كرده است وهر كه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است وهر كه نافرمانى على كند مرا نافرمانى كرده است.
سوم ـ اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را آزردى.
چهارم ـ اى عمرو! بدان كه به خدا قسم مرا آزردى. گفتم: پناه مى‏برم به خدا كه شما را آزرده باشم اى رسول خدا!
فرمود: آرى، هر كه على را بیازارد مرا آزرده است.
(2) الف ـ صحیح بخارى، ج 5، ص 48، كتاب فضائل أصحاب النبى، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجه وفضلها.
ب ـ صحیح مسلم، ج 4، ص 1887، كتاب فضائل الصحابه، باب 12، ح 71.
ترمذی نیز قسمت اخیر آن را در ج 5 سنن، ص 659، كتاب المناقب، باب 62، ح 3876 نقل كرده است. متن عربى آن چنین است:
«اتى جبرئیل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقال: یا رسول اللّه! هذه خدیجة قد اتت معها اناء فیه ادام أو طعام أو شراب. فإذا هى اتتك فاقرأ علیها السلام من ربّها ومنّى وبشّرها ببیت فی الجنّة من قصب لا صخب فیه ولا نصب».
(3) صحیح بخارى ج 4 ص 25 باب فضل الجهاد و السیر، باب الغسل بعد الحرب و الغبار.
«لمّا رجع یوم الخندق ووضع السلاح واغتسل فأتاه جبرئیل وقد عصب رأسه الغبار...».
(6)
________________________________________
به اینكه گرد و غبار و امثال آن در فرشتگان تأثیر ندارد او را بى‏صفت غبار آلودگى مى‏دید. او پنداشت كه آنها مثل انسانند كه غبار آلود یا دود اندود شده و یا در باران خیس شوند و امثال این تأثیرات. بنابراین مى‏توان یقین كرد كه روایت زیر را در مقابل آنچه كه درباره خدیجه كبرى گفتیم، در تعریف خود وضع كرده است. مى‏گوید: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او گفت: «اى عایشه این جبرئیل است كه بر تو سلام مى‏فرستد»(1). چنانچه ملاحظه فرمودید این روایت را كه راوى آن تنها أبو سلمة بن عبد الرحمن از عایشه نقل مى‏كند همه أرباب صحاح نوشتند بر خلاف روایت مربوط به خدیجه كه تنها بخارى آن را نقل كرده است كه البته چند نفر از اصحاب آن را حدیث كردند كه یكى از آنها عایشه بوده است. دیگر از روایاتى كه در مدح حضرت خدیجه نقل شده است این حدیث است:
«خیر نسائها مریم ابنة عمران و خیر نسائها خدیجة»(2).
مسلم از قول یكى از راویان -وكیع- مى‏نویسد كه منظور آسمان و زمین است. بنابراین معناى حدیث چنین مى‏شود: «بهترین زنان آسمان مریم و بهترین زنان زمین خدیجه است». ممكن است كه اینگونه ترجمه شود: «بهترین زنان آسمان و زمین این دو زن مى‏باشند». در مقابل این روایت، صاحبان صحاح -غیر از ابو داود- با نقل روایاتى عایشه را بهترین زنان معرفى كرده‏اند. این روایات 4 دسته‏اند:
اول - از أبو موسى اشعرى
«قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : كمل من الرجال كثیر ولم یكمل من النساء إلّا آسیة امرأة فرعون و مریم بنت عمران وإن فضل عایشة على النساء كفضل الثرید على سائر الطعام»(3).
یعنى مردان زیادى كامل شدند و از زنان تنها آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران به كمال رسیدند و فضل عایشه بر سایر زنها مانند فضل ثرید بر سایر غذاها است. توجه داشته باشید كه این حدیث در باب فضل خدیجه علیهاالسلام نوشته
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى ج 4 ص 136 كتاب بدء الخلق باب ذكر الملائكة و ج 8 ص 55، كتاب الادب باب من دعا صاحبه فنقص من اسمه حرفا و ص 68 و 69، كتاب الاستئذان باب تسلیم الرجال علی النساء و... ، و باب اذا قال فلان یقرئك السلام. (در این باب فقط همین روایت است).
ب - صحیح مسلم، ج 4 ص 1895 و 1896، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 90 و 91.
ج - سنن ترمذی، ج 5 ص 53، كتاب الاستئذان، باب 5، ح 2693، و نیز ص 662، كتاب المناقب، باب 63، ح 3881 و 3882.
د - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1218، كتاب الادب، باب 12، ح 3696.
ه - سنن أبی داود، ج 4، ص 359، كتاب الادب، باب فی الرجل یقول فلان یقرئك السلام، ح 5232.
و - سنن نسائى، ج 7، ص 72، كتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3958 إلى 3960.
«... هذا جبریل یقرأ علیك السلام...».
(2) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 200، كتاب بدء الخلق، باب واذ قالت الملائكة یا مریم...، وج 5، ص 47، فضائل اصحاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجة و فضلها... .
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، كتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 69.
ج ـ سنن ترمذی، ج 5، ص 659، كتاب المناقب، باب 62، ح 3877.
(3) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 192 و 200، كتاب بدء الخلق، بابهاى: «قول الله تعالى وضرب اللّه مثلا للذین آمنوا...» و «قوله تعالى اذ قالت الملائكة یا مریم...»، وج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 97، كتاب الاطعمة، باب الثرید.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، كتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 70.
ج - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1091، كتاب الاطعمة، باب 14، ح 3280.
د - سنن ترمذی، ج 4، ص 242، كتاب الاطعمة، باب 31، ح 1834.
ه - سنن نسائى، ج 7، ص 70، كتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3953.
(7)
________________________________________
شده كه ربطى به آن بزرگ بانوى اسلام ندارد.
دوم - از انس و روایتى از نسائى از عایشه
در این روایت فقط ذیل حدیث اول آمده است: «... فضل عایشه على النساء...»(1).
سوم - از عمرو بن العاص
آنگاه كه به فرماندهى غزوه (صحیح آن سریه است نه غزوه) ذات السلاسل منصوب شد(2) او چنین مى‏گوید: «... فاتیته فقلت: أى الناس أحب الیك؟ قال: عایشة. قلت: من الرجال؟ قال: أبوها. قلت ثمّ من؟ قال: عمر...»(3).
یعنى: نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتم و پرسیدم: محبوب‏ترین مردم نزد تو كیست؟ گفت: عایشة. گفتم: از مردان؟ گفت: پدرش. گفتم پس از آندو؟ گفت: عمر... .
چهارم - از عبد اللّه بن زیاد اسدى كه مى‏گوید از عمار شنیدم كه گفت: عایشه همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دنیا و آخرت مى‏باشد. او داستانى بدینصورت نقل مى‏كند:
«لما سار طلحة وزبیر وعایشة إلى البصرة بعث على علیه‏السلام عمار بن یاسر وحسن بن على علیه‏السلام فقد ماعلینا الكوفة فصعد المنبر... وقام عمار اسفل من الحسن فاجتمعنا الیه فسمعت عمارا یقول: إنّ عایشة قد سارت إلى البصرة ووالله إنّها لزوجة نبیكم فی الدنیا والآخرة ولكن الله تبارك وتعالى ابتلاكم لیعلم ایاه تطیعون أم هى»(4).
یعنى: چون طلحه و زبیر و عایشة به بصره رفتند، على علیه‏السلام ، عمار وامام حسن علیه‏السلام را به كوفه فرستاد... شنیدم كه عمار مى‏گفت: عایشه به بصره رفت و به خدا قسم كه او همسر پیامبرتان در دنیا و آخرت مى‏باشد و لكن خدا شما را
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 98 و 100، كتاب الاطعمة، باب الثرید، وباب ذكر الطعام.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1895، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 89.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 664، كتاب المناقب، باب 63، ح 3887.
د - سنن ابن ماجة، همان، ح 3281.
ه - سنن نسائى، همان، ح 3954.
(2) توجه داشته باشید كه قبل از او ابوبكر و عمر هر یك فرماندهى جنگ مزبور را به عهده داشتند؛ ولى از میدان گریختند. بعد از آن دو عمرو بن العاص به فرماندهى منصوب شد وابوبكر و عمر تحت فرمانش قرار گرفتند. او نیز چون آن دو كارى از پیش نبرد. سرانجام أمیر المؤمنین علیه‏السلام به فرمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرماندهى را به دست گرفت و با پیروزى برگشت.
(3) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 209، غزوه ذات السلاسل.
بد نیست بدانید كه آقاى بخارى درباره جریان غزوه مذكور فقط همین یك روایت را ذكر كرده كه آن هم هیچ ربطى به آن جنگ ندارد!
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1856، كتاب فضائل الصحابة، باب أوّل، ح 8.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 663، كتاب المناقب، باب 63، ح 3885 و 3886، او در حدیث شماره 3890 آن را از انس نیز نقل كرده است كه مى‏گوید از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرسیده شد... كه ظاهرا سؤال كننده همان عمرو بن العاص مى‏باشد كه انس اسم او را نبرد. بنابراین نمى‏توان آن را روایتى دیگر دانست.
(4) صحیح بخارى، ج 9، ص 70، كتاب الفتن، باب بعد از باب الفتنة التى تموج...، وباب بعد از آن (هر دو باب بى نام مى‏باشند).
ترمذی نیز ذیل حدیث را كه تعریف از عایشه مى‏باشد در كتاب المناقب، ح 3889، آورده است.
(8)
________________________________________
آزمود تا معلوم شود از او اطاعت مى‏كنید یا از عایشه.
در بررسى این چهار دسته روایت كه مضمون همه آنها برترى دادن عایشه بر همه زنها مى‏باشد، باید گفت كه یا راویان اخبار دروغ گفته و آن را به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت دادند یا -العیاذ بالله- رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بى حساب از افراد تعریف مى‏كرد. از یك طرف جنگ با على علیه‏السلام را به منزله جنگ با خود دانسته و از طرفى عایشه را همسر خود در بهشت مى‏داند.
حدیث عبد اللّه بن زیاد اسدى نیز بسیار ناشیانه جعل شده است؛ زیرا از یك طرف مى‏گوید: عایشه در اعلا علیین بهشت است و از یك طرف همه آنانیرا كه در ركاب او با لشگر أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏جنگیدند غیر مطیع خدا مى‏داند! البته ما نیز مى‏گوئیم كه هركس با عایشه همكارى كرد با خدا مخالفت كرد. اینان را چه مى‏شود. اگر كسى به حكومت وقت زكات ندهد مرتد بوده ولى اگر علاوه بر آن به جنگ با آن برخیزد در بالاترین درجات بهشت است.
البته ما علت اینهمه تعریف و تمجید از عایشه را دشمنى او با أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏دانیم نه اینكه او از فضائل انسانى بهره‏مند و از رذائل اخلاقى دور بوده است. به خواست خدا در همین نوشتار و با استفاده از همین صحاح شمه‏اى از اخلاق و رفتار او را بیان مى كنیم تا اهل انصاف بدانند:
 «آنكه چون پسته دیدمش همه مغز      پوست بر پوست بود همچو پیاز».
عموم دانشمندان اهل سنت بویژه صاحبان صحاح منتهاى كوشش خود را به كار بردند تا از نقل معایب دشمنان اهل بیت خوددارى كنند و در عوض تا آنجا كه توانستند براى آنها فضائلى برشمردند.
اما مى‏بینیم در لابلاى آنچه كه خود آوردند حقایقى آشكار گشته است كه بسیار جالب است. ما آنچه را كه اینان درباره «عایشه در صحاح» نوشتند، در ضمن 24 قسمت نقل مى كنیم:
(9)
________________________________________
قسمت أوّل - حسادتهاى عایشه
قبل از هر چیز به یك روایت توجه كنیم: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «إیاكم والحسد فإن الحسد یأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب»(1).
یعنى: از حسد بپرهیزید كه حسد خوبیهاى انسان را مى خورد (و نابود مى كند) آنچنانكه آتش، هیزم را. با این حساب براى حسود كار خوبى اگر هم انجام داده باشد باقى نمى‏ماند.
حسد، صفت زشتى است كه اگر حسود آن را ظاهر نكند باید از خود دور كند و اگر آشكار كند باید از شرش به خدا پناه برد: «وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»(2). معناى آیه چنین است كه حسود اگر باطنش را ظاهر كند انسانِ شرّى مى‏باشد كه باید از او به خدا پناه برد.
اما آنچه كه صاحبان صحاح از حسادتهاى عایشه نقل كرده‏اند:
الف - نسبت به هوو و شكستن ظرف غذا
صاحبان صحاح -غیر از مسلم- نوشته‏اند كه عایشه ظرف غذاى هوو را از حسادت شكست.
بخارى -كه در تحریف حقایق مهارت خاصى دارد- مى نویسد: «عن أنس أنّ النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم كان عند بعض نسائه فأرسلت إحدى أمهات المؤمنین مع خادم بقصعة فیها طعام فضربت بیدها فكسرت القصعة...»(3).
یعنى پیامبر نزد بعض از همسرانش بود كه یكى دیگر از همسران ظرف غذائى همراه خادمى فرستاد او با دست زد و ظرف شكست.
او نمى‏نویسد كه آن «بعض از همسران!» كه بود ولى ترمذى در حدیثى كه خود آن را حسن و صحیح مى‏داند او را معرفى مى‏كند:
«عن أنس: أهدت بعض ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعاما فی قصعة فضربت عایشة القصعة بیدها فألقت ما فیها فقال النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعام بطعام واناء باناء»(4).
یعنى یكى از همسران پیامبر ظرف غذائى خدمت آن حضرت فرستاد. عایشه با دست آن ظرف را انداخت. ظرف شكست و غذا ریخت... .
بخارى و چند نفر از صاحبان صحاح براى آنكه اسم عایشه را نیاورند آن را بدینصورت نقل مى‏كنند: (عبارت از صحیح بخارى است).
«.. كان النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم عند بعض نسائه فأرسلت احدى امهات المؤمنین بصحفة فیها طعام فضربت التى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی بیتها ید الخادم فسقطت الصحفة فانفلقت فجمع النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فلق الصحفة ثم جعل یجمع فیها الطعام الذی كان
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 4، ص 276، كتاب الادب، باب فی الحسد، ح 4903.
(2) سوره فلق آیه 5.
(3) ج 3 صحیح، ص 179، فی المظالم والغصب، باب اذا كسر قصعة او شیئا لغیره.
(4) ج 3 سنن، ص 640، كتاب الاحكام، باب 23، ح 1359.
(10)
________________________________________
فی الصحفة ویقول غارت امّكم. ثمّ حبس الخادم حتى أتى بصحفة من عند التى هو فی بیتها فدفع الصفحة الصحیحة إلى التى كسرت صحفتها وامسك المكسورة فی بیت التى كسرت»(1).
خلاصه ترجمه: پیامبر نزد یكى از همسرانش بود یكى دیگر از آنها ظرف غذائى فرستاد آن یك كه پیامبر در منزلش بود به دست خادم (كه ظرف غذا را آورده بود) زد. ظرف افتاد و شكست. پیامبر تكه‏هاى ظرف را جمع كرد و گفت: مادر شما غیرت نمود (یعنى حسادتش گل كرد) سپس خادم را نگه داشت و ظرف سالمى از منزل آنكه آن حضرت در خانه‏اش بود به جاى آن ظرف مسترد داشت و ظرف شكسته را در منزل آنكه ظرف را شكست نگه داشت.
ببینید كه چگونه براى آنكه اسم عایشه را نبرد كلمات حدیث را طولانى نمود و نیز معلوم است كه نام این صفت «غیرت» نیست بلكه «حسادت» است.
ابن ماجه نیز غیر از روایت بخارى داستانى نیز از عایشه نقل مى‏كند كه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با اصحابش بود. من و حفصة براى آنان غذائى تهیه دیدیم. حفصه زودتر آن را خدمت آن حضرت برد. من به كنیزم گفتم: برو و ظرف غذاى او را بریز او چنین كرد. غذا ریخت و ظرف شكست(2).
أبو داود نیز غیر از روایت بخارى جریان دیگرى از عایشه نقل مى‏كند كه مى‏گوید: صفیه دست پخت خوبى داشت. یكبار غذائى درست كرد و آن را خدمت پیامبر فرستاد. من به شدت غیرتى شدم (یعنى حسادت شدید) ظرف را شكستم(3).
نسائى نیز غیر از خبر بخارى و أبو داود از أم سلمة نقل مى‏كند كه گفت: طعامى خدمت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحابش فرستادم. عایشه با سنگى كه در دستش بود ظرف غذا را شكست(4).
ما از خوانندگان منصف اهل سنت تقاضا مى‏كنیم بگویند كه این اعمال عایشه را به چه چیزى جز حسادت شدید كه بى شك از رذائل اخلاقى یك انسان به شمار مى‏آید، حمل كرد؟ آیا او با این صفت زشت در قیامت همدوش نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است؟قطعا خوانندگان محترم توجه دارند كه شكستن ظرف چند بار اتفاق افتاده است. ظرف أم سلمة را با سنگ و ظرف حفصه را به وسیله كنیزش و ظرف صفیه را با دست خودش مى‏شكند.
ب - حسادتى شدید نسبت به حفصه
یكى از كسانى كه با عایشه در بعض امور همدست بوده است، حفصه -دختر عمر- مى‏باشد. مسلم كه از نقل مطالب فوق خوددارى كرد (و نیز بخارى) در باب فضائل عایشه (!) حدیثى نقل مى‏كند كه مى‏رساند حسادت عایشه آنچنان شدید بود كه حتى حاضر بود بمیرد و توجه به هوو را نبیند.
راوى حدیث فوق خود عایشه است. ما عین آن را - با آنكه اندكى طولانى است - در اینجا مى‏آوریم:
«عن عایشة قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إذا خرج أقرع بین نسائه فطارت القرعة على عایشة و حفصة فخرجتا
________________________________________
(1) ج 7 صحیح، ص 46، كتاب النكاح، باب الغیرة.
(2) ج 2 سنن، ص 782، كتاب الاحكام، باب 14، ح 2333 و 2334.
(3) ج 3 سنن، كتاب البیوع، باب فیمن أفسد شیئا یغرم مثله، ح 3567 و 3568.
(4) ج 7 سنن، ص 73 و 74، كتاب عشرة النساء، باب الغیرة، ح 63 - 3961.
(11)
________________________________________
معه جمیعا. وكان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إذا كان باللیل سار مع عایشة یتحدث معها. فقالت حفصه لعایشة: ألا تركبین اللیلة بعیرى وأركب بعیرك فتنظرین وأنظر؟ قالت: بلى. فركبت عایشة على بعیر حفصة وركبت حفصة على بعیر عایشة فجاء رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى جمل عایشة وعلیه حفصة فسلم ثمّ سار معها حتى نزلوا فافتقدته عایشة فغارت. فلما نزلوا جعلت تجعل رجلها بین الاذخر وتقول: یا رب سلط علىّ عقربا أو حیة تلدغنى. رسولك ولا أستطیع أن أقول له شیئا»(1).
خلاصه ترجمه: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه به سفرى مى‏رفت بین همسرانش با قرعه كسى را با خود همراه مى‏كرد. یكبار قرعه به نام عایشه و حفصه افتاد، حضرتش شبها همراه عایشه مى‏رفت و با او صحبت مى‏كرد. یكشب حفصه به عایشه پیشنهاد كرد كه امشب جاى خود را عوض كنیم ببینیم چه مى‏شود. عایشه قبول كرد. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن شب همراه شتر عایشه - كه حفصه در آن بود - مى‏رفت تا آنكه در جائى فرود آمدند. عایشه پیامبر را گم كرد. حسادتش او را واداشت كه پاهایش را در میان گیاه اذخر (كه در آن حیوانات گزنده وجود دارد) قرار داده و گفت: خدایا! عقربى یا مارى را بر من مسلط كن كه مرا بگزد. چه كنم پیامبر تو است و نمى‏توانم چیزى بگویم.
در اینجا عایشه خود به حفصه اجازه داد كه جاى او بنشیند بنابراین باید مى‏گفت: چه كنم «خودم كردم كه لعنت بر خودم باد». نه آنكه: «پیامبر توست و نمى‏توانم چیزى بگویم». از این گذشته چرا باید عایشه آنقدر در آتش حسد بسوزد كه به مرگ خود حاضر شود و محسود خود را در مقامى نبیند. آیا از سایر زنهاى پیامبر هم چنین چیزى نقل شده است؟ آیا در آن زمان و زمانهاى قبل و بعد نقل شده كه زنى این مقدار در آتشى كه خود برافروخته بسوزد؟ آیا این روحیه و این خصلت ذاتى است كه او را در اوج رفعت معنوى قرار مى‏دهد؟!
ج - نسبت به حضرت خدیجه علیهاالسلام
عایشه آنقدر كه به حضرت خدیجه علیهاالسلام حسادت مى‏ورزید به هیچ زنى نمى‏ورزید. آنچنان كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را كه در حلم و بردبارى الگوى همه است به غضب آورد و شكى نیست كه غضب آن حضرت غضب خدا است. بهتر است كه روایات وارده را از زبان خود عایشه بشنویم:
«عن عایشة قالت: ما غرت على امرأة للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ما غرت على خدیجة...».
عبارت فوق در چند روایت نقل شده است. حال به دنباله چند حدیث كه با آن عبارت شروع مى‏شود توجه كنید:
1 - «... هلكت قبل أن یتزوجنى لما كنت اسمعه یذكرها وأمره اللّه أن یبشرها ببیت من قصب وإن كان لیذبح الشاة فیهدى فی خلائلها منها ما یسعهن».
2 - «... من كثرة ذكر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إیاها قالت وتزوجنى بعدها بثلاث سنین وأمره ربه عزوجل أو جبریل أن یبشرها ببیت من قصب».
3 - «... وما رأیتها ولكن كان النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یكثر ذكرها وربما ذبح الشاة ثمّ یقطعها أعضاء ثمّ یبعثها فی صدائق
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 43، كتاب النكاح، باب القرعة بین النساء إذا أراد سفرا.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1894، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، (كه در فضائل عایشه است)، ح 88.
(12)
________________________________________
خدیجة فربما قلت له كأنه لم یكن فی الدنیا امرأة إلاّ خدیجة. فیقول أنها كانت وكانت وكان لى منها ولد».
«عن عایشة قالت: إستأذنت هاله بنت خویلد أخت خدیجة على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فعرف استئذان خدیجة فارتاح لذلك فقال اللهم هالة قالت فغرت فقلت ما تذكر من عجوز من عجائز قریش حمراء الشدقین هلكت فی الدهر قد أبدلك اللّه خیرا منها».
«... فأغضبته یوما فقلت خدیجة! فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إنى قد رزقت حبّها»(1).
خلاصه ترجمه روایات فوق چنین است:
عایشه مى‏گوید كه من آنقدر نسبت به خدیجه حسادت مى‏ورزیدم به هیچ یك از زنهاى پیامبر نمى‏ورزیدم (معلوم مى‏شود كه حسادت او نسبت به بقیه همسران آن حضرت هم بود اما نسبت به خدیجة بیشتر بود!). سپس علت آن را در سه روایت -كه از صحیح بخارى نقل كردیم- چنین بیان مى‏كند:
1 - از بس رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از او یاد مى‏كرد او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به حضرتش دستور داد كه به خدیجه بشارت دهد به منزلى از لؤلؤ. آن حضرت گوسفند مى‏كشت و آن را به دوستانش هدیه مى‏كرد آنقدر كه آنان را كافى باشد.
2 - به خاطر اینكه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله زیاد از او یاد مى‏كرد. او سه سال بعد از وفات خدیجه با من ازدواج كرد و خداوند یا جبرئیل به او دستور دادند كه خدیجه را به منزلى از لؤلؤ مژده دهد.
3 - من او را ندیدم ولكن پیامبر زیاد از او یاد مى‏كرد و گوسفند مى‏كشت و آن را تكه تكه مى‏كرد و به دوستان خدیجه مى‏داد گاهى به او مى‏گفتم: گویا در دنیا زنى غیر از خدیجه نبود! حضرت مى‏گفت: در تعریف او هر چه بگوئیم او چنان بود و از او برایم فرزند بود.
عایشه مى‏گوید: روزى هاله - خواهر خدیجه - اجازه خواست. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یاد خدیجه افتاد و از آمدن او شاد شد و گفت: «خدایا! هاله دختر خویلد» من حسادتم گل كرد و گفتم: چقدر از او یاد مى‏كنى! او پیرزنى بود از پیران قریش كه (از پیرى) دندان در دهان نداشت. هلاك شد و خدا بهتر از او را به تو داد.
دنباله روایت فوق در صحیحین نیامده (علت آن بر اهل فن پوشیده نیست!) ولى مسند احمد بقیه آن را چنین نقل كرده است: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جواب عایشه كه گفت: قد أبدلك اللّه چنین فرمود: «ما أبدلنى اللّه عزوجل خیرا" منها. قد آمنت بى إذ كفر بى الناس الناس وصدقتنى إذ كذبنى الناس وواستنى بما لها إذ حرمنى الناس ورزقنى اللّه عزوجل ولدها إذ حرمنى أولاد النساء». (ج 9 ص 429، ح 24918) یعنى خداوند بهتر از او را نصیبم نكرد. آنگاه كه مردم مرا قبول نداشتند، او به من ایمان آورد و آنگاه كه دیگران مرا تكذیب مى‏نمودند او تصدیقم كرد و آنگاه كه دیگران مرا محروم كرده بودند او به مالش مرا یارى كرد و خداوند چنین روزى فرمود كه از او صاحب فرزندانى شوم.
________________________________________
(1) روایات مزبور را در كتابهاى زیر بجوئید:
الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 47 و 48، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خدیجة وفضلها.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 9 - 1888، كتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 78 - 74.
ج - سنن ترمذی، ج 4، ص 324، كتاب البر والصلة، باب 70، ح 2017.
د - سنن إبن ماجة، ج 1، ص 643، كتاب النكاح، باب 56، ح 1997.
(13)
________________________________________
عایشه در روایتى دیگر بعد از آنكه مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گوسفند مى‏كشت و آن را براى دوستان خدیجه مى‏فرستاد، چنین ادامه مى‏دهد:
روزى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به غضب آوردم (دیگر نمى‏گوید چه كردم و یا چه گفتم كه آن كوه صبر و حلم را به غضب آوردم) و گفتم: خدیجه؟! (یعنى چرا اینقدر یاد او مى‏كنى؟) حضرت فرمود: دوستى او روزى من گشته است.
اینها مطالبى است كه عایشه خود اقرار مى‏كند و قطعا آنچه نگفته است بیشتر است.
د - نسبت به زنهائى كه خود را هبه مى‏كردند
یكى از اختصاصات نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله این بوده است كه اگر زنى خود را به او مى‏بخشید و حضرتش نیز مى‏پذیرفت بى آنكه نیاز به خواندن صیغه عقد باشد، آن زن همسرش مى‏شد. دلیل آن هم آیه 50 از سوره احزاب است كه مى‏فرماید:
«...وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِىُّ أَن یَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ...».
یعنى:... و نیز زنهاى مؤمنه‏اى كه خود را به پیامبر هبه كنند در صورتى كه پیامبر نیز آن را بپذیرد (این ازدواجى صحیح و حلال خواهد بود) خداوند در دنباله آن مى‏فرماید كه این نحوه ازدواج مخصوص پیامبر است و بر سایر مؤمنین جایز نیست.
رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گاهى روى مصالحى (كه ما در كتابمان «پیامبر در صحاح» توضیح دادیم، به این گونه زنها جواب مثبت مى‏داد. در میان همسران پیامبر تنها عایشه بود كه نسبت به این زنها حسادت ورزیده و از عمل آنها ناراحت بود و مى‏گفت: آیا زن حیا نمى‏كند كه خود را به مردى هبه مى‏كند؟! «أما تستحى المرأة أن تهب نفسها للرجل»!
«عن عایشة: كنت أغار على اللاتى وهبن أنفسهن لرسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وأقول أتهب المرأة نفسها؟ فلما أنزل اللّه تعالى: «تُرْجى مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوى إِلَیْكَ مَنْ تَشاءُ وَمَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْكَ» قلت یا رسول اللّه! ما أرى ربك إلاّ یسارع فی هواك»(1).
عایشه مى‏گوید: من نسبت به زنهائى كه خود را به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هبه مى‏كردند (یعنى مى‏گفتند كه من خود را به تو بخشیدم) حسادت مى‏ورزیدم و مى‏گفتم: آیا زن خود را مى‏بخشد؟! (و در روایتى دیگر: آیا زن حیا نمى‏كند كه خود را به مردى مى‏بخشد؟!) و چون آیه «هر كه را نخواهى نمى‏پذیرى و آنكه را بخواهى قبول مى‏كنى و آنكه را هم كه نپذیرفتى مى‏توانى مجددا بپذیرى و اشكالى ندارد» (آیه 51 از سوره احزاب) نازل شد گفتم: یا رسول اللّه! من خداى ترا نمى‏بینم مگر آنكه در راه هواى (نفس) تو مى‏شتابد.
چند سؤال:
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 6، ص 147، تفسیر سوره احزاب، وج 7 ص 16، كتاب النكاح، باب هل للمرأة أن تهب نفسها لأحد.
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1085، كتاب الرضاع، باب 14، ح 49 و 50.
ج - سنن إبن ماجة، ج 1، ص 644، كتاب النكاح، باب 57، ح 2000.
د - سنن نسائى، ج 6، ص 54، كتاب النكاح، باب أول، ح 3196.
(14)
________________________________________
1 - آیا آیه قبل از آن خداوند نفرمود زنانى كه خود را ببخشند بر پیامبر حلال است؟ چرا عایشه آن را نفهمید تا آنكه آیه فوق نازل شد؟
2 - مگر ما نباید پیرو سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باشیم؟ آیا یكى از مصادیق آن تسلیم بودن در مقابل آن وجود مقدس و ایراد نگرفتن به آنچه كه انجام مى‏دهد نمى‏باشد؟ چه آنكه مى‏دانیم آن حضرت هرگز كارى كه خلاف رضاى خدا باشد انجام نمى‏هد. پس چرا عایشه از عمل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناراحت بود؟
3 - مگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از هواى نفس خود پیروى مى‏كند كه عایشه آن جمله را به حضرتش گفت؟
4 - مگر خداوند از خواسته‏هاى بندگانش پیروى مى‏كند كه عایشه مى‏گوید: خدا پیرو خواسته تو است؟
5 - چرا اینان صریحا ننوشتند كه عایشه حسود بود آنهم بسیار شدید؟ چرا اسم آن را «غیرت» گذاشتند؟ اگر به جاى آنكه «غیرت» به خرج بدهد مى‏خواست «حسادت» نماید چه مى‏كرد؟ آیا غیر از آن چه كه انجام داد كار دیگرى مى‏كرد؟




طبقه بندی: عایشه در کتب اهل سنت و صحاح سته...........دارای سه بخش،
برچسب ها: عایشه در کتب اهل سنت، عایشه در صحاح سته،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 06:04 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]
عایشه در صحاح سته و دیگر کتب اهل سنت

پیشگفتار

در بررسیهاى قبل نتیجه گرفتیم كه چنین نیست اینكه دانشمندان اهل سنت نام شش كتاب روائى خود را «صحیح» نهاده ـ و مخصوصا روى دو كتاب از آنها آنچنان معتقدند كه گوئى هیچ روایت غیر صحیح در آن نمى‏باشد ـ واقعا روایات مندرج در آن كتابها تماما صحیح باشد. از جمله، مدحى كه آنان از عایشه ام المؤمنین در صحاح سته (و غیر صحاح) نموده‏اند، چنین نیست كه واقعیت داشته باشد. اینان آنچنان شخصیتى از او به تصویر كشیده‏اند كه گوئى فرشته‏اى به صورت انسان در آمده و سرانجام نیز فرشته گونه همدوش نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در اعلا علیین بهشت خواهد بود. اما وقتى به روایات همین صحاح با دقت و تحقیقى منصفانه بنگریم، در لابلاى آن تعریفها مطالبى مى بینیم كه همه آن رشته ها را پنبه نموده و همه آن بافته‏ها را مى شكافد و بدتر از آن متوجه خواهیم شد كه صاحبان صحاح، از عایشه چهره‏اى زشت به تصویر كشیده و او را زنى معرفى مى نمایند كه در آتش حسد مى‏سوزد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارد و به او جسارت مى كند و او را به خشم مى‏آورد و در عدالت او تردید دارد و براى تبرئه خود داستان جعلى افك را مى‏تراشد و حتى در حضور مرد اجنبى وضو مى گیرد و سایر آنچه كه شما با مطالعه این نوشتار از آن آگاه خواهید شد. از خداوند بزرگ مى خواهیم كه به ما توفیق دهد كه پرده‏هاى تعصب جاهلانه را دریده و به مصداق كریمه «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ» احسن گفته‏ها را پیروى كنیم و به مجرد شنیدن صداى مخالف، حكم تكفیر را صادر ننمائیم.
مطالب این نوشتار عموما همچون بررسیهاى قبل برگرفته از شش كتاب روائى اهل سنت مى باشد كه در میان آنها به صحیح‏هاى ششگانه معروف گشته است.
گر چه اسامى آن كتابها در نوشتارهاى قبل آمده ولى مجددا آنها را نام مى بریم:
1 - صحیح بخارى تألیف: «محمّد بن إسماعیل بخارى»، متوفاى 256 هجرى 9 جزء در 3 مجلّد.
2 - صحیح مسلم تألیف: «مسلم بن حجاج نیشابورى»، متوفاى 261 هجرى، 5 جلد كه جلد پنجم آن فهرست مى باشد.
3 - سنن ترمذى، تألیف: «أبو عیسى محمّد بن عیسى بن سورة»، متوفاى 279 هجرى، 5 جلد.
4 - سنن إبن ماجه، تألیف: «محمّد بن یزید قزوینى»، متوفاى 275 هجرى، 2 جلد.
5 - سنن أبی داود، تألیف: «أبو داود سلیمان بن اشعث سیستانى»، متوفاى 275 هجرى، 4 جلد در دو مجلّد.
6 - سنن نَسائى، تألیف: «أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی نَسائى» متوفاى 303 هجرى، 8 جلد در 4 مجلد.
از خداوند بزرگ توفیق بررسى سایر مطالب صحاح را خواستاریم.
از پیشنهادات و نظرات اصلاحى اهل تحقیق با مسرت استقبال مى كنیم.
(3)
________________________________________
«إِنْ أُریدُ إِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ».
قم المشرفه حرم اهل البیت و عشّ آل محمّد علیهم‏السلام .
(4)
________________________________________
پس از آنكه از نقل آنچه كه صاحبان صحاح در فضائل خلفاى ثلاث نوشتند فارغ شدیم اینك نوبت آن رسیده است كه به بررسى آنچه كه اینان در فضائل عایشه نقل كردند بپردازیم. البته در ضمن آن حفصه نیز بى نصیب نمانده است!
یكى از موضوعاتى كه دقت در آن بسیارى از مسائل را براى همه روشن مى‏كند، این است كه بدانیم از نظر اهل سنت مخالفت و دشمنى و حتى كوچكترین توهین به خلفاى ثلاث و جنگ با آنها گر چه خود آغازگر آن بوده باشند، گناهى نابخشودنى بوده و آن شخص یا آن گروه محكوم به ارتداد و خروج از دین شده و خونشان مباح و كشتن آنها جایز و بلكه واجب مى باشد ولذا مى بینیم كه در طول تاریخ بیگناهانى به جرم شیعه بودن و قبول نداشتن خلفاى ثلاث و نه فحش و توهین به آنها -كه ما آن را صحیح نمى‏دانیم- به فتواى علماى اهل سنت به قتل رسیدند و نمونه بارز آن شهادت شهید اول و نمونه‏هاى زمان ما كشتار فجیع شیعیان به دست گروههایى از فرق اهل سنت در پاكستان و عراق مى باشد.
در بررسى خلفا در صحاح نوشتیم كه وقتى مالك بن نویره حاضر به پرداخت زكات به ابوبكر نشد او و قومش به «اهل رده» معروف شده و روایاتى را كه عده‏اى از اصحاب را اهل جهنم مى داند بر آنها حمل مى‏كنند. ولى خالد بن ولید كه مالك و عده‏اى را به شهادت رساند و در همان شبِ كشتن مالك، با همسرش ازدواج كرد، او كه از شمشیرش خون بیگناهان مى‏ریخت، به لقب «سیف اللّه» مفتخر گشت. اما اگر كسى به أمیر الموءمنین علی بن أبی طالب علیه‏السلام جسارت كرده یا با او به نبرد برخیزد یا بر منابر بر او لعنت كند نه تنها هیچ ایرادى نمى‏توان بر او وارد كرد بلكه جایگاه او نیز بهشت برین است و اگر كسى به دشمنان على علیه‏السلام جسارت كند یا با آنها مخالف باشد او نیز مهدور الدم بوده و قتل او نیز جایز بلكه لازم است.
حاكم در مستدرك از أبی عبد اللّه جدلى نقل مى‏كند كه مى‏گوید: وارد بر أم سلمة شدم. به من گفت:
آیا در میان شما به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناسزا گفته مى‏شود؟ گفتم: پناه بر خدا، یا كلمه‏اى مشابه آن، گفت: «سمعت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، یقول: من سبّ علیا فقد سبّنى»، یعنى هر كه على را ناسزا گوید مرا ناسزا گفته است. سند این روایت هم از نظر حاكم و هم از نظر ذهبى صحیح است.
آیا آنانكه آن حضرت را دشنام مى‏دادند باید از آنها تجلیل شود یا آنكه به جرم ناسزاگویى به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مطرود واقع شوند؟!
در روایتى دیگر - كه این روایت نیز از نظر حاكم و ذهبى صحیح است - از ابوذر نقل مى‏كند كه گفت: «قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : من أطاعنى فقد أطاع اللّه و من عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع علیّا فقد أطاعنى ومن عصى علیّا فقد عصانى». آیا آنانكه به جنگ با او برخاستند، نافرمانى خدا و رسولش را ننمودند؟
از إبن عباس نیز با سند صحیح روایت مى‏كند كه وقتى مردى از اهل شام نزدش علی علیه‏السلام را دشنام داد خطاب به او گفت: «یا عدو اللّه! آذیت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ». یعنى: اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردى. سپس با استشهاد به آیه 57 از سوره احزاب كه مى‏فرماید: «آنان كه خدا و رسولش را بیازارند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت كرده و بر ایشان عذابى خوار كننده مهیا كرده است». او را مشمول آن دانسته است.
(5)
________________________________________
در روایتى دیگر از عمرو بن شاس اسلمى كه از اصحاب حدیبیة بود نقل مى‏كند كه مى‏گوید وقتى نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از علی علیه‏السلام شكایت كردم حضرت فرمود: «یا عمرو! أما والله لقد آذیتنى. فقلت: أعوذ باللّه أن أوذیك یا رسول اللّه قال: بلى من آذى علیا فقد آذانى».(1)
اینها و صدها نظایر این روایات به ما مى‏رساند كه دشمنى و مخالفت و نبرد با أمیر الموءمنین علیه‏السلام و هر نوع ایذاء آن بزرگوار به منزله دشمنى و مخالفت با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد.
بنابراین تكلیف كسانى كه با علی علیه‏السلام مخالفت كرده و حتى به جنگ با حضرتش برخاستند معلوم گردیده است. اما مى‏بینیم اهل سنت با جعل روایاتى آنقدر آن را كوچك و بى اهمیت دانسته و به عوام بى خبر از همه جا چنان وانمود كردند كه عایشه -یعنى فرمانده جنگ جمل و عامل كشتار هزاران فریب خورده- در قیامت، همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بوده و أعلى علیین بهشت جایگاه اوست. آرى؛ اگر زكات مال را به ابوبكر ندهند مرتدند ولى اگر به جنگ علی علیه‏السلام بروند در بهشت برینند! اهل سنت چه توجیهى بر این گفتارشان دارند؟
ما در این نوشتار برآنیم كه بدانیم در پس روایاتى كه در فضائل عایشه نقل شده چه مطالبى وجود دارد و آیا مى‏توان آنچه را كه اینان درمدح یكى از دشمنان علی علیه‏السلام گفته‏اند پذیرفت؟
شیعه و سنى معتقدند كه حضرت خدیجه اوّل زنى است كه به پیامبرى رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان آورد. فداكاریهاى او و خدماتى كه انجام داد بر كسى پوشیده نیست. آنگاه كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خارج منزل احتیاج به آب و غذا داشت خدیجه براى حضرتش فراهم مى‏كرد. در یكى از این دفعات جبرئیل امین به پیامبر گفت: اى پیامبر! این خدیجه است كه با ظرف آب و غذا آمده است. چون نزد تو رسید از جانب پروردگارش و نیز از جانب من به او سلام برسان و او را به منزلى در بهشت از زبرجد و مروارید بشارت بده كه محلى است آرام و بدون هیچ‏گونه سختى.(2)
در مقابل این روایت كه یكى از ناقلان آن خود عایشه است؛ به خاطر حسادتى كه نسبت به خدیجه داشت - كه به زودى متعرض آن خواهیم شد - لازم بود مشابه آن را براى خود نیز وضع كند كه در اینجا تنها راوى آن خودش است. او مى‏گوید: «چون پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از خندق برگشت و سلاح را زمین گذاشت و غسل كرد، جبرئیل آمد در حالى كه بر سرش غبار بود»(3). منظور ما از نقل این گفته عایشه این است كه معلوم شود عایشه اگر واقعا جبرئیل را مى‏دید با توجه
________________________________________
(1) چهار روایت متن، در ج 3 مستدرك از ص 130 إلى ص 132 وبه شماره‏هاى 4615 و4617 و4618 و4619 وهمه آنها مورد تأیید ذهبى نیز مى‏باشد. ترجمه قسمت عربى آنها چنین است:
أوّل ـ از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم كه مى‏گفت: هر كه على را دشنام دهد مرا دشنام داده است.
دوم ـ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هر كه مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كه نافرمانى من كند نافرمانى خدا كرده است وهر كه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده است وهر كه نافرمانى على كند مرا نافرمانى كرده است.
سوم ـ اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را آزردى.
چهارم ـ اى عمرو! بدان كه به خدا قسم مرا آزردى. گفتم: پناه مى‏برم به خدا كه شما را آزرده باشم اى رسول خدا!
فرمود: آرى، هر كه على را بیازارد مرا آزرده است.
(2) الف ـ صحیح بخارى، ج 5، ص 48، كتاب فضائل أصحاب النبى، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجه وفضلها.
ب ـ صحیح مسلم، ج 4، ص 1887، كتاب فضائل الصحابه، باب 12، ح 71.
ترمذی نیز قسمت اخیر آن را در ج 5 سنن، ص 659، كتاب المناقب، باب 62، ح 3876 نقل كرده است. متن عربى آن چنین است:
«اتى جبرئیل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقال: یا رسول اللّه! هذه خدیجة قد اتت معها اناء فیه ادام أو طعام أو شراب. فإذا هى اتتك فاقرأ علیها السلام من ربّها ومنّى وبشّرها ببیت فی الجنّة من قصب لا صخب فیه ولا نصب».
(3) صحیح بخارى ج 4 ص 25 باب فضل الجهاد و السیر، باب الغسل بعد الحرب و الغبار.
«لمّا رجع یوم الخندق ووضع السلاح واغتسل فأتاه جبرئیل وقد عصب رأسه الغبار...».
(6)
________________________________________
به اینكه گرد و غبار و امثال آن در فرشتگان تأثیر ندارد او را بى‏صفت غبار آلودگى مى‏دید. او پنداشت كه آنها مثل انسانند كه غبار آلود یا دود اندود شده و یا در باران خیس شوند و امثال این تأثیرات. بنابراین مى‏توان یقین كرد كه روایت زیر را در مقابل آنچه كه درباره خدیجه كبرى گفتیم، در تعریف خود وضع كرده است. مى‏گوید: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او گفت: «اى عایشه این جبرئیل است كه بر تو سلام مى‏فرستد»(1). چنانچه ملاحظه فرمودید این روایت را كه راوى آن تنها أبو سلمة بن عبد الرحمن از عایشه نقل مى‏كند همه أرباب صحاح نوشتند بر خلاف روایت مربوط به خدیجه كه تنها بخارى آن را نقل كرده است كه البته چند نفر از اصحاب آن را حدیث كردند كه یكى از آنها عایشه بوده است. دیگر از روایاتى كه در مدح حضرت خدیجه نقل شده است این حدیث است:
«خیر نسائها مریم ابنة عمران و خیر نسائها خدیجة»(2).
مسلم از قول یكى از راویان -وكیع- مى‏نویسد كه منظور آسمان و زمین است. بنابراین معناى حدیث چنین مى‏شود: «بهترین زنان آسمان مریم و بهترین زنان زمین خدیجه است». ممكن است كه اینگونه ترجمه شود: «بهترین زنان آسمان و زمین این دو زن مى‏باشند». در مقابل این روایت، صاحبان صحاح -غیر از ابو داود- با نقل روایاتى عایشه را بهترین زنان معرفى كرده‏اند. این روایات 4 دسته‏اند:
اول - از أبو موسى اشعرى
«قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : كمل من الرجال كثیر ولم یكمل من النساء إلّا آسیة امرأة فرعون و مریم بنت عمران وإن فضل عایشة على النساء كفضل الثرید على سائر الطعام»(3).
یعنى مردان زیادى كامل شدند و از زنان تنها آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران به كمال رسیدند و فضل عایشه بر سایر زنها مانند فضل ثرید بر سایر غذاها است. توجه داشته باشید كه این حدیث در باب فضل خدیجه علیهاالسلام نوشته
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى ج 4 ص 136 كتاب بدء الخلق باب ذكر الملائكة و ج 8 ص 55، كتاب الادب باب من دعا صاحبه فنقص من اسمه حرفا و ص 68 و 69، كتاب الاستئذان باب تسلیم الرجال علی النساء و... ، و باب اذا قال فلان یقرئك السلام. (در این باب فقط همین روایت است).
ب - صحیح مسلم، ج 4 ص 1895 و 1896، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 90 و 91.
ج - سنن ترمذی، ج 5 ص 53، كتاب الاستئذان، باب 5، ح 2693، و نیز ص 662، كتاب المناقب، باب 63، ح 3881 و 3882.
د - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1218، كتاب الادب، باب 12، ح 3696.
ه - سنن أبی داود، ج 4، ص 359، كتاب الادب، باب فی الرجل یقول فلان یقرئك السلام، ح 5232.
و - سنن نسائى، ج 7، ص 72، كتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3958 إلى 3960.
«... هذا جبریل یقرأ علیك السلام...».
(2) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 200، كتاب بدء الخلق، باب واذ قالت الملائكة یا مریم...، وج 5، ص 47، فضائل اصحاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجة و فضلها... .
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، كتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 69.
ج ـ سنن ترمذی، ج 5، ص 659، كتاب المناقب، باب 62، ح 3877.
(3) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 192 و 200، كتاب بدء الخلق، بابهاى: «قول الله تعالى وضرب اللّه مثلا للذین آمنوا...» و «قوله تعالى اذ قالت الملائكة یا مریم...»، وج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 97، كتاب الاطعمة، باب الثرید.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، كتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 70.
ج - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1091، كتاب الاطعمة، باب 14، ح 3280.
د - سنن ترمذی، ج 4، ص 242، كتاب الاطعمة، باب 31، ح 1834.
ه - سنن نسائى، ج 7، ص 70، كتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3953.
(7)
________________________________________
شده كه ربطى به آن بزرگ بانوى اسلام ندارد.
دوم - از انس و روایتى از نسائى از عایشه
در این روایت فقط ذیل حدیث اول آمده است: «... فضل عایشه على النساء...»(1).
سوم - از عمرو بن العاص
آنگاه كه به فرماندهى غزوه (صحیح آن سریه است نه غزوه) ذات السلاسل منصوب شد(2) او چنین مى‏گوید: «... فاتیته فقلت: أى الناس أحب الیك؟ قال: عایشة. قلت: من الرجال؟ قال: أبوها. قلت ثمّ من؟ قال: عمر...»(3).
یعنى: نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتم و پرسیدم: محبوب‏ترین مردم نزد تو كیست؟ گفت: عایشة. گفتم: از مردان؟ گفت: پدرش. گفتم پس از آندو؟ گفت: عمر... .
چهارم - از عبد اللّه بن زیاد اسدى كه مى‏گوید از عمار شنیدم كه گفت: عایشه همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دنیا و آخرت مى‏باشد. او داستانى بدینصورت نقل مى‏كند:
«لما سار طلحة وزبیر وعایشة إلى البصرة بعث على علیه‏السلام عمار بن یاسر وحسن بن على علیه‏السلام فقد ماعلینا الكوفة فصعد المنبر... وقام عمار اسفل من الحسن فاجتمعنا الیه فسمعت عمارا یقول: إنّ عایشة قد سارت إلى البصرة ووالله إنّها لزوجة نبیكم فی الدنیا والآخرة ولكن الله تبارك وتعالى ابتلاكم لیعلم ایاه تطیعون أم هى»(4).
یعنى: چون طلحه و زبیر و عایشة به بصره رفتند، على علیه‏السلام ، عمار وامام حسن علیه‏السلام را به كوفه فرستاد... شنیدم كه عمار مى‏گفت: عایشه به بصره رفت و به خدا قسم كه او همسر پیامبرتان در دنیا و آخرت مى‏باشد و لكن خدا شما را
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 98 و 100، كتاب الاطعمة، باب الثرید، وباب ذكر الطعام.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1895، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 89.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 664، كتاب المناقب، باب 63، ح 3887.
د - سنن ابن ماجة، همان، ح 3281.
ه - سنن نسائى، همان، ح 3954.
(2) توجه داشته باشید كه قبل از او ابوبكر و عمر هر یك فرماندهى جنگ مزبور را به عهده داشتند؛ ولى از میدان گریختند. بعد از آن دو عمرو بن العاص به فرماندهى منصوب شد وابوبكر و عمر تحت فرمانش قرار گرفتند. او نیز چون آن دو كارى از پیش نبرد. سرانجام أمیر المؤمنین علیه‏السلام به فرمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرماندهى را به دست گرفت و با پیروزى برگشت.
(3) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 209، غزوه ذات السلاسل.
بد نیست بدانید كه آقاى بخارى درباره جریان غزوه مذكور فقط همین یك روایت را ذكر كرده كه آن هم هیچ ربطى به آن جنگ ندارد!
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1856، كتاب فضائل الصحابة، باب أوّل، ح 8.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 663، كتاب المناقب، باب 63، ح 3885 و 3886، او در حدیث شماره 3890 آن را از انس نیز نقل كرده است كه مى‏گوید از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرسیده شد... كه ظاهرا سؤال كننده همان عمرو بن العاص مى‏باشد كه انس اسم او را نبرد. بنابراین نمى‏توان آن را روایتى دیگر دانست.
(4) صحیح بخارى، ج 9، ص 70، كتاب الفتن، باب بعد از باب الفتنة التى تموج...، وباب بعد از آن (هر دو باب بى نام مى‏باشند).
ترمذی نیز ذیل حدیث را كه تعریف از عایشه مى‏باشد در كتاب المناقب، ح 3889، آورده است.
(8)
________________________________________
آزمود تا معلوم شود از او اطاعت مى‏كنید یا از عایشه.
در بررسى این چهار دسته روایت كه مضمون همه آنها برترى دادن عایشه بر همه زنها مى‏باشد، باید گفت كه یا راویان اخبار دروغ گفته و آن را به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت دادند یا -العیاذ بالله- رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بى حساب از افراد تعریف مى‏كرد. از یك طرف جنگ با على علیه‏السلام را به منزله جنگ با خود دانسته و از طرفى عایشه را همسر خود در بهشت مى‏داند.
حدیث عبد اللّه بن زیاد اسدى نیز بسیار ناشیانه جعل شده است؛ زیرا از یك طرف مى‏گوید: عایشه در اعلا علیین بهشت است و از یك طرف همه آنانیرا كه در ركاب او با لشگر أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏جنگیدند غیر مطیع خدا مى‏داند! البته ما نیز مى‏گوئیم كه هركس با عایشه همكارى كرد با خدا مخالفت كرد. اینان را چه مى‏شود. اگر كسى به حكومت وقت زكات ندهد مرتد بوده ولى اگر علاوه بر آن به جنگ با آن برخیزد در بالاترین درجات بهشت است.
البته ما علت اینهمه تعریف و تمجید از عایشه را دشمنى او با أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏دانیم نه اینكه او از فضائل انسانى بهره‏مند و از رذائل اخلاقى دور بوده است. به خواست خدا در همین نوشتار و با استفاده از همین صحاح شمه‏اى از اخلاق و رفتار او را بیان مى كنیم تا اهل انصاف بدانند:
 «آنكه چون پسته دیدمش همه مغز      پوست بر پوست بود همچو پیاز».
عموم دانشمندان اهل سنت بویژه صاحبان صحاح منتهاى كوشش خود را به كار بردند تا از نقل معایب دشمنان اهل بیت خوددارى كنند و در عوض تا آنجا كه توانستند براى آنها فضائلى برشمردند.
اما مى‏بینیم در لابلاى آنچه كه خود آوردند حقایقى آشكار گشته است كه بسیار جالب است. ما آنچه را كه اینان درباره «عایشه در صحاح» نوشتند، در ضمن 24 قسمت نقل مى كنیم:
(9)
________________________________________
قسمت أوّل - حسادتهاى عایشه
قبل از هر چیز به یك روایت توجه كنیم: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «إیاكم والحسد فإن الحسد یأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب»(1).
یعنى: از حسد بپرهیزید كه حسد خوبیهاى انسان را مى خورد (و نابود مى كند) آنچنانكه آتش، هیزم را. با این حساب براى حسود كار خوبى اگر هم انجام داده باشد باقى نمى‏ماند.
حسد، صفت زشتى است كه اگر حسود آن را ظاهر نكند باید از خود دور كند و اگر آشكار كند باید از شرش به خدا پناه برد: «وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»(2). معناى آیه چنین است كه حسود اگر باطنش را ظاهر كند انسانِ شرّى مى‏باشد كه باید از او به خدا پناه برد.
اما آنچه كه صاحبان صحاح از حسادتهاى عایشه نقل كرده‏اند:
الف - نسبت به هوو و شكستن ظرف غذا
صاحبان صحاح -غیر از مسلم- نوشته‏اند كه عایشه ظرف غذاى هوو را از حسادت شكست.
بخارى -كه در تحریف حقایق مهارت خاصى دارد- مى نویسد: «عن أنس أنّ النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم كان عند بعض نسائه فأرسلت إحدى أمهات المؤمنین مع خادم بقصعة فیها طعام فضربت بیدها فكسرت القصعة...»(3).
یعنى پیامبر نزد بعض از همسرانش بود كه یكى دیگر از همسران ظرف غذائى همراه خادمى فرستاد او با دست زد و ظرف شكست.
او نمى‏نویسد كه آن «بعض از همسران!» كه بود ولى ترمذى در حدیثى كه خود آن را حسن و صحیح مى‏داند او را معرفى مى‏كند:
«عن أنس: أهدت بعض ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعاما فی قصعة فضربت عایشة القصعة بیدها فألقت ما فیها فقال النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعام بطعام واناء باناء»(4).
یعنى یكى از همسران پیامبر ظرف غذائى خدمت آن حضرت فرستاد. عایشه با دست آن ظرف را انداخت. ظرف شكست و غذا ریخت... .
بخارى و چند نفر از صاحبان صحاح براى آنكه اسم عایشه را نیاورند آن را بدینصورت نقل مى‏كنند: (عبارت از صحیح بخارى است).
«.. كان النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم عند بعض نسائه فأرسلت احدى امهات المؤمنین بصحفة فیها طعام فضربت التى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی بیتها ید الخادم فسقطت الصحفة فانفلقت فجمع النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فلق الصحفة ثم جعل یجمع فیها الطعام الذی كان
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 4، ص 276، كتاب الادب، باب فی الحسد، ح 4903.
(2) سوره فلق آیه 5.
(3) ج 3 صحیح، ص 179، فی المظالم والغصب، باب اذا كسر قصعة او شیئا لغیره.
(4) ج 3 سنن، ص 640، كتاب الاحكام، باب 23، ح 1359.
(10)
________________________________________
فی الصحفة ویقول غارت امّكم. ثمّ حبس الخادم حتى أتى بصحفة من عند التى هو فی بیتها فدفع الصفحة الصحیحة إلى التى كسرت صحفتها وامسك المكسورة فی بیت التى كسرت»(1).
خلاصه ترجمه: پیامبر نزد یكى از همسرانش بود یكى دیگر از آنها ظرف غذائى فرستاد آن یك كه پیامبر در منزلش بود به دست خادم (كه ظرف غذا را آورده بود) زد. ظرف افتاد و شكست. پیامبر تكه‏هاى ظرف را جمع كرد و گفت: مادر شما غیرت نمود (یعنى حسادتش گل كرد) سپس خادم را نگه داشت و ظرف سالمى از منزل آنكه آن حضرت در خانه‏اش بود به جاى آن ظرف مسترد داشت و ظرف شكسته را در منزل آنكه ظرف را شكست نگه داشت.
ببینید كه چگونه براى آنكه اسم عایشه را نبرد كلمات حدیث را طولانى نمود و نیز معلوم است كه نام این صفت «غیرت» نیست بلكه «حسادت» است.
ابن ماجه نیز غیر از روایت بخارى داستانى نیز از عایشه نقل مى‏كند كه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با اصحابش بود. من و حفصة براى آنان غذائى تهیه دیدیم. حفصه زودتر آن را خدمت آن حضرت برد. من به كنیزم گفتم: برو و ظرف غذاى او را بریز او چنین كرد. غذا ریخت و ظرف شكست(2).
أبو داود نیز غیر از روایت بخارى جریان دیگرى از عایشه نقل مى‏كند كه مى‏گوید: صفیه دست پخت خوبى داشت. یكبار غذائى درست كرد و آن را خدمت پیامبر فرستاد. من به شدت غیرتى شدم (یعنى حسادت شدید) ظرف را شكستم(3).
نسائى نیز غیر از خبر بخارى و أبو داود از أم سلمة نقل مى‏كند كه گفت: طعامى خدمت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحابش فرستادم. عایشه با سنگى كه در دستش بود ظرف غذا را شكست(4).
ما از خوانندگان منصف اهل سنت تقاضا مى‏كنیم بگویند كه این اعمال عایشه را به چه چیزى جز حسادت شدید كه بى شك از رذائل اخلاقى یك انسان به شمار مى‏آید، حمل كرد؟ آیا او با این صفت زشت در قیامت همدوش نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است؟قطعا خوانندگان محترم توجه دارند كه شكستن ظرف چند بار اتفاق افتاده است. ظرف أم سلمة را با سنگ و ظرف حفصه را به وسیله كنیزش و ظرف صفیه را با دست خودش مى‏شكند.
ب - حسادتى شدید نسبت به حفصه
یكى از كسانى كه با عایشه در بعض امور همدست بوده است، حفصه -دختر عمر- مى‏باشد. مسلم كه از نقل مطالب فوق خوددارى كرد (و نیز بخارى) در باب فضائل عایشه (!) حدیثى نقل مى‏كند كه مى‏رساند حسادت عایشه آنچنان شدید بود كه حتى حاضر بود بمیرد و توجه به هوو را نبیند.
راوى حدیث فوق خود عایشه است. ما عین آن را - با آنكه اندكى طولانى است - در اینجا مى‏آوریم:
«عن عایشة قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إذا خرج أقرع بین نسائه فطارت القرعة على عایشة و حفصة فخرجتا
________________________________________
(1) ج 7 صحیح، ص 46، كتاب النكاح، باب الغیرة.
(2) ج 2 سنن، ص 782، كتاب الاحكام، باب 14، ح 2333 و 2334.
(3) ج 3 سنن، كتاب البیوع، باب فیمن أفسد شیئا یغرم مثله، ح 3567 و 3568.
(4) ج 7 سنن، ص 73 و 74، كتاب عشرة النساء، باب الغیرة، ح 63 - 3961.
(11)
________________________________________
معه جمیعا. وكان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إذا كان باللیل سار مع عایشة یتحدث معها. فقالت حفصه لعایشة: ألا تركبین اللیلة بعیرى وأركب بعیرك فتنظرین وأنظر؟ قالت: بلى. فركبت عایشة على بعیر حفصة وركبت حفصة على بعیر عایشة فجاء رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى جمل عایشة وعلیه حفصة فسلم ثمّ سار معها حتى نزلوا فافتقدته عایشة فغارت. فلما نزلوا جعلت تجعل رجلها بین الاذخر وتقول: یا رب سلط علىّ عقربا أو حیة تلدغنى. رسولك ولا أستطیع أن أقول له شیئا»(1).
خلاصه ترجمه: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه به سفرى مى‏رفت بین همسرانش با قرعه كسى را با خود همراه مى‏كرد. یكبار قرعه به نام عایشه و حفصه افتاد، حضرتش شبها همراه عایشه مى‏رفت و با او صحبت مى‏كرد. یكشب حفصه به عایشه پیشنهاد كرد كه امشب جاى خود را عوض كنیم ببینیم چه مى‏شود. عایشه قبول كرد. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن شب همراه شتر عایشه - كه حفصه در آن بود - مى‏رفت تا آنكه در جائى فرود آمدند. عایشه پیامبر را گم كرد. حسادتش او را واداشت كه پاهایش را در میان گیاه اذخر (كه در آن حیوانات گزنده وجود دارد) قرار داده و گفت: خدایا! عقربى یا مارى را بر من مسلط كن كه مرا بگزد. چه كنم پیامبر تو است و نمى‏توانم چیزى بگویم.
در اینجا عایشه خود به حفصه اجازه داد كه جاى او بنشیند بنابراین باید مى‏گفت: چه كنم «خودم كردم كه لعنت بر خودم باد». نه آنكه: «پیامبر توست و نمى‏توانم چیزى بگویم». از این گذشته چرا باید عایشه آنقدر در آتش حسد بسوزد كه به مرگ خود حاضر شود و محسود خود را در مقامى نبیند. آیا از سایر زنهاى پیامبر هم چنین چیزى نقل شده است؟ آیا در آن زمان و زمانهاى قبل و بعد نقل شده كه زنى این مقدار در آتشى كه خود برافروخته بسوزد؟ آیا این روحیه و این خصلت ذاتى است كه او را در اوج رفعت معنوى قرار مى‏دهد؟!
ج - نسبت به حضرت خدیجه علیهاالسلام
عایشه آنقدر كه به حضرت خدیجه علیهاالسلام حسادت مى‏ورزید به هیچ زنى نمى‏ورزید. آنچنان كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را كه در حلم و بردبارى الگوى همه است به غضب آورد و شكى نیست كه غضب آن حضرت غضب خدا است. بهتر است كه روایات وارده را از زبان خود عایشه بشنویم:
«عن عایشة قالت: ما غرت على امرأة للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ما غرت على خدیجة...».
عبارت فوق در چند روایت نقل شده است. حال به دنباله چند حدیث كه با آن عبارت شروع مى‏شود توجه كنید:
1 - «... هلكت قبل أن یتزوجنى لما كنت اسمعه یذكرها وأمره اللّه أن یبشرها ببیت من قصب وإن كان لیذبح الشاة فیهدى فی خلائلها منها ما یسعهن».
2 - «... من كثرة ذكر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إیاها قالت وتزوجنى بعدها بثلاث سنین وأمره ربه عزوجل أو جبریل أن یبشرها ببیت من قصب».
3 - «... وما رأیتها ولكن كان النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یكثر ذكرها وربما ذبح الشاة ثمّ یقطعها أعضاء ثمّ یبعثها فی صدائق
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 43، كتاب النكاح، باب القرعة بین النساء إذا أراد سفرا.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1894، كتاب فضائل الصحابة، باب 13، (كه در فضائل عایشه است)، ح 88.
(12)
________________________________________
خدیجة فربما قلت له كأنه لم یكن فی الدنیا امرأة إلاّ خدیجة. فیقول أنها كانت وكانت وكان لى منها ولد».
«عن عایشة قالت: إستأذنت هاله بنت خویلد أخت خدیجة على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فعرف استئذان خدیجة فارتاح لذلك فقال اللهم هالة قالت فغرت فقلت ما تذكر من عجوز من عجائز قریش حمراء الشدقین هلكت فی الدهر قد أبدلك اللّه خیرا منها».
«... فأغضبته یوما فقلت خدیجة! فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إنى قد رزقت حبّها»(1).
خلاصه ترجمه روایات فوق چنین است:
عایشه مى‏گوید كه من آنقدر نسبت به خدیجه حسادت مى‏ورزیدم به هیچ یك از زنهاى پیامبر نمى‏ورزیدم (معلوم مى‏شود كه حسادت او نسبت به بقیه همسران آن حضرت هم بود اما نسبت به خدیجة بیشتر بود!). سپس علت آن را در سه روایت -كه از صحیح بخارى نقل كردیم- چنین بیان مى‏كند:
1 - از بس رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از او یاد مى‏كرد او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به حضرتش دستور داد كه به خدیجه بشارت دهد به منزلى از لؤلؤ. آن حضرت گوسفند مى‏كشت و آن را به دوستانش هدیه مى‏كرد آنقدر كه آنان را كافى باشد.
2 - به خاطر اینكه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله زیاد از او یاد مى‏كرد. او سه سال بعد از وفات خدیجه با من ازدواج كرد و خداوند یا جبرئیل به او دستور دادند كه خدیجه را به منزلى از لؤلؤ مژده دهد.
3 - من او را ندیدم ولكن پیامبر زیاد از او یاد مى‏كرد و گوسفند مى‏كشت و آن را تكه تكه مى‏كرد و به دوستان خدیجه مى‏داد گاهى به او مى‏گفتم: گویا در دنیا زنى غیر از خدیجه نبود! حضرت مى‏گفت: در تعریف او هر چه بگوئیم او چنان بود و از او برایم فرزند بود.
عایشه مى‏گوید: روزى هاله - خواهر خدیجه - اجازه خواست. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یاد خدیجه افتاد و از آمدن او شاد شد و گفت: «خدایا! هاله دختر خویلد» من حسادتم گل كرد و گفتم: چقدر از او یاد مى‏كنى! او پیرزنى بود از پیران قریش كه (از پیرى) دندان در دهان نداشت. هلاك شد و خدا بهتر از او را به تو داد.
دنباله روایت فوق در صحیحین نیامده (علت آن بر اهل فن پوشیده نیست!) ولى مسند احمد بقیه آن را چنین نقل كرده است: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جواب عایشه كه گفت: قد أبدلك اللّه چنین فرمود: «ما أبدلنى اللّه عزوجل خیرا" منها. قد آمنت بى إذ كفر بى الناس الناس وصدقتنى إذ كذبنى الناس وواستنى بما لها إذ حرمنى الناس ورزقنى اللّه عزوجل ولدها إذ حرمنى أولاد النساء». (ج 9 ص 429، ح 24918) یعنى خداوند بهتر از او را نصیبم نكرد. آنگاه كه مردم مرا قبول نداشتند، او به من ایمان آورد و آنگاه كه دیگران مرا تكذیب مى‏نمودند او تصدیقم كرد و آنگاه كه دیگران مرا محروم كرده بودند او به مالش مرا یارى كرد و خداوند چنین روزى فرمود كه از او صاحب فرزندانى شوم.
________________________________________
(1) روایات مزبور را در كتابهاى زیر بجوئید:
الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 47 و 48، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خدیجة وفضلها.
ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 9 - 1888، كتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 78 - 74.
ج - سنن ترمذی، ج 4، ص 324، كتاب البر والصلة، باب 70، ح 2017.
د - سنن إبن ماجة، ج 1، ص 643، كتاب النكاح، باب 56، ح 1997.
(13)
________________________________________
عایشه در روایتى دیگر بعد از آنكه مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گوسفند مى‏كشت و آن را براى دوستان خدیجه مى‏فرستاد، چنین ادامه مى‏دهد:
روزى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به غضب آوردم (دیگر نمى‏گوید چه كردم و یا چه گفتم كه آن كوه صبر و حلم را به غضب آوردم) و گفتم: خدیجه؟! (یعنى چرا اینقدر یاد او مى‏كنى؟) حضرت فرمود: دوستى او روزى من گشته است.
اینها مطالبى است كه عایشه خود اقرار مى‏كند و قطعا آنچه نگفته است بیشتر است.
د - نسبت به زنهائى كه خود را هبه مى‏كردند
یكى از اختصاصات نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله این بوده است كه اگر زنى خود را به او مى‏بخشید و حضرتش نیز مى‏پذیرفت بى آنكه نیاز به خواندن صیغه عقد باشد، آن زن همسرش مى‏شد. دلیل آن هم آیه 50 از سوره احزاب است كه مى‏فرماید:
«...وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِىُّ أَن یَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ...».
یعنى:... و نیز زنهاى مؤمنه‏اى كه خود را به پیامبر هبه كنند در صورتى كه پیامبر نیز آن را بپذیرد (این ازدواجى صحیح و حلال خواهد بود) خداوند در دنباله آن مى‏فرماید كه این نحوه ازدواج مخصوص پیامبر است و بر سایر مؤمنین جایز نیست.
رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گاهى روى مصالحى (كه ما در كتابمان «پیامبر در صحاح» توضیح دادیم، به این گونه زنها جواب مثبت مى‏داد. در میان همسران پیامبر تنها عایشه بود كه نسبت به این زنها حسادت ورزیده و از عمل آنها ناراحت بود و مى‏گفت: آیا زن حیا نمى‏كند كه خود را به مردى هبه مى‏كند؟! «أما تستحى المرأة أن تهب نفسها للرجل»!
«عن عایشة: كنت أغار على اللاتى وهبن أنفسهن لرسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وأقول أتهب المرأة نفسها؟ فلما أنزل اللّه تعالى: «تُرْجى مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوى إِلَیْكَ مَنْ تَشاءُ وَمَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْكَ» قلت یا رسول اللّه! ما أرى ربك إلاّ یسارع فی هواك»(1).
عایشه مى‏گوید: من نسبت به زنهائى كه خود را به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هبه مى‏كردند (یعنى مى‏گفتند كه من خود را به تو بخشیدم) حسادت مى‏ورزیدم و مى‏گفتم: آیا زن خود را مى‏بخشد؟! (و در روایتى دیگر: آیا زن حیا نمى‏كند كه خود را به مردى مى‏بخشد؟!) و چون آیه «هر كه را نخواهى نمى‏پذیرى و آنكه را بخواهى قبول مى‏كنى و آنكه را هم كه نپذیرفتى مى‏توانى مجددا بپذیرى و اشكالى ندارد» (آیه 51 از سوره احزاب) نازل شد گفتم: یا رسول اللّه! من خداى ترا نمى‏بینم مگر آنكه در راه هواى (نفس) تو مى‏شتابد.
چند سؤال:
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 6، ص 147، تفسیر سوره احزاب، وج 7 ص 16، كتاب النكاح، باب هل للمرأة أن تهب نفسها لأحد.
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1085، كتاب الرضاع، باب 14، ح 49 و 50.
ج - سنن إبن ماجة، ج 1، ص 644، كتاب النكاح، باب 57، ح 2000.
د - سنن نسائى، ج 6، ص 54، كتاب النكاح، باب أول، ح 3196.
(14)
________________________________________
1 - آیا آیه قبل از آن خداوند نفرمود زنانى كه خود را ببخشند بر پیامبر حلال است؟ چرا عایشه آن را نفهمید تا آنكه آیه فوق نازل شد؟
2 - مگر ما نباید پیرو سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باشیم؟ آیا یكى از مصادیق آن تسلیم بودن در مقابل آن وجود مقدس و ایراد نگرفتن به آنچه كه انجام مى‏دهد نمى‏باشد؟ چه آنكه مى‏دانیم آن حضرت هرگز كارى كه خلاف رضاى خدا باشد انجام نمى‏هد. پس چرا عایشه از عمل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناراحت بود؟
3 - مگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از هواى نفس خود پیروى مى‏كند كه عایشه آن جمله را به حضرتش گفت؟
4 - مگر خداوند از خواسته‏هاى بندگانش پیروى مى‏كند كه عایشه مى‏گوید: خدا پیرو خواسته تو است؟
5 - چرا اینان صریحا ننوشتند كه عایشه حسود بود آنهم بسیار شدید؟ چرا اسم آن را «غیرت» گذاشتند؟ اگر به جاى آنكه «غیرت» به خرج بدهد مى‏خواست «حسادت» نماید چه مى‏كرد؟ آیا غیر از آن چه كه انجام داد كار دیگرى مى‏كرد؟




طبقه بندی: عایشه در کتب اهل سنت و صحاح سته...........دارای سه بخش،
برچسب ها: عایشه در کتب اهل سنت، عایشه در صحاح سته،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 06:04 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]
قسمت دوم - ادب عایشه
 
احترام به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و رعایت ادب در مقابل آن حضرت، بلكه در مقابل بزرگان، مسأله‏اى است كه هر انسان عاقلى آن را مى‏فهمد و نیاز به تعلیم ندارد. در بررسى «خلفا در صحاح» گذشت كه وقتى ابوبكر و عمر صداى خود را در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بلند كردند آیات اول سوره حجرات نازل شد و این نشان مى‏دهد كه باید آنها مى‏فهمیدند كه در مقابل آن حضرت حتى صداى خود را نباید بلند كنند. حال مى‏خواهیم بدانیم كه آیا عایشه احترام حضرتش را نگه مى‏داشت؟ به مواردى كه صاحبان صحاح نقل كردند توجه فرمائید:
1 - «عن أنس: كان للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم تسع نسوة فكان إذا قسم بینهن لا ینتهى إلى المرأة الأولى إلاّ فی تسع. فكن یجتمعن كل لیلة فی بیت التى یأتیها. فكان فی بیت عایشه فجاءت زینب فمدّ یده إلیها فقالت هذه زینب. فكفّ النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یده فتقاولتا حتى إستخبتا و أقیمت الصلاة. فمرّ ابوبكر على ذلك فسمع أصواتهما فقال: أخرج یا رسول اللّه إلى الصلاة و احث فی أفواههن التراب. فخرج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالت عایشة: الآن یقضى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم صلاته فیجى‏ء أبوبكر فیفعل بى ویفعل. فلما قضى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم صلاته أتاها أبوبكر فقال لها قولا شدیدا وقال أتصنعین هذا؟!»(1).
خلاصه ترجمه: انس مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله 9 زن داشت... هر كه نوبتش بود در آن شب همه زنها آنجا جمع مى‏شدند یك شب كه نوبت عایشه بود زینب وارد شد. پیامبر دستش را به سوى او دراز كرد. عایشه گفت: این زینب است! (یعنى شبى كه نوبت من است چرا به زنى دیگر دست مى‏زنى!) حضرت دست باز داشت. گفتگوى آن دو (پیامبر و عایشه) بالا گرفت و صدا بلند شد. وقت نماز شد. ابوبكر از آنجا گذشت و صداى آن دو را شنید و گفت: یا رسول اللّه بیا نماز و بر دهانشان خاك بریز. پیامبر خارج شد. عایشه گفت: الآن پیامبر نماز را تمام مى‏كند و ابوبكر مى‏آید و با من برخورد مى‏كند. چون پیامبر نمازش تمام شد ابوبكر آمد و سخن تندى به او گفت و (در ضمن آن) گفت:
________________________________________
(1) صحیح مسلم، ج 2، ص 1084، كتاب الرضاع، باب 13، ح 46.
(15)
________________________________________
آیا اینگونه (با پیامبر) رفتار مى‏كنى؟!
شاید لازم به توضیح نباشد كه وقتى پیامبر دست از زینب باز داشت چه كسى شروع به پرخاشگرى كرد. چرا باید عایشه آنچنان رفتارى داشته باشد كه ابوبكر با او چنان برخورد تندى داشته باشد؟ با آنكه ابوبكر خود در حضور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند كرده بود و نتیجه آن نزول آیات اول سوره حجرات بود. ممكن است گفته شود كه ابوبكر چون مى‏دانست كه نباید با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین كرد و إلاّ تمامى اعمال خوب انسان ضایع مى‏شود؛ این بود كه با دخترش تندى كرد. در پاسخ گوئیم: با این حساب این جریان بعد از نزول آیات سوره حجرات بود و عایشه با علم به اینكه نباید در حضور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند كرد چنان كرد كه گفتیم. بنابراین باید گفت همه اعمال خوب او ضایع شد.
سؤالى كه در اینجا مطرح مى‏باشد این است كه آیا او بعد از این جریان توبه كرد؟ به این روایت توجه فرمائید:
2 - «عن النعمان بن بشیر قال: إستأذن ابوبكر على النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فسمع صوت عایشة عالیا فلما دخل تناولها لیلطمها وقال: ألا أراك ترفعین صوتك على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ! فجعل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یحجزه. فخرج ابوبكر مغضبا. فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم حین خرج ابوبكر: كیف رأیتنى أنقذتك من الرجل؟ قال فمكث ابوبكر أیاما، ثمّ إستأذن على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فوجدهما قد إصطلحا. فقال لهما: أدخلانى فی سلمكما كما أدخلتمانى فی حربكما. فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : قد فعلنا قد فعلنا»(1).
خلاصه ترجمه: نعمان بن بشیر مى‏گوید: ابوبكر اجازه خواست كه بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شود. صداى عایشه را شنید كه بلند است. چون داخل شد خواست او را بزند و گفت: چرا بر سر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فریاد مى‏زنى؟ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مانع از كتك خوردن عایشه شد. ابوبكر با غضب خارج شد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عایشه گفت: من ترا از كتك خوردن نجات دادم. چند روز بعد ابوبكر اجازه ورود خواست. آن دو آشتى كرده بودند. گفت: همانگونه كه هنگام جنگ شما به من اجازه دادید هنگام صلح نیز اجازه دهید و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دوبار فرمود: اجازه دادیم.
ممكن است گفته شود از كجا مى‏گوئید كه این جریان بعد از جریان قبلى بود تا بگوئید كه عایشه از عمل قبلى خود توبه نكرد؟ در جواب مى‏گوئیم چه فرق مى‏كند یا این قبل از آن بود و یا آن یك قبل از این، در هر حال عمل ابوبكر نشان مى‏دهد كه او مى‏دانست نباید در حضور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند كرد و عایشه با آنكه یكبار توبیخ شده بود باز هم تكرار كرد و این نشان مى‏دهد كه او زنى پرخاشگر بود و ما سراغ نداریم كه او توبه كرده و مطیع خدا و رسولش بوده و از پرخاشگرى و مخالفت با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ایذاء آن حضرت دست كشیده باشد.به نمونه‏هاى دیگرى از این قماش توجه فرمائید:
3 - «عن عایشة: كنت أنام بین یدى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ورجلاى فی قبلته. فإذا سجد غمزنى فقبضت رجلى فإذا قام بسطتهما...»(2).

________________________________________
(1) سنن أبى داود، ج 4، ص 300، كتاب الأدب، باب ما جاء فی المزاح.
(2) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 107 و 137، كتاب الصلاة، بابهاى: «الصلاة على الفراش» و «التطوع خلف المرأة»، و ج 2، ص 81، كتاب الجمعة، باب إستعانة الید فی الصلاة...، باب ما یجوز من العمل فی الصلاة.
ب - سنن أبى داود، ج 1، ص 189، كتاب الصلاة، باب من قال المرأة لاتقطع الصلاة، ح 712 و 713.
ج - سنن نسائى، ج 1، ص 126، كتاب الطهارة، باب 120، ح 167 و 168.
(16)
________________________________________
عایشه مى‏گوید: من در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دراز مى‏كشیدم (یعنى آنگاه كه آن حضرت به نماز شب مشغول بود) هرگاه به سجده مى‏رفت پایم را فشار مى‏داد من آن را جمع مى‏كردم و چون برمى‏خاست دراز مى‏كردم.
سؤال ما این است كه آیا این از مصادیق رعایت ادب است كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حال نماز باشد و عایشه پایش را به طرفش دراز كند به طورى كه اگر او پایش را جمع نمى‏كرد نمى‏شد سجده كند؟ آیا محل دیگرى نبود كه دراز بكشد؟ آیا حجره او آنقدر تنگ بود كه جاى دیگر نمى‏یافت؟ اینان مى‏گویند كه محل دفن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و دو خلیفه اول در حجره عایشه بود و او كما كان در آنجا زندگى مى‏كرد.
4 - «عن عایشة: إلتمست رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فأدخلت یدى فی شعره فقال: قد جاءك شیطانك فقلت أمالك شیطان؟ فقال: بلى ولكن اللّه أعاننى علیه فأسلم»(1).
عایشه مى‏گوید: با دستم رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را جستجو كردم به موهایش اصابت كرد. حضرت فرمود: (باز هم) شیطان تو به سراغت آمده است. (یعنى پنداشتى كه من حق تو را به دیگرى واگذار كردم و در نوبت تو نزد همسرى دیگر رفتم). گفتم: آیا براى تو شیطان نیست؟ فرمود: هست؛ ولى خدا مرا كمك كرد و او مسلمان شد (!).
اینجا نیز ممكن است گفته شود كه منظور عایشه از آن سؤال این بود كه مى‏خواست بداند اگر براى هر كسى شیطانى است، آیا براى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز شیطانى است! در پاسخ گوئیم اولا: اینجا جاى آن سؤال نبود. چه آنكه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از او عملى شیطانى دیده بود و به او آن جمله را فرمود. (منظور ما از «عملى شیطانى» تردید او بود نسبت به اجراى عدالت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت به همسران، كه پنداشت حضرتش در نوبت او نزد همسرى دیگر رفت). آیا او هم از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عملى شیطانى دیده بود كه آن سؤال را از آن حضرت پرسید؟ ثانیا: مگر در قرآن نیامده است كه شیطان قرین كسى است كه از یاد خدا غافل شود. (سوره زخرف آیه 36) آیا او پنداشت كه رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لحظه‏اى از یاد خدا غافل مى‏شود؟ در این‏باره از آیات متعددى از قرآن مى‏توان فهمید كه شیطان بر بندگان پاك خدا هیچگونه تسلطى ندارد و اگر قرار باشد كه بر پیامبران الهى مسلط باشد پس واى به حال سایرین!
5 - «عن عایشة: أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خرج من عندها لیلا قالت فغرت علیه فجاء فرأى ما أصنع فقال: ما لك یا عایشة أغرت؟ فقلت: وما لى لا یغار مثلى على مثلك؟ فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أ قد جاءك شیطانك؟ قالت: یا رسول اللّه! أو معى شیطان؟ قال: نعم. قلت: ومع كل انسان؟ قال: نعم قلت: ومعك یا رسول اللّه قال: نعم. ولكن ربى أعاننى علیه حتى أسلم»(2).
عایشه مى‏گوید: شبى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از نزدم خارج شد. من حسادتم گل كرد. حضرت آمد و دید من چه مى‏كنم (دیگر نمى‏گوید چه كرد ولى معلوم است كه اعمالى انجام داد كه حضرت متوجه گل كردن حسادتش شد) فرمود: ترا چه مى‏شود؟ آیا (باز هم) غیرت به خرج دادى؟ گفتم: چرا مثل من بر مثل تو غیرت به خرج ندهد؟ (یعنى من حق دارم كه چنین كنم چه آنكه ممكن است تو نزد همسر دیگرى بروى!) رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: آیا (باز هم) شیطانت به سراغت آمد؟ گفتم: یا رسول اللّه آیا با من شیطان است؟ فرمود: آرى. گفتم: با هر انسانى؟ فرمود: آرى. گفتم: آیا با تو
________________________________________
(1) سنن نسائى، ج 7، ص 75، كتاب عشرة النساء، باب 4، ح 3966.
(2) صحیح مسلم ج 4 ص 2168 كتاب صفات المنافقین وأحكامهم باب 16 ح 70.
(17)
________________________________________
هم؟ فرمود: آرى ولكن پروردگارم مرا كمك كرد تا آنكه اسلام آورد.
دقت در این روایت به خوبى نشان مى‏دهد كه عایشه بیش از یكبار در عدالت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در شك بود و بى آنكه ادب حضور را رعایت كند از حضرتش مى‏پرسد كه آیا با تو هم شیطان است؟ و نیز معلوم است كه این واقعه غیر از داستان قبلى است و هر كدام از آنها كه زودتر اتفاق افتاده باشد سؤال مجدد عایشه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بى‏مورد بوده است. گر چه ما سؤال اول را دلیل بر ضعف ایمان او مى‏دانیم تا چه رسد به تكرار آن.
قسمت سوم - تعقیب كردن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله
«... عن عایشه: إفتقدت النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذات لیلة فظننت أنه ذهب إلى بعض نسائه فتحسست ثمّ رجعت فإذا هو راكع وساجد یقول...»(1).
عایشه مى‏گوید: شبى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را گم كردم. پنداشتم نزد یكى از همسرانش رفته است. جستجو كردم و سپس برگشتم. دیدم او در حال ركوع و سجود است و مى‏گوید:... .
از این جریان و آنچه كه بعدا نقل مى‏كنیم به خوبى برمى‏آید كه عایشه تا آخر عمر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در عدالت آن حضرت در شك بود. به روایت زیر توجه فرمائید:
«... أنها سمعت عایشه تقول: قام رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذات لیلة فلبس ثیابة ثمّ خرج قالت: فأمرت جاریتى بریرة تتبعه فتبعته حتى جاء البقیع...»(2).
علقمة بن أبی علقمة از مادرش و او از عایشه نقل مى‏كند كه گفت: شبى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برخاست. لباسش را پوشید و خارج شد. من به كنیزم بریرة گفتم كه او را تعقیب كند او نیز او را تعقیب كرد تا آنكه آن حضرت به بقیع رفت... .
تذكر این نكته لازم است كه بریرة لا أقل تا سال فتح مكه -كه عباس عموى پیامبر اندكى قبل از آن به مدینه آمد- همسر مغیث بود. او و شوهرش برده بودند و چون عایشه بریرة را آزاد كرد در خدمت او قرار گرفت. بنابراین جریان فوق مربوط به اواخر عمر رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد و چنانچه ملاحظه فرمودید او هرگز به عدالت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان نیاورده بود. ما از خوانندگان محترم تقاضا داریم خود در این زمینه بیندیشند و نتیجه‏گیرى كنند. اینك به روایتى دیگر توجه فرمائید كه در آن عایشه صریحا اقرار مى‏كند كه از نظر او خدا و رسولش به او ظلم مى‏كنند. این روایت اندكى طولانى است و ما ترجمه آن را نوشته و قسمت آخر آن را كه به بحث ما مربوط است عینا نقل مى‏كنیم:
عایشه مى‏گوید: آیا براى شما جریانى را كه بین من و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله واقع شده نقل نكنم؟ گفتیم: بگو. گفت: شبى كه نوبت من بود پیامبر ردایش را گذاشت و نعلین را در آورد و آنها را جلوى پایش قرار داد و آنگاه یكطرف ازارش را بر رختخواب نهاد و دراز كشید. اندكى بعد كه گمان كرد من خوابیدم آهسته ردایش را گرفت و بى صدا نعلین را به پا كرد و
________________________________________
(1) الف ـ صحیح مسلم، ج 1، ص 352، كتاب الصلاة، باب 42، ح 221، و مشابه آن حدیث بعد.
ب ـ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1262، كتاب الدعاء، باب 3، ح 3841.
ج ـ سنن أبی داود، ج 1، ص 232، كتاب الصلاة، باب الدعاء فی الركوع والسجود، ح 879.
د ـ سنن نسائى، ج 2، ص 226، كتاب التطبیق، باب 48، ح 1096، وص 236 و 238، همان كتاب، باب 67 و 72 و 73، ح 1120 و 1121 و 1126 و 1127، وج 7، ص 75، كتاب عشرة النساء، باب الغیرة (باب 4)، ح 3967 و 3968.
(2) سنن نسائى، ج 4، ص 95، كتاب الجنائز، باب 103، ح 2034.
(18)
________________________________________
در را باز كرد و رفت و آهسته آن را بست من نیز خود را پوشیده و دنبالش رفتم... .
«حتى جاء البقیع فقام فأطال القیام ثمّ رفع یدیه ثلاث مرات ثمّ انحرف فإنحرفت فأسرع فأسرعت فهرول فهرولت فأحضر فأحضرت فسبقته فدخلت فلیس إلاّ أن اضطجعت فدخل فقال: ما لك یا عائش حشیا رابیه! قالت قلت لا شى‏ء قال: لتخبرینى أو لیخبرنى اللطیف الخبیر. قالت قلت یا رسول اللّه بأبى أنت وأمى فأخبرته قال: فأنت السواد الذى رأیت امامى؟ قلت نعم. فلهدنى فی صدرى لهدة او جعتنى ثمّ قال: أظننت أن یحیف اللّه علیك ورسوله؟ قالت: مهما یكتم الناس یعلمه اللّه، نعم...».(1)
مى‏گوید: دنبالش رفتم دیدم در بقیع مشغول دعا كردن مى‏باشد و چون برگشت من هم برگشتم. او سرعت گرفت من هم سرعت گرفتم. به صورت نزدیك به دویدن رفت من هم چنین كردم. دوید من هم دویدم. به مقدارى كه در رختخواب دراز كشیدم از او جلو زدم. گفت: چرا نفس نفس مى‏زنى؟ گفتم: چیزى نیست (إن شاء اللّه چیزى نبود و عایشه راست گفت!) گفت: یا مى‏گوئى یا خداى خبیر، خبر آن را به من مى‏دهد. گفتم: یا رسول اللّه پدر و مادرم فدایت آنگاه خبر آن را گفتم. گفت: پس آن سیاهى كه جلوى خود دیدم تو بودى؟ گفتم: آرى. ضربه‏اى به سینه‏ام زد كه دردم آمد سپس گفت: آیا گمان كردى كه خدا و رسولش به تو ظلم مى‏كنند؟ گفت: آنچه كه بر مردم مخفى است خدا مى‏داند، آرى... .
ببینید كه چگونه اقرار مى‏كند و در پاسخ به پرسش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گوید: «آرى» چون - چنانچه خود گفته - اگر مردم ندانند خدا مى‏داند.
آیا با این ایمان آبكى، در قیامت همنشین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خواهد بود؟ خود قضاوت كنید.
قسمت چهارم- حجاب عایشه
یكى از امتیازات زن مسلمان حجاب او است و این از ضروریات دین است. اگر زنى آن را رعایت نكند معلوم مى‏شود هنوز ایمان در قلبش رسوخ نكرده است گر چه با گفتن شهادتین در زمره مسلمانان مى‏باشد، و اگر این امر از روى عمد و با علم به وجوب حجاب بوده باشد مرتكب گناهى بزرگ شده است.
در بررسى حجاب عایشه با استفاده از روایات صحاح، روشن مى‏شود كه او به این مسأله اعتنائى نداشت. گر چه حضور او در جمل و همراهى او با مردان نامحرم و ریاست بر لشگرى در مخالفت با امام زمانش و جنگ با او خود دلیل بر عدم اعتقاد به دستورات خدا و رسولش مى‏باشد، ولى ما در این قسمت در صدد بیان یكى از مصادیق این بى اعتنائیها مى‏باشیم.
«... وقال سلیمان بن یسار: استأذنت على عایشه فعرفت صوتى قالت: سلیمان؟ ادخل فإنك مملوك ما بقى علیك شى‏ء...»(2).
________________________________________
(1) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 71 - 669، كتاب الجنائز، باب 35، ح 103.
ب - سنن نسائى، ج 4، ص 95 - 93، كتاب الجنائز، باب 103، ح 2033.
ابن ماجة نیز مشابه آن را در ج 1 سنن ص 444، كتاب إقامة الصلاة والسنة فیها، باب 191، ح 1389، آورده است كه با توجه به اختلاف دو متن بعید نیست كه دو واقعه باشد.
(19)
________________________________________
سلیمان بن یسار مى‏گوید: براى اینكه نزد عایشه بروم از او اجازه گرفتم. صداى مرا شناخت و گفت: سلیمانى؟ داخل شو كه تو مملوكى و... .
مگر مملوك بودن مى‏تواند علت جواز دخول بر اجنبیه باشد؟ مگر سلیمان نابینا بود؟ در كجاى اسلام آمده است كه اگر كسى غلام كسى باشد با همه زنها محرم است؟ ممكن است گفته شود كه عایشه بعد از حجاب كردن اجازه داد. گوئیم اگر چنین است چرا مملوك بودن را دلیل بر جواز دخول دانسته است؟ اگر او حجاب كرده بود چرا گفت: «داخل شو كه تو مملوكى»؟ مگر غیر مملوك نمى‏تواند بر عایشه -كه حجاب كرد- داخل شود؟ اندكى تفكر در این روایت به ما مى‏رساند كه عایشه به حجابش بى اعتنا بوده است. روایت ذیل آن را روشنتر مى‏كند:
«... أخبرنى سالم سبلان قال: وكانت عایشة تستعجب بأمانته وتستأجره فارتنى كیف كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یتوضأ... وغسلت وجهها ثلاثا ثمّ غسلت یدها الیمنى ثلاثا والیسرى ثلاثا ووضعت یدها فی مقدم رأسها ثمّ مسحت رأسها مسحة واحدة إلى مؤخره ثمّ امرت یدیها بأذنیها ثمّ امرت على الخدین. قال سالم: كنت آتیها مكاتبا ما تختفى منى فتجلس بین یدى وتتحدث معى...»(1).
سالم سبلان - كه به خاطر امانتداریش عایشه او را اجیر كرده بود- مى‏گوید: عایشه به من نشان داد كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چگونه وضو مى‏گرفت... سه بار (عایشه) صورتش را شست سپس سه بار دست راستش و سه بار دست چپش را شست و سپس دستش را جلو سرش قرار داد و آن را به تمام سرش كشید و گوشهایش را مسح كرد و بر دو گونه‏اش كشید. سالم مى‏گوید من آنگاه كه عبد مكاتب(2) بودم نزد او مى‏رفتم. او خود را از من نمى‏پوشاند بلكه مقابل من مى‏نشست و با من گفتگو مى‏كرد... .
نمى‏دانیم به چه كسى تسلیت بگوئیم. آیا به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه همسرش بعد از او چگونه حجابش را در مقابل نامحرمى كنار زد؟ آیا به علماى اهل سنت كه كسى را همنشین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در بهشت مى‏دانند كه اینگونه با سنت آن حضرت بازى كرده است؟ به عایشه، كه سالها درك محضر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نمود و بهره‏اش از آن این بود (و آنچه كه مى‏آید)؟ و نیز نمى‏دانیم كه دیگران از عایشه چه دیده بودند كه نزد او آمده و كیفیت غسل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را نیز از او مى‏پرسیدند؟
«أبو سلمة: دخلت أنا و أخو عایشة على عایشة فسألها أخوها عن غسل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فدعت بإناء نحوا من صاع فاغتسلت وأفاضت على رأسها وبیننا وبینها حجاب»(3).
أبو سلمة مى‏گوید: من و برادر عایشه بر او وارد شدیم. برادرش از او درباره غسل پیامبر پرسید. او ظرفى كه تقریبا
________________________________________
(1) صحیح بخارى، ج 3 ص 225، كتاب الشهادات، باب شهادة الأعمى و... .
(2) سنن نسائى، ج 1، ص 93، كتاب الطهارة، باب 83، ح 100.
(3) «مكاتب» به بنده‏اى مى‏گویند كه با اربابش قرار كرد كه خودش را به تدریج از او بخرد كه اگر توانست قیمت خود را به او بدهد (حال یا خودش كار كند و یا دیگرى قیمت آن را به صاحبش بدهد) آزاد مى‏شود. در این جریان، عایشه بعد از آزاد شدن سالم از او حجاب مى‏كرد و این نشان مى‏دهد كه عایشه آنقدر پیر نبود كه مجاز به بى حجابى باشد آن هم در حدى كه بتواند در مقابل نامحرمى وضو بگیرد كه لازمه آن كنار رفتن روسرى و معلوم شدن دستها تا آرنج مى‏باشد.
(4) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 72، كتاب الغسل، باب الغسل بالصاع.
ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 256، كتاب الحیض، باب 10، ح 42.
ج - سنن نسائى، ج 1، ص 153، كتاب الطهارة، باب 144، ح 227.
(20)
________________________________________
گنجایش یك صاع (تقریبا یك من) داشت طلبید و بر سرش آب ریخت و بین ما و او حجاب بود.
ممكن است گفته شود كه سؤال از مقدار آبى بود كه پیامبر با آن غسل مى‏كرد. پاسخ آن روشن است. زیرا اولا: از غسل پیامبر پرسیدند نه از مقدار آب غسل، و ثانیا: اگر سؤال از مقدار آب بود كافى بود عایشه بگوید تقریبا یك صاع، نه آنكه ظرفى كه یك صاع آب در آن بود بیاورد.
ثالثا: عایشه عملا غسل كرد و با ریختن آب روى سرش آن را شروع كرد. معلوم مى‏شود او نیز از سؤال آنها این را فهمید كه باید عملا غسل كند تا آنها یاد بگیرند. آیا آموختند؟!
آیا نویسندگان اینگونه احادیث حیا نكردند كه آن را در -به اصطلاح- صحیحترین كتابهاى روائى خود آوردند؟ چرا باید همسرى از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ـ هر كه باشد ـ آنچنان بازیچه دست راویان حدیث قرار گیرد كه بنویسند عایشه در حضور نامحرم وضو مى‏گیرد و یا پشت پرده! غسل كردن را مى‏آموزد؟ آیا بازیچه دست طلحه و زبیر قرار گرفتن كافى نبود؟ آیا كافى نبود كه او را -كه مأمور بود در خانه بماند- در شهرها بگردانند؟ اف بر آنان كه براى رسیدن به مطامع شوم خود از همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -أم المؤمنین- اینگونه استفاده ابزارى كردند!
ما از عایشه به خاطر اعمال زشتش -به خصوص دشمنى او با أمیر المؤمنین علیه‏السلام و جنگ با آن حضرت- ناراحتیم، اما حاضر نیستیم با او اینگونه برخورد شود، ولى چه كنیم كه مطالب مطروحه در این نوشتار برگرفته از صحیح‏ترین كتابهاى روائى اهل سنت است. آیا بهتر نبود كه اینان اینگونه روایتها را حذف مى‏كردند و یا اصولا صاحبان این كتابها آنها را نقل نمى‏كردند؟
قسمت پنجم - عایشه و رضاع كبیر
یكى دیگر از شاهكارهاى عایشه این است كه مى‏گفت: زن مى‏تواند پسر بالغى را شیر دهد و با این شیر دادن، آن پسر به منزله فرزند او مى‏باشد! او براى این ادعایش هم به قرآن (!) و هم به سنت استشهاد مى‏كرد.
الف - قرآن: عایشه مى‏گوید: كه آیه رضاع كبیر(1) و نیز آیه رجم(2) در قرآن بوده و در ضمن صحیفه‏اى زیر رختخوابم قرار داشت و چون ما به موت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مشغول شدیم، داجن (بره یا بزغاله‏اى كه در اطاق نگهدارى مى‏شد) آن را خورد!(3)
ب - سنت: عایشه مى‏گوید: «رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به «سهلة» دختر «سهیل» دستور داد كه به پسر خوانده‏اش «سالم» شیر بدهد. او گفت: چگونه به او شیر بدهم در حالى كه او مردى بزرگ است؟! پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبسمى كرد و فرمود: من مى‏دانم كه او مردى بزرگ است». (یعنى با این حال مى‏گویم به او شیر بده تا با تو محرم شود و تا شوهر تو یعنى «أبو
________________________________________
(1) یعنى زنى جهت محرم شدن، پسر بزرگى و یا مردى را شیر دهد!
(2) مراد از آیه رجم، مطابق آنچه كه اهل سنت گفته‏اند و در پاورقى صحیح مسلم نیز آمده (كتاب الرضاع، ح 26) این عبارت است: «الشیخ والشیخة إذا زنیا فارجموهما» و در بعض اقوال با اضافه كلمه «البته» یعنى: اگر پیرمرد و پیرزنى زنا كردند حتما آن دو را سنگسار كنید.
(3) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، كتاب النكاح، باب 36، ح 1943.
«عن عایشه قالت: لقد نزلت آیة الرجم ورضاعة الكبیر عشرا ولقد كان فی صحیفة تحت سریرى فلما مات رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وتشاغلنا بموته دخل داجن فأكلها».
(21)
________________________________________
حذیفة» از اینكه او وارد بر تو مى‏شود ناراحت نشود!)(1).
این دو دلیل عایشه (قرآن و سنت)، نه مورد قبول سایر همسران رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قرار گرفت و نه احدى از علماى اهل سنت بدان فتوى دادند. تذكر این نكته نیز لازم است كه داستان شیر خوردن «سالم» را نیز فقط عایشه نقل كرده است كه در آن اشكالات متعددى دیده مى‏شود كه مهمترین آنها این است كه اگر سالم با سهلة نامحرم است چگونه مى‏تواند شیر او را بخورد. أبو حذیفة از اینكه سالم به زنش -كه با او نامحرم است- نگاه مى‏كند ناراحت مى‏شود ولى اگر شیر زنش را بخورد ناراحت نمى‏شود! آیا مى‏توان پذیرفت كه نگاه كردن به زنى حرام باشد ولى مكیدن شیر از پستان او حلال؟! راستى چقدر مسخره است! آیا نمى‏توان به قاطعیت گفت: كه این روایت همچون آیه‏اى كه بره‏اى بتواند آن را بخورد ساختگى است؟ آیا از مجموع این داستان نمى‏توان فهمید كه عایشه از جعل حدیث ابائى نداشت؟ آیا باز هم مى‏توان به روایات عایشه اعتماد كرد؟
بعض از علماى عامه در توجیه شیر خوردن سالم گفته‏اند كه ممكن است سهلة شیر خود را در ظرفى ریخته و سالم از آن نوشید و با این توجیه خواسته‏اند كه اشكال مزبور را رفع كنند اینان از این نكته غافل شدند كه اگر چنین است چرا سهله از این نوع شیر دادن ناراحت بود؟ مى‏خواهد سالم مردى بزرگ باشد یا نباشد. از این گذشته با كلمه «رضاع» كه اصطلاحا به معناى مكیدن شیر از پستان است مناسبت ندارد، زیرا رضاع هنگامى صادق است كه طفل، شیر را از پستان بمكد نه آنكه آن را در ظرفى ریخته و به او بدهند.
در مورد «رضاع كبیر» نیز چنین توجیه كردند كه این آیه، هم نسخ تلاوت شده و هم نسخ حكم! در پاسخ آن باید گفت: اولا - آیه تا زمان رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -به قول عایشه- زیر رختخواب او وجود داشت. آیا بعد از وفات آن حضرت، جبرئیل نازل شد و آن را نسخ كرد؟! ثانیا - چگونه مى‏شود كه حكمى نازل شده باشد و مردم از آن با خبر نباشند و فقط عایشه آن را بداند و سپس نسخ آن بیاید و از نسخ آن هم كسى مطلع نشود و بعدها علماى اهل سنت آن را در توجیه ادعاى عایشه نقل كنند؟! ثالثا - عایشه كه مدعى وجود آن آیه است آن را به عنوان حكمى الهى تلقى كرده و ادعا مى‏كند داجن آن را خورد نه آنكه نسخ شده باشد و معناى آن این است كه اگر داجن آن را نمى‏خورد زنها مى‏توانستند به نص آن آیه (كه عایشه ـ و فقط او ـ ادعاى نزول آن را داشت) مرد بزرگى را شیر دهند تا آن مرد به منزله پسر او باشد. چنانچه عایشه خود چنین مى‏كرد؛ یعنى هر كس را كه دوست داشت وارد بر او شده همچون محرمى با او نشست و برخاست نموده و خود را از او نپوشاند، به دختر برادر و یا دختر خواهرش دستور مى‏داد كه او را شیر دهد! البته سایر زنهاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از این كار ابا مى‏نمودند.
«... فبذلك كانت عایشه تأمر بنات أخواتها وبنات أخوتها أن یرضعن من أحبت عایشه أن یراها ویدخل علیها
________________________________________
(1) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 8 - 1076، كتاب الرضاع، باب رضاعة الكبیر، ح 31 - 26.
ب - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، كتاب النكاح، باب رضاع الكبیر، ح 1943.
ج - سنن أبى داود، ج 2، ص 223، كتاب النكاح، باب فیمن حرم به، ح 2061.
د - سنن نسائى، ج 6، ص 105 - 103، كتاب النكاح، باب رضاع الكبیر، ح 22 - 3316.
در اینجا متن یكى از روایات صحیح مسلم را مى‏آوریم:
«عن عایشه قالت: جاءت سهلة بنت سهیل إلى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالت: یا رسول اللّه إنى أرى فی وجه أبى حذیفة من دخول سالم (وهو حلیفه). فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : أرضعیه. قالت: وكیف أرضعه وهو رجل كبیر! فتبسم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وقال: قد علمت انّه رجل كبیر».
(22)
________________________________________
وإن كان كبیرا خمس رضعات ثمّ یدخل علیها. وأبت أم سلمة وسائر ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أن یدخلن علیهن بتلك الرضاعة أحدا من الناس حتى یرضع فی المهد...»(1).
«أم سلمة به عایشه مى‏گفت: پسر ممیز بر تو وارد مى‏شود (و تو حجاب نمى‏كنى) و من دوست ندارم كه بر من وارد شود»(2).
در اینجا براى اینكه معلوم شود كه چه شیر دادنى محرمیت مى‏آورد به چند روایت از صحاح رجوع مى‏كنیم:
1 - «عن عایشة قالت: دخل علىّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وعندى رجل قاعد فاشتدّ ذلك علیه ورأیت الغضب فی وجهه. قالت فقلت: یا رسول اللّه! انّه اخى من الرضاعة قالت فقال: أنظرن اخوتكن من الرضاعة. فانما الرضاعة من المجاعة»(3).
عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر من وارد شد. مردى نزدم نشسته بود. این صحنه بر آن حضرت گران آمد و آثار غضب را در چهره‏اش مشاهده كردم. گفتم: یا رسول اللّه این مرد برادر رضاعى من است. فرمود: در این امر دقت كنید كه رضاع وقتى ثابت است كه طفل شیر خوار از پستان زنى شیر بخورد. (و به وسیله شیر، سیر شود).
معلوم مى‏شود كه آن شرایط در آن مرد وجود نداشت و إلاّ غضب پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قبل از آنكه بپرسد كه این مرد كیست موردى نداشت. از این گذشته چنین نبود كه آن حضرت برادر رضاعى عایشه را نشناسد و نداند كیست.
2 - «عن عبد اللّه بن زبیر أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم قال: «لا رضاع إلاّ ما فتق الامعاء»(4).
ابن زبیر از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: رضاع (شیر خوارگى كه باعث محرم شدن مى‏شود) هنگامى صادق است كه باعث سیرى شود (یعنى شیر كودك را سیر كند و نیاز به غذاى دیگرى نداشته باشد).
3 - واضح‏تر از آن روایت زیر است:
«عن أم سلمة قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : لا یحرم من الرضاعة إلاّ ما فتق الامعاء فی الثدى وكان قبل الفطام»(5).
رضاع هنگامى درست است كه قبل از دو سالگى بوده و طفل با مكیدن از پستان از شیر زن سیر شود. (یعنى به غذاى دیگرى نیازمند نباشد).
________________________________________
(1) الف - سنن أبی داود، همان.
ب - مسند احمد حنبل، ج 10، ص 138، ح 26390.
(2) صحیح مسلم، ج 2، ص 1077، كتاب الرضاع، باب 7، ح 29.
«قالت أم سلمة لعائشة: انّه یدخل علیك الغلام الایفع الذى ما أحب أن یدخل على».
(3) الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 223، كتاب الشهادات، باب الشهادة على الانساب، و ج 7 ص 12، كتاب النكاح، باب من قال: لارضاع بعد حولین... .
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1078، كتاب الرضاع، باب 8، ح 32، (عبارت متن از صحیح مسلم است).
و در پاورقى در معناى «انما الرضاعة من المجاعة» مى‏نویسد: «یعنى إن الرضاعة التى تثبت بها الحرمة وتحل بها الخلوة هى حیث یكون الرضیع طفلا یسد اللبن جوعته» یعنى رضاعى كه محرمیت مى‏آورد آن است كه شیر خورنده كودكى باشد كه شیر گرسنگى او را برطرف كند).
ج - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 626، كتاب النكاح، باب 37، ح 1945.
د - سنن أبی داود، ج 2، ص 222، كتاب النكاح، باب فی رضاعة الكبیر، ح 2058.
ه - سنن نسائى، ج 6، ص 101، كتاب النكاح، باب 51، ح 3309.
(4) سنن ابن ماجة، همان، ح 1946.
(5) سنن ترمذی، ج 3، ص 458، كتاب الرضاع، باب 5، ح 1152.
(23)
________________________________________
4 - «عن ابن مسعود قال: لا رضاع إلاّ ما شدّ العظم وأنبت اللحم فقال ابو موسى: لا تسألونا وهذا الخبر فیكم»(1).
ابن مسعود مى‏گوید: رضاعى باعث محرمیت است كه استخوان را محكم كند و گوشت برویاند. ابو موسى مى‏گوید: وقتى این خبر نزد شماست چیزى (در این زمینه) از ما نپرسید. در روایت بعد ابن مسعود مشابه همان را از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏كند و از این روایت و نیز قول ابوموسى برمى‏آید كه حدیث قبل را نیز از آن حضرت نقل كرده است.
اما آنچه كه عایشه در مورد آیه رجم گفته است، كه معناى آن در پاورقى شماره 35 گذشت. باید گفت كه آیه ادعائى (كه بره آن را خورد!) ربطى به حكم سنگسار زن شوهر دار و یا مرد زن دار كه زنا كرده باشند ندارد. بلكه اختصاص به پیر مرد و پیر زن زناكار دارد، چه همسر داشته باشند و چه نداشته باشند. البته قبل از او عمر نیز همین ادعا را داشت و مى‏گفت: اگر حرف مردم نبود من آیه رجم را مى‏نوشتم. (بحث آن در فصل مربوط به خلیفه ثانى گذشت). از این گذشته، مگر خداوند وعده حفظ قرآن را نداد!؟ (سوره حجر آیه 9) آیا داجن از عموم آیه استثناء شده است؟! سؤال آخرى كه باید از علماى عامه پرسید این است كه آیا داجن فقط همین آیه را خورد یا قبل از آن آیات دیگرى را هم خورد كه خبر آن دریافت نشد؟!
نتیجه‏اى كه از این قسمت به دست ما مى‏آید این است كه عایشه براى آنكه بتواند آزاد باشد و هر كه را كه دوست داشت بر او وارد شود بى آنكه لازم بداند از او خود را بپوشاند، با مخالفت همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مخالفت عقل و شرع، با جعل داستانى كه ناقل آن فقط خودش بوده و نیز جعل آیه‏اى از قرآن -به این عذر كه داجن آن را خورد- هم خود را در معرض دید نامحرم قرار مى‏داد و هم دختران برادر و خواهرش را وادار به گناه مى‏كرد. علماى اهل سنت كه به خوبى از این ماجرا آگاهند، از آنجا كه عایشه تنها زنى بود كه به جنگ با امام زمانش برخاست و لذا مورد احترام دستگاه خلافت معاویه بود. با جعل روایاتى و چشم پوشى از این ماجراها و نیز حسادتهاى شدید او و بدبینى‏هاى او به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا جائى كه صریحا اقرار مى‏كند كه خدا و رسولش به او ظلم مى‏كنند او را آنچنان بالا بردند كه عالى‏ترین مقام آخرت یعنى همنشینى با رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را برایش ثابت كردند!
«چشم باز و گوش باز و این عمى حیرتم از چشم بندى خدا»!
قسمت ششم - برترى صفیه
ما در این قسمت از نوشتارمان در صدد بیان برترى بعض از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر بعض دیگر نیستیم؛ بلكه مى‏خواهیم با استفاده از صحاح اهل سنت كه بیهوده عایشه را بهترین و یا لااقل یكى از بهترین زنان عالم وجود دانسته‏اند ثابت كنیم كه چنین نیست بلكه صفیه كه اهل سنت مقام خاصى برایش قائل نیستند از عایشه و حفصه برتر است. دقت كنید:
1 - «عن صفیة قالت: دخل علىّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وقد بلغنى عن حفصة وعایشة كلام فذكرت ذلك له. فقال: ألا قلت فكیف تكونان خیرا منى وزوجى محمد وأبى هارون وعمى موسى؟ وكان الذى بلغها أنهم قالوا: نحن أكرم
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 2، ص 222، كتاب النكاح، باب فی رضاعة الكبیر، ح 2059 و 2060.
(24)
________________________________________
على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم منها وقالوا: نحن أزواج النبى وبنات عمه». وفی روایة أخرى:
2 - «بلغ صفیة أن حفصة قالت: بنت یهودى. فبكت فدخل علیها النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وهى تبكى. فقال: ما یبكیك؟ فقالت:... فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أنك لابنة نبى وأن عمك نبى... ففیم تفخر علیك؟ ثمّ قال: إتقى اللّه یا حفصة»(1).
خلاصه ترجمه روایت اول چنین است: صفیه مى‏گوید: كه عایشه و حفصه پشت سرم گفتند كه ما از او (یعنى صفیه) برتریم. او شكایت نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برد. حضرت به او فرمود: چرا نگفتى كه شما چگونه از من برترید در حالى كه شوهرم محمد و پدرم هارون و عمویم موسى است. این روایت با صراحت برترى عایشه بر صفیه را رد مى‏كند و از توضیحى كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى صفیة داد به خوبى برترى او را بر آن دو ثابت مى‏كند.
در روایت دوم آنكه پشت سر صفیه غیبت كرد و با تعبیر «دختر یهودى» او را آزرد حفصه بود كه چون خبر آن به صفیه رسید گریست و چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را گریان دید علت گریه را پرسید. او جریان را شرح داد و مضمون همان روایت اول را به او گفت: و سپس خطاب به حفصه گفت: اى حفصه! تقوى پیشه كن. یعنى این عمل تو (غیبت پشت سر صفیه و آزردن او) بى‏تقوائى است و این بسیار روشن است ولى علماى اهل سنت كه همه اصحاب را عادل مى‏دانند باید بدان توجه كنند و بدانند كه بى تقوایى با عدالت سازگارى ندارد!
اگر دو جریان مزبور یك واقعه باشد و به دو صورت نقل شده باید گفت آنچه كه عایشه و حفصه پشت سر صفیه گفتند یكى این بود كه او دختر یهودى است ولى ما دختر عموهاى پیامبریم و اگر دو واقعه باشد كه یكبار عایشه و حفصه پشت سر صفیه غیبت كردند و یكبار حفصه، باید گفت كه بى‏تقوائى حفصه فقط یكبار نبود و معلوم نیست كه به همین مقدار ختم شده باشد. چنانچه در غیر صحاح مطالب دیگرى نقل شد كه آنان بعد از رحلت نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه كردند! كه این خود بحث جداگانه‏اى مى‏طلبد و ما در همین نوشتار همكارى او را با عایشه در ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خواهیم آورد (إن شاء اللّه).
قسمت هفتم - عایشه و غیبت صفیه
قبل از ورود در بحث، لازم است چند روایت درباره غیبت و اثرات آن بیاوریم:
1 - «عن أبی هریرة انّه قیل یا رسول اللّه! ما الغیبة؟ قال: «ذكرك أخاك بما یكره» قیل: افرأیت إن كان فی أخى ما أقول؟ قال: «إن كان فیه ما تقول فقد إغتبته وإن لم یكن فیه ما تقول فقد بهتّه».
ابوهریره مى‏گوید: كه كسى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از غیبت پرسید فرمود: درباره برادرت چیزى بگوئى كه او خوشش نیاید. گفته شد كه اگر در او آنچه كه مى‏گویم باشد (یعنى دروغ نگفته باشم) فرمود: غیبت همین است و اگر دروغ باشد تهمت است. (كه از غیبت -كه به نص قرآن به منزله خوردن گوشت مرده برادر است- شدیدتر است).
2 - «عن أنس بن مالك قال: قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : «لما عرج بى مررت بقوم لهم أظفار من نحاس یخمشون وجوههم وصدورهم، فقلت: من هؤلاء یا جبریل؟ قال: هؤلاء الذین یأكلون لحوم الناس ویقعون فی أعراضهم».
________________________________________
(1) الف - سنن ترمذی، ج 5، ص 665 و 666، كتاب المناقب، باب 64، ح 3892 و 3894.
ب - مستدرك حاكم، ج 4، ص 31، كتاب معرفة الصحابة، ذكر أم المؤمنین صفیة، ح 6790.
(25)
________________________________________
انس بن مالك مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: در معراج به گروهى گذشتم كه ناخنهائى از مس داشته و با آن به صورت و سینه هایشان چنگ مى‏زدند. گفتم اى جبرئیل اینها چه كسانى هستند؟ گفت: اینان كسانى هستند كه گوشت مردم را مى‏خوردند (یعنى غیبت مى‏كردند) و با آبروى آنان بازى مى‏كردند.
3 - «عن أبی هریرة قال: قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : «كل المسلم على المسلم حرام، ماله وعرضه ودمه. حسب امرى‏ء من الشر أن یحقر أخاه المسلم».
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: مال و جان و آبروى مسلم محترم است. از بدى یك انسان همین بس كه برادر مسلمانش را كوچك بشمارد.
4 - «... من رمى مسلما بشى‏ء یرید شینه به حبسه اللّه على جسر جهنم حتى یخرج مما قال»(1).
رسول گرامى اسلام فرمود: اگر كسى مسلمانى را به چیزى نسبت دهد و هدفش این باشد كه او را نزد دیگران بد جلوه دهد، خداوند او را بر جسر جهنم (كه همان پل صراط باشد) حبس مى‏كند تا از عهده آنچه كه گفت، برآید.
اینها و نظایر آن از روایاتى كه در مذمت غیبت وارد شده كافى است كه عظمت آن و اثرات هولناك آن را در قیامت بدانیم و از آن بپرهیزیم. حال مى‏خواهیم بدانیم آنچه را كه انس و دیگران دانستند، عایشه هم دانست و از آن پرهیز كرد؟
«عن عایشه قالت: لما قدم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم المدینة وهو عروس بصفیة بنت حیى جئن نساء الانصار فأخبرن عنها. قالت: فتنكرت وتنقبت فذهبت فنظر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى عینى فعرفنى. قالت: فالتفت فأسرعت المشى فأدركنى فاحتضضنى فقال: كیف رأیت؟ قالت: ارسل. یهودیة وسط یهودیات»(2).
عایشه مى‏گوید: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همراه صفیه (از خیبر) برگشت زنان انصار به من خبر دادند. من خود را پوشاندم (كه كسى مرا نشناسد) و رفتم. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از چشمهایم مرا شناخت خواستم بگریزم مرا گرفت و گفت: چگونه است؟ گفتم: مرا رها كن. او (صفیه) یك یهودى بین یهودیان است.
آیا پیامبرى كه با صفیه در مسیر برگشت از خیبر ازدواج كرده و ولیمه آن را داده بود(3)، با زنى یهودى ازدواج نمود؟ آیا تعبیر اصحاب كه صفیه یكى از امهات مؤمنین مى‏باشد و در حجاب قرار دادن او دلیل بر اسلام او نیست؟ پس چرا عایشه او را یهودى دانست؟ آیا این عمل عایشه از مصادیق غیبت است یا از مصادیق تهمت؟
«عن عایشه: قلت للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : حسبك من صفیة كذا وكذا... تعنى قصیرة. فقال: لقد قلت كلمة لو مزجت بماء البحر لمزجته قالت: وحكیت له انسانا فقال: ما أحب أنى حكیت انسانا وأن لى كذا وكذا»(4).
عایشه مى‏گوید: به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گفتم: صفیه كوتاه قد است. فرمود: حرفی زدى كه اگر با آب دریا آمیخته گردد آن را تباه مى‏كند. (و نیز) از كسى حكایتى كردم. فرمود: اگر هر چه به من بدهند دوست ندارم از كسى حكایتى كنم.
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 4، ص 269 به بعد، كتاب الادب، باب فی الغیبة و باب بعد، احادیث به شماره‏هاى: 4874 و 4878 و 4882 و 4883.
(2) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 636، كتاب النكاح، باب 50، ح 1980.
(3) ر ك: صحیح بخارى، باب غزوه خیبر، (ج 5، ص 171 و 172).
(4) سنن أبی داود، ج 4، ص 269، كتاب الادب، باب فی الغیبة، ح 4875.
(26)
________________________________________
اینها آن چیزى است كه عایشه خود اقرار كرده است. وقتى او بگوید كه صفیه كوتاه قد است این همه آلودگى در این كلام باشد كه دریا را تباه كند، آنگاه كه او را (از راه حسد) یهودى بداند (در حالى كه مسلمان شده بود) گناه آن چیست، خدا مى‏داند.
آرى این است تقواى كسى كه او را در بهشت همنشین پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏دانند!




طبقه بندی: عایشه در کتب اهل سنت و صحاح سته...........دارای سه بخش،
برچسب ها: عایشه در کتب اهل سنت، نظر علمای بزرگ اهل سنت، عایشه در احادیث،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 05:59 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]
قسمت دوم - ادب عایشه
 
احترام به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و رعایت ادب در مقابل آن حضرت، بلكه در مقابل بزرگان، مسأله‏اى است كه هر انسان عاقلى آن را مى‏فهمد و نیاز به تعلیم ندارد. در بررسى «خلفا در صحاح» گذشت كه وقتى ابوبكر و عمر صداى خود را در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بلند كردند آیات اول سوره حجرات نازل شد و این نشان مى‏دهد كه باید آنها مى‏فهمیدند كه در مقابل آن حضرت حتى صداى خود را نباید بلند كنند. حال مى‏خواهیم بدانیم كه آیا عایشه احترام حضرتش را نگه مى‏داشت؟ به مواردى كه صاحبان صحاح نقل كردند توجه فرمائید:
1 - «عن أنس: كان للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم تسع نسوة فكان إذا قسم بینهن لا ینتهى إلى المرأة الأولى إلاّ فی تسع. فكن یجتمعن كل لیلة فی بیت التى یأتیها. فكان فی بیت عایشه فجاءت زینب فمدّ یده إلیها فقالت هذه زینب. فكفّ النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یده فتقاولتا حتى إستخبتا و أقیمت الصلاة. فمرّ ابوبكر على ذلك فسمع أصواتهما فقال: أخرج یا رسول اللّه إلى الصلاة و احث فی أفواههن التراب. فخرج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالت عایشة: الآن یقضى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم صلاته فیجى‏ء أبوبكر فیفعل بى ویفعل. فلما قضى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم صلاته أتاها أبوبكر فقال لها قولا شدیدا وقال أتصنعین هذا؟!»(1).
خلاصه ترجمه: انس مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله 9 زن داشت... هر كه نوبتش بود در آن شب همه زنها آنجا جمع مى‏شدند یك شب كه نوبت عایشه بود زینب وارد شد. پیامبر دستش را به سوى او دراز كرد. عایشه گفت: این زینب است! (یعنى شبى كه نوبت من است چرا به زنى دیگر دست مى‏زنى!) حضرت دست باز داشت. گفتگوى آن دو (پیامبر و عایشه) بالا گرفت و صدا بلند شد. وقت نماز شد. ابوبكر از آنجا گذشت و صداى آن دو را شنید و گفت: یا رسول اللّه بیا نماز و بر دهانشان خاك بریز. پیامبر خارج شد. عایشه گفت: الآن پیامبر نماز را تمام مى‏كند و ابوبكر مى‏آید و با من برخورد مى‏كند. چون پیامبر نمازش تمام شد ابوبكر آمد و سخن تندى به او گفت و (در ضمن آن) گفت:
________________________________________
(1) صحیح مسلم، ج 2، ص 1084، كتاب الرضاع، باب 13، ح 46.
(15)
________________________________________
آیا اینگونه (با پیامبر) رفتار مى‏كنى؟!
شاید لازم به توضیح نباشد كه وقتى پیامبر دست از زینب باز داشت چه كسى شروع به پرخاشگرى كرد. چرا باید عایشه آنچنان رفتارى داشته باشد كه ابوبكر با او چنان برخورد تندى داشته باشد؟ با آنكه ابوبكر خود در حضور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند كرده بود و نتیجه آن نزول آیات اول سوره حجرات بود. ممكن است گفته شود كه ابوبكر چون مى‏دانست كه نباید با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین كرد و إلاّ تمامى اعمال خوب انسان ضایع مى‏شود؛ این بود كه با دخترش تندى كرد. در پاسخ گوئیم: با این حساب این جریان بعد از نزول آیات سوره حجرات بود و عایشه با علم به اینكه نباید در حضور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند كرد چنان كرد كه گفتیم. بنابراین باید گفت همه اعمال خوب او ضایع شد.
سؤالى كه در اینجا مطرح مى‏باشد این است كه آیا او بعد از این جریان توبه كرد؟ به این روایت توجه فرمائید:
2 - «عن النعمان بن بشیر قال: إستأذن ابوبكر على النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فسمع صوت عایشة عالیا فلما دخل تناولها لیلطمها وقال: ألا أراك ترفعین صوتك على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ! فجعل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یحجزه. فخرج ابوبكر مغضبا. فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم حین خرج ابوبكر: كیف رأیتنى أنقذتك من الرجل؟ قال فمكث ابوبكر أیاما، ثمّ إستأذن على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فوجدهما قد إصطلحا. فقال لهما: أدخلانى فی سلمكما كما أدخلتمانى فی حربكما. فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : قد فعلنا قد فعلنا»(1).
خلاصه ترجمه: نعمان بن بشیر مى‏گوید: ابوبكر اجازه خواست كه بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شود. صداى عایشه را شنید كه بلند است. چون داخل شد خواست او را بزند و گفت: چرا بر سر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فریاد مى‏زنى؟ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مانع از كتك خوردن عایشه شد. ابوبكر با غضب خارج شد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عایشه گفت: من ترا از كتك خوردن نجات دادم. چند روز بعد ابوبكر اجازه ورود خواست. آن دو آشتى كرده بودند. گفت: همانگونه كه هنگام جنگ شما به من اجازه دادید هنگام صلح نیز اجازه دهید و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دوبار فرمود: اجازه دادیم.
ممكن است گفته شود از كجا مى‏گوئید كه این جریان بعد از جریان قبلى بود تا بگوئید كه عایشه از عمل قبلى خود توبه نكرد؟ در جواب مى‏گوئیم چه فرق مى‏كند یا این قبل از آن بود و یا آن یك قبل از این، در هر حال عمل ابوبكر نشان مى‏دهد كه او مى‏دانست نباید در حضور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند كرد و عایشه با آنكه یكبار توبیخ شده بود باز هم تكرار كرد و این نشان مى‏دهد كه او زنى پرخاشگر بود و ما سراغ نداریم كه او توبه كرده و مطیع خدا و رسولش بوده و از پرخاشگرى و مخالفت با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ایذاء آن حضرت دست كشیده باشد.به نمونه‏هاى دیگرى از این قماش توجه فرمائید:
3 - «عن عایشة: كنت أنام بین یدى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ورجلاى فی قبلته. فإذا سجد غمزنى فقبضت رجلى فإذا قام بسطتهما...»(2).

________________________________________
(1) سنن أبى داود، ج 4، ص 300، كتاب الأدب، باب ما جاء فی المزاح.
(2) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 107 و 137، كتاب الصلاة، بابهاى: «الصلاة على الفراش» و «التطوع خلف المرأة»، و ج 2، ص 81، كتاب الجمعة، باب إستعانة الید فی الصلاة...، باب ما یجوز من العمل فی الصلاة.
ب - سنن أبى داود، ج 1، ص 189، كتاب الصلاة، باب من قال المرأة لاتقطع الصلاة، ح 712 و 713.
ج - سنن نسائى، ج 1، ص 126، كتاب الطهارة، باب 120، ح 167 و 168.
(16)
________________________________________
عایشه مى‏گوید: من در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دراز مى‏كشیدم (یعنى آنگاه كه آن حضرت به نماز شب مشغول بود) هرگاه به سجده مى‏رفت پایم را فشار مى‏داد من آن را جمع مى‏كردم و چون برمى‏خاست دراز مى‏كردم.
سؤال ما این است كه آیا این از مصادیق رعایت ادب است كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حال نماز باشد و عایشه پایش را به طرفش دراز كند به طورى كه اگر او پایش را جمع نمى‏كرد نمى‏شد سجده كند؟ آیا محل دیگرى نبود كه دراز بكشد؟ آیا حجره او آنقدر تنگ بود كه جاى دیگر نمى‏یافت؟ اینان مى‏گویند كه محل دفن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و دو خلیفه اول در حجره عایشه بود و او كما كان در آنجا زندگى مى‏كرد.
4 - «عن عایشة: إلتمست رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فأدخلت یدى فی شعره فقال: قد جاءك شیطانك فقلت أمالك شیطان؟ فقال: بلى ولكن اللّه أعاننى علیه فأسلم»(1).
عایشه مى‏گوید: با دستم رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را جستجو كردم به موهایش اصابت كرد. حضرت فرمود: (باز هم) شیطان تو به سراغت آمده است. (یعنى پنداشتى كه من حق تو را به دیگرى واگذار كردم و در نوبت تو نزد همسرى دیگر رفتم). گفتم: آیا براى تو شیطان نیست؟ فرمود: هست؛ ولى خدا مرا كمك كرد و او مسلمان شد (!).
اینجا نیز ممكن است گفته شود كه منظور عایشه از آن سؤال این بود كه مى‏خواست بداند اگر براى هر كسى شیطانى است، آیا براى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز شیطانى است! در پاسخ گوئیم اولا: اینجا جاى آن سؤال نبود. چه آنكه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از او عملى شیطانى دیده بود و به او آن جمله را فرمود. (منظور ما از «عملى شیطانى» تردید او بود نسبت به اجراى عدالت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت به همسران، كه پنداشت حضرتش در نوبت او نزد همسرى دیگر رفت). آیا او هم از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عملى شیطانى دیده بود كه آن سؤال را از آن حضرت پرسید؟ ثانیا: مگر در قرآن نیامده است كه شیطان قرین كسى است كه از یاد خدا غافل شود. (سوره زخرف آیه 36) آیا او پنداشت كه رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لحظه‏اى از یاد خدا غافل مى‏شود؟ در این‏باره از آیات متعددى از قرآن مى‏توان فهمید كه شیطان بر بندگان پاك خدا هیچگونه تسلطى ندارد و اگر قرار باشد كه بر پیامبران الهى مسلط باشد پس واى به حال سایرین!
5 - «عن عایشة: أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خرج من عندها لیلا قالت فغرت علیه فجاء فرأى ما أصنع فقال: ما لك یا عایشة أغرت؟ فقلت: وما لى لا یغار مثلى على مثلك؟ فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أ قد جاءك شیطانك؟ قالت: یا رسول اللّه! أو معى شیطان؟ قال: نعم. قلت: ومع كل انسان؟ قال: نعم قلت: ومعك یا رسول اللّه قال: نعم. ولكن ربى أعاننى علیه حتى أسلم»(2).
عایشه مى‏گوید: شبى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از نزدم خارج شد. من حسادتم گل كرد. حضرت آمد و دید من چه مى‏كنم (دیگر نمى‏گوید چه كرد ولى معلوم است كه اعمالى انجام داد كه حضرت متوجه گل كردن حسادتش شد) فرمود: ترا چه مى‏شود؟ آیا (باز هم) غیرت به خرج دادى؟ گفتم: چرا مثل من بر مثل تو غیرت به خرج ندهد؟ (یعنى من حق دارم كه چنین كنم چه آنكه ممكن است تو نزد همسر دیگرى بروى!) رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: آیا (باز هم) شیطانت به سراغت آمد؟ گفتم: یا رسول اللّه آیا با من شیطان است؟ فرمود: آرى. گفتم: با هر انسانى؟ فرمود: آرى. گفتم: آیا با تو
________________________________________
(1) سنن نسائى، ج 7، ص 75، كتاب عشرة النساء، باب 4، ح 3966.
(2) صحیح مسلم ج 4 ص 2168 كتاب صفات المنافقین وأحكامهم باب 16 ح 70.
(17)
________________________________________
هم؟ فرمود: آرى ولكن پروردگارم مرا كمك كرد تا آنكه اسلام آورد.
دقت در این روایت به خوبى نشان مى‏دهد كه عایشه بیش از یكبار در عدالت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در شك بود و بى آنكه ادب حضور را رعایت كند از حضرتش مى‏پرسد كه آیا با تو هم شیطان است؟ و نیز معلوم است كه این واقعه غیر از داستان قبلى است و هر كدام از آنها كه زودتر اتفاق افتاده باشد سؤال مجدد عایشه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بى‏مورد بوده است. گر چه ما سؤال اول را دلیل بر ضعف ایمان او مى‏دانیم تا چه رسد به تكرار آن.
قسمت سوم - تعقیب كردن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله
«... عن عایشه: إفتقدت النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذات لیلة فظننت أنه ذهب إلى بعض نسائه فتحسست ثمّ رجعت فإذا هو راكع وساجد یقول...»(1).
عایشه مى‏گوید: شبى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را گم كردم. پنداشتم نزد یكى از همسرانش رفته است. جستجو كردم و سپس برگشتم. دیدم او در حال ركوع و سجود است و مى‏گوید:... .
از این جریان و آنچه كه بعدا نقل مى‏كنیم به خوبى برمى‏آید كه عایشه تا آخر عمر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در عدالت آن حضرت در شك بود. به روایت زیر توجه فرمائید:
«... أنها سمعت عایشه تقول: قام رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذات لیلة فلبس ثیابة ثمّ خرج قالت: فأمرت جاریتى بریرة تتبعه فتبعته حتى جاء البقیع...»(2).
علقمة بن أبی علقمة از مادرش و او از عایشه نقل مى‏كند كه گفت: شبى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برخاست. لباسش را پوشید و خارج شد. من به كنیزم بریرة گفتم كه او را تعقیب كند او نیز او را تعقیب كرد تا آنكه آن حضرت به بقیع رفت... .
تذكر این نكته لازم است كه بریرة لا أقل تا سال فتح مكه -كه عباس عموى پیامبر اندكى قبل از آن به مدینه آمد- همسر مغیث بود. او و شوهرش برده بودند و چون عایشه بریرة را آزاد كرد در خدمت او قرار گرفت. بنابراین جریان فوق مربوط به اواخر عمر رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد و چنانچه ملاحظه فرمودید او هرگز به عدالت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان نیاورده بود. ما از خوانندگان محترم تقاضا داریم خود در این زمینه بیندیشند و نتیجه‏گیرى كنند. اینك به روایتى دیگر توجه فرمائید كه در آن عایشه صریحا اقرار مى‏كند كه از نظر او خدا و رسولش به او ظلم مى‏كنند. این روایت اندكى طولانى است و ما ترجمه آن را نوشته و قسمت آخر آن را كه به بحث ما مربوط است عینا نقل مى‏كنیم:
عایشه مى‏گوید: آیا براى شما جریانى را كه بین من و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله واقع شده نقل نكنم؟ گفتیم: بگو. گفت: شبى كه نوبت من بود پیامبر ردایش را گذاشت و نعلین را در آورد و آنها را جلوى پایش قرار داد و آنگاه یكطرف ازارش را بر رختخواب نهاد و دراز كشید. اندكى بعد كه گمان كرد من خوابیدم آهسته ردایش را گرفت و بى صدا نعلین را به پا كرد و
________________________________________
(1) الف ـ صحیح مسلم، ج 1، ص 352، كتاب الصلاة، باب 42، ح 221، و مشابه آن حدیث بعد.
ب ـ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1262، كتاب الدعاء، باب 3، ح 3841.
ج ـ سنن أبی داود، ج 1، ص 232، كتاب الصلاة، باب الدعاء فی الركوع والسجود، ح 879.
د ـ سنن نسائى، ج 2، ص 226، كتاب التطبیق، باب 48، ح 1096، وص 236 و 238، همان كتاب، باب 67 و 72 و 73، ح 1120 و 1121 و 1126 و 1127، وج 7، ص 75، كتاب عشرة النساء، باب الغیرة (باب 4)، ح 3967 و 3968.
(2) سنن نسائى، ج 4، ص 95، كتاب الجنائز، باب 103، ح 2034.
(18)
________________________________________
در را باز كرد و رفت و آهسته آن را بست من نیز خود را پوشیده و دنبالش رفتم... .
«حتى جاء البقیع فقام فأطال القیام ثمّ رفع یدیه ثلاث مرات ثمّ انحرف فإنحرفت فأسرع فأسرعت فهرول فهرولت فأحضر فأحضرت فسبقته فدخلت فلیس إلاّ أن اضطجعت فدخل فقال: ما لك یا عائش حشیا رابیه! قالت قلت لا شى‏ء قال: لتخبرینى أو لیخبرنى اللطیف الخبیر. قالت قلت یا رسول اللّه بأبى أنت وأمى فأخبرته قال: فأنت السواد الذى رأیت امامى؟ قلت نعم. فلهدنى فی صدرى لهدة او جعتنى ثمّ قال: أظننت أن یحیف اللّه علیك ورسوله؟ قالت: مهما یكتم الناس یعلمه اللّه، نعم...».(1)
مى‏گوید: دنبالش رفتم دیدم در بقیع مشغول دعا كردن مى‏باشد و چون برگشت من هم برگشتم. او سرعت گرفت من هم سرعت گرفتم. به صورت نزدیك به دویدن رفت من هم چنین كردم. دوید من هم دویدم. به مقدارى كه در رختخواب دراز كشیدم از او جلو زدم. گفت: چرا نفس نفس مى‏زنى؟ گفتم: چیزى نیست (إن شاء اللّه چیزى نبود و عایشه راست گفت!) گفت: یا مى‏گوئى یا خداى خبیر، خبر آن را به من مى‏دهد. گفتم: یا رسول اللّه پدر و مادرم فدایت آنگاه خبر آن را گفتم. گفت: پس آن سیاهى كه جلوى خود دیدم تو بودى؟ گفتم: آرى. ضربه‏اى به سینه‏ام زد كه دردم آمد سپس گفت: آیا گمان كردى كه خدا و رسولش به تو ظلم مى‏كنند؟ گفت: آنچه كه بر مردم مخفى است خدا مى‏داند، آرى... .
ببینید كه چگونه اقرار مى‏كند و در پاسخ به پرسش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گوید: «آرى» چون - چنانچه خود گفته - اگر مردم ندانند خدا مى‏داند.
آیا با این ایمان آبكى، در قیامت همنشین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خواهد بود؟ خود قضاوت كنید.
قسمت چهارم- حجاب عایشه
یكى از امتیازات زن مسلمان حجاب او است و این از ضروریات دین است. اگر زنى آن را رعایت نكند معلوم مى‏شود هنوز ایمان در قلبش رسوخ نكرده است گر چه با گفتن شهادتین در زمره مسلمانان مى‏باشد، و اگر این امر از روى عمد و با علم به وجوب حجاب بوده باشد مرتكب گناهى بزرگ شده است.
در بررسى حجاب عایشه با استفاده از روایات صحاح، روشن مى‏شود كه او به این مسأله اعتنائى نداشت. گر چه حضور او در جمل و همراهى او با مردان نامحرم و ریاست بر لشگرى در مخالفت با امام زمانش و جنگ با او خود دلیل بر عدم اعتقاد به دستورات خدا و رسولش مى‏باشد، ولى ما در این قسمت در صدد بیان یكى از مصادیق این بى اعتنائیها مى‏باشیم.
«... وقال سلیمان بن یسار: استأذنت على عایشه فعرفت صوتى قالت: سلیمان؟ ادخل فإنك مملوك ما بقى علیك شى‏ء...»(2).
________________________________________
(1) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 71 - 669، كتاب الجنائز، باب 35، ح 103.
ب - سنن نسائى، ج 4، ص 95 - 93، كتاب الجنائز، باب 103، ح 2033.
ابن ماجة نیز مشابه آن را در ج 1 سنن ص 444، كتاب إقامة الصلاة والسنة فیها، باب 191، ح 1389، آورده است كه با توجه به اختلاف دو متن بعید نیست كه دو واقعه باشد.
(19)
________________________________________
سلیمان بن یسار مى‏گوید: براى اینكه نزد عایشه بروم از او اجازه گرفتم. صداى مرا شناخت و گفت: سلیمانى؟ داخل شو كه تو مملوكى و... .
مگر مملوك بودن مى‏تواند علت جواز دخول بر اجنبیه باشد؟ مگر سلیمان نابینا بود؟ در كجاى اسلام آمده است كه اگر كسى غلام كسى باشد با همه زنها محرم است؟ ممكن است گفته شود كه عایشه بعد از حجاب كردن اجازه داد. گوئیم اگر چنین است چرا مملوك بودن را دلیل بر جواز دخول دانسته است؟ اگر او حجاب كرده بود چرا گفت: «داخل شو كه تو مملوكى»؟ مگر غیر مملوك نمى‏تواند بر عایشه -كه حجاب كرد- داخل شود؟ اندكى تفكر در این روایت به ما مى‏رساند كه عایشه به حجابش بى اعتنا بوده است. روایت ذیل آن را روشنتر مى‏كند:
«... أخبرنى سالم سبلان قال: وكانت عایشة تستعجب بأمانته وتستأجره فارتنى كیف كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یتوضأ... وغسلت وجهها ثلاثا ثمّ غسلت یدها الیمنى ثلاثا والیسرى ثلاثا ووضعت یدها فی مقدم رأسها ثمّ مسحت رأسها مسحة واحدة إلى مؤخره ثمّ امرت یدیها بأذنیها ثمّ امرت على الخدین. قال سالم: كنت آتیها مكاتبا ما تختفى منى فتجلس بین یدى وتتحدث معى...»(1).
سالم سبلان - كه به خاطر امانتداریش عایشه او را اجیر كرده بود- مى‏گوید: عایشه به من نشان داد كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چگونه وضو مى‏گرفت... سه بار (عایشه) صورتش را شست سپس سه بار دست راستش و سه بار دست چپش را شست و سپس دستش را جلو سرش قرار داد و آن را به تمام سرش كشید و گوشهایش را مسح كرد و بر دو گونه‏اش كشید. سالم مى‏گوید من آنگاه كه عبد مكاتب(2) بودم نزد او مى‏رفتم. او خود را از من نمى‏پوشاند بلكه مقابل من مى‏نشست و با من گفتگو مى‏كرد... .
نمى‏دانیم به چه كسى تسلیت بگوئیم. آیا به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه همسرش بعد از او چگونه حجابش را در مقابل نامحرمى كنار زد؟ آیا به علماى اهل سنت كه كسى را همنشین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در بهشت مى‏دانند كه اینگونه با سنت آن حضرت بازى كرده است؟ به عایشه، كه سالها درك محضر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نمود و بهره‏اش از آن این بود (و آنچه كه مى‏آید)؟ و نیز نمى‏دانیم كه دیگران از عایشه چه دیده بودند كه نزد او آمده و كیفیت غسل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را نیز از او مى‏پرسیدند؟
«أبو سلمة: دخلت أنا و أخو عایشة على عایشة فسألها أخوها عن غسل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فدعت بإناء نحوا من صاع فاغتسلت وأفاضت على رأسها وبیننا وبینها حجاب»(3).
أبو سلمة مى‏گوید: من و برادر عایشه بر او وارد شدیم. برادرش از او درباره غسل پیامبر پرسید. او ظرفى كه تقریبا
________________________________________
(1) صحیح بخارى، ج 3 ص 225، كتاب الشهادات، باب شهادة الأعمى و... .
(2) سنن نسائى، ج 1، ص 93، كتاب الطهارة، باب 83، ح 100.
(3) «مكاتب» به بنده‏اى مى‏گویند كه با اربابش قرار كرد كه خودش را به تدریج از او بخرد كه اگر توانست قیمت خود را به او بدهد (حال یا خودش كار كند و یا دیگرى قیمت آن را به صاحبش بدهد) آزاد مى‏شود. در این جریان، عایشه بعد از آزاد شدن سالم از او حجاب مى‏كرد و این نشان مى‏دهد كه عایشه آنقدر پیر نبود كه مجاز به بى حجابى باشد آن هم در حدى كه بتواند در مقابل نامحرمى وضو بگیرد كه لازمه آن كنار رفتن روسرى و معلوم شدن دستها تا آرنج مى‏باشد.
(4) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 72، كتاب الغسل، باب الغسل بالصاع.
ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 256، كتاب الحیض، باب 10، ح 42.
ج - سنن نسائى، ج 1، ص 153، كتاب الطهارة، باب 144، ح 227.
(20)
________________________________________
گنجایش یك صاع (تقریبا یك من) داشت طلبید و بر سرش آب ریخت و بین ما و او حجاب بود.
ممكن است گفته شود كه سؤال از مقدار آبى بود كه پیامبر با آن غسل مى‏كرد. پاسخ آن روشن است. زیرا اولا: از غسل پیامبر پرسیدند نه از مقدار آب غسل، و ثانیا: اگر سؤال از مقدار آب بود كافى بود عایشه بگوید تقریبا یك صاع، نه آنكه ظرفى كه یك صاع آب در آن بود بیاورد.
ثالثا: عایشه عملا غسل كرد و با ریختن آب روى سرش آن را شروع كرد. معلوم مى‏شود او نیز از سؤال آنها این را فهمید كه باید عملا غسل كند تا آنها یاد بگیرند. آیا آموختند؟!
آیا نویسندگان اینگونه احادیث حیا نكردند كه آن را در -به اصطلاح- صحیحترین كتابهاى روائى خود آوردند؟ چرا باید همسرى از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ـ هر كه باشد ـ آنچنان بازیچه دست راویان حدیث قرار گیرد كه بنویسند عایشه در حضور نامحرم وضو مى‏گیرد و یا پشت پرده! غسل كردن را مى‏آموزد؟ آیا بازیچه دست طلحه و زبیر قرار گرفتن كافى نبود؟ آیا كافى نبود كه او را -كه مأمور بود در خانه بماند- در شهرها بگردانند؟ اف بر آنان كه براى رسیدن به مطامع شوم خود از همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -أم المؤمنین- اینگونه استفاده ابزارى كردند!
ما از عایشه به خاطر اعمال زشتش -به خصوص دشمنى او با أمیر المؤمنین علیه‏السلام و جنگ با آن حضرت- ناراحتیم، اما حاضر نیستیم با او اینگونه برخورد شود، ولى چه كنیم كه مطالب مطروحه در این نوشتار برگرفته از صحیح‏ترین كتابهاى روائى اهل سنت است. آیا بهتر نبود كه اینان اینگونه روایتها را حذف مى‏كردند و یا اصولا صاحبان این كتابها آنها را نقل نمى‏كردند؟
قسمت پنجم - عایشه و رضاع كبیر
یكى دیگر از شاهكارهاى عایشه این است كه مى‏گفت: زن مى‏تواند پسر بالغى را شیر دهد و با این شیر دادن، آن پسر به منزله فرزند او مى‏باشد! او براى این ادعایش هم به قرآن (!) و هم به سنت استشهاد مى‏كرد.
الف - قرآن: عایشه مى‏گوید: كه آیه رضاع كبیر(1) و نیز آیه رجم(2) در قرآن بوده و در ضمن صحیفه‏اى زیر رختخوابم قرار داشت و چون ما به موت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مشغول شدیم، داجن (بره یا بزغاله‏اى كه در اطاق نگهدارى مى‏شد) آن را خورد!(3)
ب - سنت: عایشه مى‏گوید: «رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به «سهلة» دختر «سهیل» دستور داد كه به پسر خوانده‏اش «سالم» شیر بدهد. او گفت: چگونه به او شیر بدهم در حالى كه او مردى بزرگ است؟! پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبسمى كرد و فرمود: من مى‏دانم كه او مردى بزرگ است». (یعنى با این حال مى‏گویم به او شیر بده تا با تو محرم شود و تا شوهر تو یعنى «أبو
________________________________________
(1) یعنى زنى جهت محرم شدن، پسر بزرگى و یا مردى را شیر دهد!
(2) مراد از آیه رجم، مطابق آنچه كه اهل سنت گفته‏اند و در پاورقى صحیح مسلم نیز آمده (كتاب الرضاع، ح 26) این عبارت است: «الشیخ والشیخة إذا زنیا فارجموهما» و در بعض اقوال با اضافه كلمه «البته» یعنى: اگر پیرمرد و پیرزنى زنا كردند حتما آن دو را سنگسار كنید.
(3) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، كتاب النكاح، باب 36، ح 1943.
«عن عایشه قالت: لقد نزلت آیة الرجم ورضاعة الكبیر عشرا ولقد كان فی صحیفة تحت سریرى فلما مات رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وتشاغلنا بموته دخل داجن فأكلها».
(21)
________________________________________
حذیفة» از اینكه او وارد بر تو مى‏شود ناراحت نشود!)(1).
این دو دلیل عایشه (قرآن و سنت)، نه مورد قبول سایر همسران رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قرار گرفت و نه احدى از علماى اهل سنت بدان فتوى دادند. تذكر این نكته نیز لازم است كه داستان شیر خوردن «سالم» را نیز فقط عایشه نقل كرده است كه در آن اشكالات متعددى دیده مى‏شود كه مهمترین آنها این است كه اگر سالم با سهلة نامحرم است چگونه مى‏تواند شیر او را بخورد. أبو حذیفة از اینكه سالم به زنش -كه با او نامحرم است- نگاه مى‏كند ناراحت مى‏شود ولى اگر شیر زنش را بخورد ناراحت نمى‏شود! آیا مى‏توان پذیرفت كه نگاه كردن به زنى حرام باشد ولى مكیدن شیر از پستان او حلال؟! راستى چقدر مسخره است! آیا نمى‏توان به قاطعیت گفت: كه این روایت همچون آیه‏اى كه بره‏اى بتواند آن را بخورد ساختگى است؟ آیا از مجموع این داستان نمى‏توان فهمید كه عایشه از جعل حدیث ابائى نداشت؟ آیا باز هم مى‏توان به روایات عایشه اعتماد كرد؟
بعض از علماى عامه در توجیه شیر خوردن سالم گفته‏اند كه ممكن است سهلة شیر خود را در ظرفى ریخته و سالم از آن نوشید و با این توجیه خواسته‏اند كه اشكال مزبور را رفع كنند اینان از این نكته غافل شدند كه اگر چنین است چرا سهله از این نوع شیر دادن ناراحت بود؟ مى‏خواهد سالم مردى بزرگ باشد یا نباشد. از این گذشته با كلمه «رضاع» كه اصطلاحا به معناى مكیدن شیر از پستان است مناسبت ندارد، زیرا رضاع هنگامى صادق است كه طفل، شیر را از پستان بمكد نه آنكه آن را در ظرفى ریخته و به او بدهند.
در مورد «رضاع كبیر» نیز چنین توجیه كردند كه این آیه، هم نسخ تلاوت شده و هم نسخ حكم! در پاسخ آن باید گفت: اولا - آیه تا زمان رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -به قول عایشه- زیر رختخواب او وجود داشت. آیا بعد از وفات آن حضرت، جبرئیل نازل شد و آن را نسخ كرد؟! ثانیا - چگونه مى‏شود كه حكمى نازل شده باشد و مردم از آن با خبر نباشند و فقط عایشه آن را بداند و سپس نسخ آن بیاید و از نسخ آن هم كسى مطلع نشود و بعدها علماى اهل سنت آن را در توجیه ادعاى عایشه نقل كنند؟! ثالثا - عایشه كه مدعى وجود آن آیه است آن را به عنوان حكمى الهى تلقى كرده و ادعا مى‏كند داجن آن را خورد نه آنكه نسخ شده باشد و معناى آن این است كه اگر داجن آن را نمى‏خورد زنها مى‏توانستند به نص آن آیه (كه عایشه ـ و فقط او ـ ادعاى نزول آن را داشت) مرد بزرگى را شیر دهند تا آن مرد به منزله پسر او باشد. چنانچه عایشه خود چنین مى‏كرد؛ یعنى هر كس را كه دوست داشت وارد بر او شده همچون محرمى با او نشست و برخاست نموده و خود را از او نپوشاند، به دختر برادر و یا دختر خواهرش دستور مى‏داد كه او را شیر دهد! البته سایر زنهاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از این كار ابا مى‏نمودند.
«... فبذلك كانت عایشه تأمر بنات أخواتها وبنات أخوتها أن یرضعن من أحبت عایشه أن یراها ویدخل علیها
________________________________________
(1) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 8 - 1076، كتاب الرضاع، باب رضاعة الكبیر، ح 31 - 26.
ب - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، كتاب النكاح، باب رضاع الكبیر، ح 1943.
ج - سنن أبى داود، ج 2، ص 223، كتاب النكاح، باب فیمن حرم به، ح 2061.
د - سنن نسائى، ج 6، ص 105 - 103، كتاب النكاح، باب رضاع الكبیر، ح 22 - 3316.
در اینجا متن یكى از روایات صحیح مسلم را مى‏آوریم:
«عن عایشه قالت: جاءت سهلة بنت سهیل إلى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالت: یا رسول اللّه إنى أرى فی وجه أبى حذیفة من دخول سالم (وهو حلیفه). فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : أرضعیه. قالت: وكیف أرضعه وهو رجل كبیر! فتبسم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وقال: قد علمت انّه رجل كبیر».
(22)
________________________________________
وإن كان كبیرا خمس رضعات ثمّ یدخل علیها. وأبت أم سلمة وسائر ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أن یدخلن علیهن بتلك الرضاعة أحدا من الناس حتى یرضع فی المهد...»(1).
«أم سلمة به عایشه مى‏گفت: پسر ممیز بر تو وارد مى‏شود (و تو حجاب نمى‏كنى) و من دوست ندارم كه بر من وارد شود»(2).
در اینجا براى اینكه معلوم شود كه چه شیر دادنى محرمیت مى‏آورد به چند روایت از صحاح رجوع مى‏كنیم:
1 - «عن عایشة قالت: دخل علىّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وعندى رجل قاعد فاشتدّ ذلك علیه ورأیت الغضب فی وجهه. قالت فقلت: یا رسول اللّه! انّه اخى من الرضاعة قالت فقال: أنظرن اخوتكن من الرضاعة. فانما الرضاعة من المجاعة»(3).
عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر من وارد شد. مردى نزدم نشسته بود. این صحنه بر آن حضرت گران آمد و آثار غضب را در چهره‏اش مشاهده كردم. گفتم: یا رسول اللّه این مرد برادر رضاعى من است. فرمود: در این امر دقت كنید كه رضاع وقتى ثابت است كه طفل شیر خوار از پستان زنى شیر بخورد. (و به وسیله شیر، سیر شود).
معلوم مى‏شود كه آن شرایط در آن مرد وجود نداشت و إلاّ غضب پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قبل از آنكه بپرسد كه این مرد كیست موردى نداشت. از این گذشته چنین نبود كه آن حضرت برادر رضاعى عایشه را نشناسد و نداند كیست.
2 - «عن عبد اللّه بن زبیر أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم قال: «لا رضاع إلاّ ما فتق الامعاء»(4).
ابن زبیر از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: رضاع (شیر خوارگى كه باعث محرم شدن مى‏شود) هنگامى صادق است كه باعث سیرى شود (یعنى شیر كودك را سیر كند و نیاز به غذاى دیگرى نداشته باشد).
3 - واضح‏تر از آن روایت زیر است:
«عن أم سلمة قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : لا یحرم من الرضاعة إلاّ ما فتق الامعاء فی الثدى وكان قبل الفطام»(5).
رضاع هنگامى درست است كه قبل از دو سالگى بوده و طفل با مكیدن از پستان از شیر زن سیر شود. (یعنى به غذاى دیگرى نیازمند نباشد).
________________________________________
(1) الف - سنن أبی داود، همان.
ب - مسند احمد حنبل، ج 10، ص 138، ح 26390.
(2) صحیح مسلم، ج 2، ص 1077، كتاب الرضاع، باب 7، ح 29.
«قالت أم سلمة لعائشة: انّه یدخل علیك الغلام الایفع الذى ما أحب أن یدخل على».
(3) الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 223، كتاب الشهادات، باب الشهادة على الانساب، و ج 7 ص 12، كتاب النكاح، باب من قال: لارضاع بعد حولین... .
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1078، كتاب الرضاع، باب 8، ح 32، (عبارت متن از صحیح مسلم است).
و در پاورقى در معناى «انما الرضاعة من المجاعة» مى‏نویسد: «یعنى إن الرضاعة التى تثبت بها الحرمة وتحل بها الخلوة هى حیث یكون الرضیع طفلا یسد اللبن جوعته» یعنى رضاعى كه محرمیت مى‏آورد آن است كه شیر خورنده كودكى باشد كه شیر گرسنگى او را برطرف كند).
ج - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 626، كتاب النكاح، باب 37، ح 1945.
د - سنن أبی داود، ج 2، ص 222، كتاب النكاح، باب فی رضاعة الكبیر، ح 2058.
ه - سنن نسائى، ج 6، ص 101، كتاب النكاح، باب 51، ح 3309.
(4) سنن ابن ماجة، همان، ح 1946.
(5) سنن ترمذی، ج 3، ص 458، كتاب الرضاع، باب 5، ح 1152.
(23)
________________________________________
4 - «عن ابن مسعود قال: لا رضاع إلاّ ما شدّ العظم وأنبت اللحم فقال ابو موسى: لا تسألونا وهذا الخبر فیكم»(1).
ابن مسعود مى‏گوید: رضاعى باعث محرمیت است كه استخوان را محكم كند و گوشت برویاند. ابو موسى مى‏گوید: وقتى این خبر نزد شماست چیزى (در این زمینه) از ما نپرسید. در روایت بعد ابن مسعود مشابه همان را از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏كند و از این روایت و نیز قول ابوموسى برمى‏آید كه حدیث قبل را نیز از آن حضرت نقل كرده است.
اما آنچه كه عایشه در مورد آیه رجم گفته است، كه معناى آن در پاورقى شماره 35 گذشت. باید گفت كه آیه ادعائى (كه بره آن را خورد!) ربطى به حكم سنگسار زن شوهر دار و یا مرد زن دار كه زنا كرده باشند ندارد. بلكه اختصاص به پیر مرد و پیر زن زناكار دارد، چه همسر داشته باشند و چه نداشته باشند. البته قبل از او عمر نیز همین ادعا را داشت و مى‏گفت: اگر حرف مردم نبود من آیه رجم را مى‏نوشتم. (بحث آن در فصل مربوط به خلیفه ثانى گذشت). از این گذشته، مگر خداوند وعده حفظ قرآن را نداد!؟ (سوره حجر آیه 9) آیا داجن از عموم آیه استثناء شده است؟! سؤال آخرى كه باید از علماى عامه پرسید این است كه آیا داجن فقط همین آیه را خورد یا قبل از آن آیات دیگرى را هم خورد كه خبر آن دریافت نشد؟!
نتیجه‏اى كه از این قسمت به دست ما مى‏آید این است كه عایشه براى آنكه بتواند آزاد باشد و هر كه را كه دوست داشت بر او وارد شود بى آنكه لازم بداند از او خود را بپوشاند، با مخالفت همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مخالفت عقل و شرع، با جعل داستانى كه ناقل آن فقط خودش بوده و نیز جعل آیه‏اى از قرآن -به این عذر كه داجن آن را خورد- هم خود را در معرض دید نامحرم قرار مى‏داد و هم دختران برادر و خواهرش را وادار به گناه مى‏كرد. علماى اهل سنت كه به خوبى از این ماجرا آگاهند، از آنجا كه عایشه تنها زنى بود كه به جنگ با امام زمانش برخاست و لذا مورد احترام دستگاه خلافت معاویه بود. با جعل روایاتى و چشم پوشى از این ماجراها و نیز حسادتهاى شدید او و بدبینى‏هاى او به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا جائى كه صریحا اقرار مى‏كند كه خدا و رسولش به او ظلم مى‏كنند او را آنچنان بالا بردند كه عالى‏ترین مقام آخرت یعنى همنشینى با رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را برایش ثابت كردند!
«چشم باز و گوش باز و این عمى حیرتم از چشم بندى خدا»!
قسمت ششم - برترى صفیه
ما در این قسمت از نوشتارمان در صدد بیان برترى بعض از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر بعض دیگر نیستیم؛ بلكه مى‏خواهیم با استفاده از صحاح اهل سنت كه بیهوده عایشه را بهترین و یا لااقل یكى از بهترین زنان عالم وجود دانسته‏اند ثابت كنیم كه چنین نیست بلكه صفیه كه اهل سنت مقام خاصى برایش قائل نیستند از عایشه و حفصه برتر است. دقت كنید:
1 - «عن صفیة قالت: دخل علىّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وقد بلغنى عن حفصة وعایشة كلام فذكرت ذلك له. فقال: ألا قلت فكیف تكونان خیرا منى وزوجى محمد وأبى هارون وعمى موسى؟ وكان الذى بلغها أنهم قالوا: نحن أكرم
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 2، ص 222، كتاب النكاح، باب فی رضاعة الكبیر، ح 2059 و 2060.
(24)
________________________________________
على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم منها وقالوا: نحن أزواج النبى وبنات عمه». وفی روایة أخرى:
2 - «بلغ صفیة أن حفصة قالت: بنت یهودى. فبكت فدخل علیها النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وهى تبكى. فقال: ما یبكیك؟ فقالت:... فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أنك لابنة نبى وأن عمك نبى... ففیم تفخر علیك؟ ثمّ قال: إتقى اللّه یا حفصة»(1).
خلاصه ترجمه روایت اول چنین است: صفیه مى‏گوید: كه عایشه و حفصه پشت سرم گفتند كه ما از او (یعنى صفیه) برتریم. او شكایت نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برد. حضرت به او فرمود: چرا نگفتى كه شما چگونه از من برترید در حالى كه شوهرم محمد و پدرم هارون و عمویم موسى است. این روایت با صراحت برترى عایشه بر صفیه را رد مى‏كند و از توضیحى كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى صفیة داد به خوبى برترى او را بر آن دو ثابت مى‏كند.
در روایت دوم آنكه پشت سر صفیه غیبت كرد و با تعبیر «دختر یهودى» او را آزرد حفصه بود كه چون خبر آن به صفیه رسید گریست و چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را گریان دید علت گریه را پرسید. او جریان را شرح داد و مضمون همان روایت اول را به او گفت: و سپس خطاب به حفصه گفت: اى حفصه! تقوى پیشه كن. یعنى این عمل تو (غیبت پشت سر صفیه و آزردن او) بى‏تقوائى است و این بسیار روشن است ولى علماى اهل سنت كه همه اصحاب را عادل مى‏دانند باید بدان توجه كنند و بدانند كه بى تقوایى با عدالت سازگارى ندارد!
اگر دو جریان مزبور یك واقعه باشد و به دو صورت نقل شده باید گفت آنچه كه عایشه و حفصه پشت سر صفیه گفتند یكى این بود كه او دختر یهودى است ولى ما دختر عموهاى پیامبریم و اگر دو واقعه باشد كه یكبار عایشه و حفصه پشت سر صفیه غیبت كردند و یكبار حفصه، باید گفت كه بى‏تقوائى حفصه فقط یكبار نبود و معلوم نیست كه به همین مقدار ختم شده باشد. چنانچه در غیر صحاح مطالب دیگرى نقل شد كه آنان بعد از رحلت نبى مكرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه كردند! كه این خود بحث جداگانه‏اى مى‏طلبد و ما در همین نوشتار همكارى او را با عایشه در ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خواهیم آورد (إن شاء اللّه).
قسمت هفتم - عایشه و غیبت صفیه
قبل از ورود در بحث، لازم است چند روایت درباره غیبت و اثرات آن بیاوریم:
1 - «عن أبی هریرة انّه قیل یا رسول اللّه! ما الغیبة؟ قال: «ذكرك أخاك بما یكره» قیل: افرأیت إن كان فی أخى ما أقول؟ قال: «إن كان فیه ما تقول فقد إغتبته وإن لم یكن فیه ما تقول فقد بهتّه».
ابوهریره مى‏گوید: كه كسى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از غیبت پرسید فرمود: درباره برادرت چیزى بگوئى كه او خوشش نیاید. گفته شد كه اگر در او آنچه كه مى‏گویم باشد (یعنى دروغ نگفته باشم) فرمود: غیبت همین است و اگر دروغ باشد تهمت است. (كه از غیبت -كه به نص قرآن به منزله خوردن گوشت مرده برادر است- شدیدتر است).
2 - «عن أنس بن مالك قال: قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : «لما عرج بى مررت بقوم لهم أظفار من نحاس یخمشون وجوههم وصدورهم، فقلت: من هؤلاء یا جبریل؟ قال: هؤلاء الذین یأكلون لحوم الناس ویقعون فی أعراضهم».
________________________________________
(1) الف - سنن ترمذی، ج 5، ص 665 و 666، كتاب المناقب، باب 64، ح 3892 و 3894.
ب - مستدرك حاكم، ج 4، ص 31، كتاب معرفة الصحابة، ذكر أم المؤمنین صفیة، ح 6790.
(25)
________________________________________
انس بن مالك مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: در معراج به گروهى گذشتم كه ناخنهائى از مس داشته و با آن به صورت و سینه هایشان چنگ مى‏زدند. گفتم اى جبرئیل اینها چه كسانى هستند؟ گفت: اینان كسانى هستند كه گوشت مردم را مى‏خوردند (یعنى غیبت مى‏كردند) و با آبروى آنان بازى مى‏كردند.
3 - «عن أبی هریرة قال: قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : «كل المسلم على المسلم حرام، ماله وعرضه ودمه. حسب امرى‏ء من الشر أن یحقر أخاه المسلم».
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: مال و جان و آبروى مسلم محترم است. از بدى یك انسان همین بس كه برادر مسلمانش را كوچك بشمارد.
4 - «... من رمى مسلما بشى‏ء یرید شینه به حبسه اللّه على جسر جهنم حتى یخرج مما قال»(1).
رسول گرامى اسلام فرمود: اگر كسى مسلمانى را به چیزى نسبت دهد و هدفش این باشد كه او را نزد دیگران بد جلوه دهد، خداوند او را بر جسر جهنم (كه همان پل صراط باشد) حبس مى‏كند تا از عهده آنچه كه گفت، برآید.
اینها و نظایر آن از روایاتى كه در مذمت غیبت وارد شده كافى است كه عظمت آن و اثرات هولناك آن را در قیامت بدانیم و از آن بپرهیزیم. حال مى‏خواهیم بدانیم آنچه را كه انس و دیگران دانستند، عایشه هم دانست و از آن پرهیز كرد؟
«عن عایشه قالت: لما قدم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم المدینة وهو عروس بصفیة بنت حیى جئن نساء الانصار فأخبرن عنها. قالت: فتنكرت وتنقبت فذهبت فنظر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى عینى فعرفنى. قالت: فالتفت فأسرعت المشى فأدركنى فاحتضضنى فقال: كیف رأیت؟ قالت: ارسل. یهودیة وسط یهودیات»(2).
عایشه مى‏گوید: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همراه صفیه (از خیبر) برگشت زنان انصار به من خبر دادند. من خود را پوشاندم (كه كسى مرا نشناسد) و رفتم. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از چشمهایم مرا شناخت خواستم بگریزم مرا گرفت و گفت: چگونه است؟ گفتم: مرا رها كن. او (صفیه) یك یهودى بین یهودیان است.
آیا پیامبرى كه با صفیه در مسیر برگشت از خیبر ازدواج كرده و ولیمه آن را داده بود(3)، با زنى یهودى ازدواج نمود؟ آیا تعبیر اصحاب كه صفیه یكى از امهات مؤمنین مى‏باشد و در حجاب قرار دادن او دلیل بر اسلام او نیست؟ پس چرا عایشه او را یهودى دانست؟ آیا این عمل عایشه از مصادیق غیبت است یا از مصادیق تهمت؟
«عن عایشه: قلت للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : حسبك من صفیة كذا وكذا... تعنى قصیرة. فقال: لقد قلت كلمة لو مزجت بماء البحر لمزجته قالت: وحكیت له انسانا فقال: ما أحب أنى حكیت انسانا وأن لى كذا وكذا»(4).
عایشه مى‏گوید: به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گفتم: صفیه كوتاه قد است. فرمود: حرفی زدى كه اگر با آب دریا آمیخته گردد آن را تباه مى‏كند. (و نیز) از كسى حكایتى كردم. فرمود: اگر هر چه به من بدهند دوست ندارم از كسى حكایتى كنم.
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 4، ص 269 به بعد، كتاب الادب، باب فی الغیبة و باب بعد، احادیث به شماره‏هاى: 4874 و 4878 و 4882 و 4883.
(2) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 636، كتاب النكاح، باب 50، ح 1980.
(3) ر ك: صحیح بخارى، باب غزوه خیبر، (ج 5، ص 171 و 172).
(4) سنن أبی داود، ج 4، ص 269، كتاب الادب، باب فی الغیبة، ح 4875.
(26)
________________________________________
اینها آن چیزى است كه عایشه خود اقرار كرده است. وقتى او بگوید كه صفیه كوتاه قد است این همه آلودگى در این كلام باشد كه دریا را تباه كند، آنگاه كه او را (از راه حسد) یهودى بداند (در حالى كه مسلمان شده بود) گناه آن چیست، خدا مى‏داند.
آرى این است تقواى كسى كه او را در بهشت همنشین پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏دانند!




طبقه بندی: عایشه در کتب اهل سنت و صحاح سته...........دارای سه بخش،
برچسب ها: عایشه در کتب اهل سنت، نظر علمای بزرگ اهل سنت، عایشه در احادیث،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 05:59 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]
قسمت هشتم - عایشه و ایذاء پیامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله

یكى از مواردى كه صاحبان صحاح (غیر از ابن ماجة) متعرض آن شده‏اند این است كه عایشه عمدا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزرد و همه مى‏دانیم كه آزردن آن حضرت چه گناه بزرگى است و خداوند درباره كسانى كه پیامبرش را مى‏آزارند چه فرموده است.(1)
این برگ از زندگانى عایشه بسیار تأمل برانگیز است و سزاوار است كه علماى اهل سنت بیشتر در آن بیندیشند و نگویند كه عایشه در بهشت و در كنار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به سر خواهد برد.
در نقل این داستان اختلافات و مطالب غیر صحیحى نیز وجود دارد كه ما پس از نقل آن از صحاح سته به آنچه كه لازم دیده‏ایم تذكر خواهیم داد.
اینان در حدیثى طولانى نوشته‏اند كه ابن عباس مترصد بود تا شرایطى حاصل شود كه از عمر درباره آن دو زن از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه قرآن اینگونه به آنها خطاب مى‏فرماید: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما...»؛(2) بپرسد. مى‏گوید: در سفر حجى كه با او بودم توانستم آن را مطرح كنم «فقلت یا أمیر المؤمنین من المرأتان من ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم اللتان قال لهما... فقال: واعجبا لك یابن عباس! عایشة و حفصة...» آنگاه عمر در ادامه براى ابن عباس جریان قهر كردن پیامبر از همسرانش را شرح مى‏دهد و مى‏گوید: كه حضرتش به مشربه (ام ابراهیم) رفت و قسم خورد كه یكماه از همسرانش جدا شود و چون بعد از 29 روز نزد عایشه رفت به او گفت: تو قسم خوردى كه یك ماه قهر كنى اكنون 29 روز شده و من شمردم (یعنى زود آمدى!) فرمود: ماه 29 روز است. آنگاه عمر خود مى‏گوید كه آن ماه 29 روز بود.
از بعض از روایات باب فهمیده مى‏شود كه عمر در این مدت نمى‏دانست كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كجا بود و از علت آن نیز با خبر نبود.
اینكه چرا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یكماه از زنهایش قهر كرد مطلبى است كه نیاز به دقت و مطالعه بیشترى دارد؛ چه آنكه معنى ندارد كه عایشه و حفصه علیه آن حضرت تبانى كنند و حضرتش از همه زنهایش قهر كند ولذا مى‏بینیم كه در بعض از روایات آمده است كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با بعض از همسرانش قهر كرد و چون آن بعض «عایشه و حفصه» بودند كه آن بزرگوار را اذیت كردند، اینان سعى كردند با صراحت اسم آن دو را نیاورند.
حال باید دید كه چرا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آن دو نفر قهر كرد، آیا مطلب همان است كه صاحبان صحاح نوشته‏اند؟ یا
________________________________________
(1) ر ك: سوره توبه، آیه 61.
(2) سوره تحریم، آیه 4، یعنى اگر شما دو نفر توبه كردید (كه البته خدا آمرزنده است) و بدانید كه قلوب شما (به باطل) متمایل شده است و... .
(27)
________________________________________
آنكه آنان خود نیز در این امر اختلاف دارند. در جائى مى‏گویند كه علت آن مسأله شربت عسل بوده است و در این موضوع نیز روایات باب، متفاوت است و اگر مطابق قول اهل سنت كه همه آنها را صحیح مى‏دانند ما نیز صحیح بدانیم باید گفت كه این امر چند بار تكرار شده است. دقت كنید:
«عن عایشة قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یشرب عسلا عند زینب ابنة جحش ویمكث عندها فواطیت انا و حفصة عن أیتنا دخل علیها فلتقل له أكلت مغافیر انى أجد منك ریح مغافیر قال: لا ولكنى كنت أشرب عسلا عند زینب...» از عبارتى كه عایشه نقل مى‏كند چنین برمى‏آید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همیشه نزد زینب شربت عسل مى‏خورد و عایشه و حفصه تبانى كردند كه به آن حضرت بگویند دهنت بوى بد مى‏دهد.
در روایتى دیگر عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شیرینیجات و مخصوصا عسل را دوست داشت: «كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یحب العسل والحلواء...» هرگاه كه از نماز عصر برمى‏گشت بر زنهایش وارد مى‏شد (به هر كدام سرى مى‏زد) یك روز وارد بر حفصه شد و بیشتر از معمول توقف كرد من حسادتم گل كرد علت آن را جویا شدم فهمیدم زنى از قوم او ظرف عسلى به او هدیه داد و او شربت عسلى درست كرد و به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله داد. من با خود گفتم: به خدا قسم حیله‏اى مى‏اندیشم؛ به سوده و صفیه گفتم: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نزد شما آمد هر یك بگوئید دهنت بو مى‏دهد آیا مغافیر خوردى؟ او مى‏گوید: نه. بگوئید پس این بوى بد چیست كه مى‏شنویم؟ او خواهد گفت كه نزد حفصه شربت عسل خوردم بگوئید لابد زنبورش از گیاه عرفط مكیده است؛ من هم همین را مى‏گویم آن سه چنین كردند و سوده مى‏گوید كه من از ترس تو آن را گفتم! و چون مجددا نزد حفصه رفت گفت: آیا از آن شربت بدهم؟ فرمود: نه. سودة به عایشه مى‏گوید: «واللّه لقد حرمناه قلت لها أسكتى» یعنى: به خدا قسم ما باعث شدیم كه او را از خوردن شربت عسل محروم كردیم عایشه مى‏گوید كه به او گفتم: ساكت!(1)
گوئیا این عمل كه نزد سوده گران آمد نزد عایشه چیز مهمى نبود!
از این دو روایت بر مى‏آید كه جریان شربت عسل حداقل دو بار واقع شد. بنابراین قول عمر كه قهر كردن حضرت از همسران را به این موضوع نسبت مى‏دهد و بعض از مفسرین نیز آن را نقل مى‏كنند صحیح نیست، چه آنكه در یكى از
________________________________________
(1) عبارت متن چنین است:
«عن عایشه قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یحب العسل و الحلواء وكان اذا انصرف من العصر دخل على نسائه فیدنو من احداهن فدخل على حفصه بنت عمر فاحتبس اكثر ما یحتبس فغرت فسألت عن ذلك فقیل لى اهدت لها امرأة من قومها عكة من عسل فسقت النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم منه شربة. فقلت: أما واللّه لنحتالن له فقلت لسودة بنت زمعة انّه سیدنو منك فاذا دنا منك فقولى أكلت مغافیر فانه سیقول لك لا فقولى له ما هذه الریح التى أجد منك فانه سیقول لك سقتنى حفصة شربة عسل فقولى له جرست نحله العرفط وسأقول ذلك وقولى أنت یا صفیة ذاك قالت تقول سودة فواللّه ما هو إلاّ أن قام على الباب فأردت أن أبادیه بما أمرتنى به فرقا منك فلما دنا منها قالت له سودة: یا رسول اللّه! أكلت مغافیر؟ قال: لا. قالت فما هذه الریح التى أجد منك..» در دنباله آن مى‏گوید: سپس نزد من آمد و آنگاه نزد صفیة رفت... تا آخر.
مغافیر، صمغ گیاه عرفط است كه بوى بدى دارد و چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله - طبق آنچه كه در صحاح و در ضمن همین روایات آمده است - از اینكه به او بگویند دهنت بوى بد مى‏دهد ناراحت بود. عایشه دست به چنین نیرنگى زد و چند نفر دیگر را نیز بدان آلوده ساخت.
الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 56 و 57، كتاب الطلاق، باب لم تحرم ما احل اللّه لك، و ج 8، ص 175، كتاب الایمان والنذور، باب إذا حرم طعامه و...، وج 9 ص 33، كتاب الاكراه، باب ما یكره من احتیال المرأة مع الزوج و... .
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1100 به بعد كتاب الطلاق، باب 3، ح 20 و 21.
ج - سنن أبی داود، ج 3، ص 335، كتاب الاشربة، باب فی شراب العسل، ح 3714 و 3715.
د - سنن نسائى، ج 6، ص 152، كتاب الطلاق، باب 17، ح 3418، و ج 7، ص 15، كتاب الایمان والنذور، باب 19، ح 3800، وص 74، كتاب عشرة النساء، باب 4، ح 3964.
(28)
________________________________________
دو واقعه حفصه نقشى نداشت بلكه عایشه و سودة و صفیة بازیگران صحنه ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بودند.
سؤال دیگرى كه در اینجا مطرح است اینكه آیا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به قول عایشه و حفصه یا غیر آنها مى‏پندارد كه شربت عسل دهن را بد بو كرده و آن را بر خود حرام مى‏كند؟ آیا شامه آن حضرت غیر طبیعى بود؟! هر انسان عاقلى كه خود را در همان شرایط قرار دهد مى‏فهمد كه این برخورد زنها غیر طبیعى بوده و با هم تبانى كرده‏اند، چگونه ممكن است كه آن حضرت با آن عقل و كیاست آن را نفهمد؟! از اینها گذشته آیات سوره تحریم مى‏رساند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به بعض از همسرانش رازى گفت و نخواست كه دیگرى آن را بداند ولى او آن را برملا كرد. آیا اینكه فرموده باشد من دیگر شربت عسل نمى‏خورم سرى بود از اسرار كه نباید كسى بداند؟ و آیا سزاوار است كه به خاطر این مسأله از آن دو (یا همه همسران) یك ماه قهر كند؟ نكته دیگر آنكه در این روایتها نیامده كه آن حضرت قسم خورده باشد تا خداوند بفرماید: «قَدْ فَرَضَ اللّهُ تَحِلَّةَ أَیْمانِكُمْ...»(1). اینان كه قهر كردن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مربوط به شربت عسل مى‏دانند به این روایت از صحیح مسلم(2) توجه ندارند كه این واقعه قبل از آن بود كه دستور حجاب نازل شود در حالى كه مى‏گویند آن حضرت شربت عسل را نزد زینب خورد و عایشه و حفصه تبانى كردند و لذا ضمیر تثنیه در آیه را به عایشه و حفصه برمى گردانند یعنى مراد از آیه آن دو نفر مى‏باشند كه در جریان شربت عسل، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردند و از طرفى مى‏گویند كه آیه حجاب در جریان ازدواج آن حضرت با زینب نازل شد. بنابراین باید گفت كه یا آنچه كه از عمر گفته‏اند صحیح نیست یا روایت مسلم كه آن را قبل از نزول حجاب مى‏داند غلط است و یا اصولا آیات تحریم مربوط به شربت عسل نیست. در حالیكه همه اینها در صحاح موجود است! دیگر از مطالبى كه مى‏گویند این است كه وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بعد از 29 روز برگشت، آیه تخییر نازل شد(3) و ابتدا آن را بر عایشه خواند و از او خواست كه در این امر تعجیل نكند و با پدر و مادرش مشورت كند. معلوم مى‏شود كه مادرش در آن تاریخ زنده بود. اینان در تاریخ وفات مادر عایشه گفته‏اند كه یا در سال چهارم و یا پنجم و یا ششم از دنیا رفته است. بنابراین باید نزول آیات تخییر قبل از این سالها بوده باشد. در حالى كه یكى از راویان قصه قهر كردن پیامبر، ابن عباس است كه مى‏گوید: من داخل مسجد شدم و دیدم كه مسجد پر از جمعیت است(4). او نیز چنانچه مى‏دانیم همراه پدرش اندكى قبل از فتح مكه یعنى سال هشتم هجرى به مدینه آمد. بنابراین یا روایاتى كه مى‏گوید پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عایشه گفت با پدر و مادرت مشورت كن صحیح نیست و یا روایت ابن عباس. یكى از مطالبى كه در ضمن این روایات باید بدان توجه كرد این است كه مى‏گویند عایشه و حفصه علیه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبانى كردند و آن حضرت از همسرانش به مدت یك ماه قهر كرد! این داستان ما را به یاد ضرب المثل معروف مى‏اندازد كه:
 «گنه كرد در بلخ آهنگرى      به شوشتر زدند گردن مسگرى»!
كدام عاقل مى‏تواند آن را بپذیرد؟ به این روایت دقت كنید:
________________________________________
(1) سوره تحریم، آیه 2. یعنى خداوند راه گشودن قسم را آموخت.
(2) كتاب الطلاق، ح 30.
(3) سوره احزاب، آیات 28 و 29، در این دو آیه خداوند به همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید اگر شما دنیا را مى‏خواهید بیایید تا با خوشى طلاقتان دهم و اگر آخرت را مى‏خواهید خداوند براى خوبهایتان پاداشى بزرگ فراهم كرده است.
(4) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 41، كتاب النكاح، باب هجرة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم نساءه... .
ب - سنن نسائى، ج 6، ص 166، كتاب الطلاق، باب الایلاء (باب 32)، ح 3452.
(29)
________________________________________
«جابر بن عبد اللّه مى‏گوید: ابوبكر اجازه خواست كه بر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شود. مردم را دید كه در خانه آن حضرت نشسته و به كسى اجازه ورود داده نمى‏شود. به ابوبكر و بعد از او به عمر اجازه داده شد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را دیدند كه نشسته و همسرانش اطراف آن حضرت آرام و بى صدا نشسته‏اند. عمر گفت: سخنى مى‏گویم كه پیامبر را بخندانم، گفت: یا رسول اللّه! دختر خارجة (همسر عمر) از من نفقه خواست، برخاستم و گردنش را كوبیدم! پیامبر خندید و فرمود: «هن حولى كماترى یسألننى النفقة» (مى‏بینى كه اینان اطرافم جمع شدند و از من نفقه مى‏خواهند). ابوبكر برخاست و گردن عایشه را كوبید و عمر گردن حفصه را و به آندو گفتند: چیزى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏خواهید كه ندارد! گفتند: به خدا قسم ما از او چیزى كه ندارد طلب نمى‏كنیم. سپس از آنها یكماه دورى گزید آنگاه آیه تخییر (پاورقى 54) نازل شد...».(1)
امیدواریم علماى اهل سنت بتوانند به ما جواب بدهند كه آیا علت قهر كردن پیامبر از همسرانش به خاطر شربت عسل بود یا به علت نفقه خواستن؟ دیگر آنكه وقتى آنان گفتند كه ما چیزى را كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ندارد از او نمى‏خواهیم، قهر كردن وجهى نداشت! در هر حال این روایت هم نتوانست مشكل را حل كند و فقط این نكته را به ما آموخت كه همه همسران در این ناراحتى پیامبر نقش داشتند و نه عایشه و حفصه.
«عن أم سلمة أن النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم حلف لا یدخل على بعض اهله شهرا...»(2).
ام سلمة مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم خورد كه با بعض از همسرانش یك ماه قهر كند. این روایت با روایاتى كه قهر كردن را به همه همسران نسبت مى‏دهد همخوانى ندارد و با توجه به آیات سوره تحریم كه دو نفر از آنان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردند و عمر در حدیثى طولانى آن دو را معرفى كرده و مى‏گوید كه آن دو عایشه و حفصه بودند، معلوم مى‏شود كه روایت فوق صحیح است. اما علت قهر كردن بیان نشده است و روایات مربوط به شربت عسل متعرض قسم خوردن آن حضرت نمى‏باشد؛ بنابراین باید قضیه چیز دیگرى باشد. حال بى مناسبت نمى‏دانیم كه اشاره‏اى داشته باشیم به روایاتى كه عمر در ضمن نقل جریانى طولانى، عایشه و حفصه را مصداق آیات سوره تحریم مى‏داند، و نیز بد نیست بدانید كه عمر در ضمن این داستان در جائى مى‏گوید كه ناراحتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بدین جهت بود كه همسرانش از او تقاضاهائى داشتند كه سزاوار آن نبودند و لذا خود نزد حفصه رفت و به او پرخاش كرده و گفت: «لا تستكثرى على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ولا تراجعیه فی شى‏ء ولا تهجریه واسألنى ما بدالك و...» یعنى اینقدر از آن حضرت خواسته‏هاى بى مورد نداشته باش و با او قهر نكن و اگر چیزى خواستى از من بخواه. در جائى دیگر وقتى عمر به همسرش اعتراضى مى‏كند در پاسخ مى‏گوید: «قالت تقول هذا لى وابنتك تؤذى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فأتیت حفصة... فأتیت أم سلمة فقلت لها فقالت أعجب منك یا عمر قد دخلت فی أمورنا فلم یبق إلاّ أن تدخل بین رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم و ازواجه...».
همسر عمر خطاب به عمر مى‏گوید: تو به من اعتراض مى‏كنى در حالیكه دخترت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارد... عمر مى‏گوید: نزد ام سلمه رفتم او به من گفت: اى عمر از تو در عجبم. تو در كارهایمان دخالت مى‏كنى تا آنجا كه بین
________________________________________
(1) صحیح مسلم، ج 2، ص 1104، كتاب الطلاق، باب 4، ح 29.
(2) صحیح بخارى، ج 7، ص 41، كتاب النكاح، باب هجرة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم نساءه... .
(30)
________________________________________
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و همسرانش هم وارد مى‏شوى! و در جاى دیگر عمر به حفصه مى‏گوید: «أ قد بلغ من شأنك أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؟ واللّه لقد علمت أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لا یحبك ولولا أنا لطلقك رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؛ فبكت أشد البكاء...» یعنى آیا كار تو به جائى رسید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ به خدا قسم خوب مى‏دانى كه آن حضرت تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق مى‏داد. حفصه به شدت گریست... عایشه نیز وقتى عمر به او گفت: «یا بنت أبی بكر أقد بلغ من شأنك أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؟» یعنى اى دختر ابوبكر آیا كار تو به جائى رسید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ در جوابش گفت: «ما لى ولك یابن الخطاب؟ علیك بعیبتك» یعنى اى پسر خطاب تو را با من چكار برو دخترت را نصیحت كن... سپس عمر جریان 29 روز در مشربه ماندن رسول خدا را تعریف كرده و نزول آیات 4 و 5 از سوره تحریم را كه در بعض از روایات به عنوان «آیه تخییر!» بیان شده است، نقل مى‏كند(1).
از مجموع همه روایاتى كه عمر راوى آن مى‏باشد این نتیجه به دست مى‏آید كه نزول آیات تحریم مربوط به شربت عسل نمى‏باشد.
در اینجا بد نیست به روایتى از صحیح مسلم توجه كنیم كه آن را نمى‏توان جز به تعصبى خشك حمل كرد و آن اینكه او در اینجا بر خلاف همه روایات گذشته كه آن دو زنى را كه علیه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبانى كردند عایشه و حفصه معرفى كرده‏اند مى‏نویسد: وقتى ابن عباس از عمر درباره آن دو زن پرسید گفت: حفصه و أم سلمة! «... قلت: شأن المرأتین؟ قال: حفصة وأم سلمة»(2).
به نظر مى‏رسد كه این روایت نیاز به بررسى نداشته باشد و نیز بد نیست كه اهل سنت اندكى درباره احادیث صحاح اندیشیده و لااقل در صحت بعض از آنها تردید كنند، نه آنكه دربست همه آنها را صحیح بدانند، با آنكه اینگونه روایات در چنین كتابهاى مهمى فراوان دیده مى‏شود كه صحیح نبودن آنها بر كسى پوشیده نیست.
حال كه معلوم شد آیات تحریم مربوط به شربت عسل نیست و نیز روشن شد كه آن دو زنى كه عامل ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بودند «عایشه و حفصه» مى‏باشند نوبت آن رسیده است كه با استفاده از بقیه روایات صحاح، بدانیم كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه چیزى را بر خود حرام كرد.
در پاورقى صحیح مسلم در ذیل روایت 20 از باب سوم كتاب الطلاق آمده است:
«... وفی كتب الفقه أنها نزلت فی تحریم ماریة... فقالت عایشه: فی قصة عسل. وعن زید بن اسلم أنها نزلت فی تحریم ماریة، جاریته، وحلفه أن لایطأها...» خلاصه ترجمه اینكه فقهاى اهل سنت سبب نزول آیه تحریم را در مورد این مى‏دانند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم خورد كه دیگر با كنیزش «ماریه» (مادر ابراهیم، پسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه در كودكى از دنیا رفت) نزدیك نشود. این روایت از زید بن اسلم است گر چه عایشه آن را در مورد قصه عسل مى‏داند... .
________________________________________
(1) این داستان طولانى را كه در بعض از روایات صحاح خلاصه آن را مى‏بینیم، در كتابهاى زیر بجوئید:
الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 7 - 174، باب فی المظالم والغصب، باب فی الغرفة والعلیة...، و ج 7، ص 8 - 36، كتاب النكاح، باب موعظة الرجل ابنته لحال زوجها، و ص 196، كتاب اللباس، باب ما كان النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یتجوز من اللباس والبسط.
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1108، به بعد، كتاب الطلاق، باب 5، ح 30 و 31 و 33 و 34.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 4 - 391، تفسیر سوره تحریم، ح 3318.
د - سنن نسائى، ج 4، ص 140، كتاب الصیام، باب 14، ح 2128.
(2) ج 2 صحیح، ص 1110، كتاب الطلاق، ح 32.
(31)
________________________________________
علت آنكه فقهاى اهل سنت روایت زید بن اسلم را گرفته و روایت عایشه را رها كردند ممكن است این باشد كه اینان دیدند در جریان شربت عسل، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم به نخوردن آن نخورد؛ بر خلاف جریان ماریه. از آیه قرآن نیز - چنانچه گذشت - بر مى‏آید كه آن حضرت قسم خورد. گذشته از این، روایتهاى زیر نیز بیانگر صحت قول فقها مى‏باشد:
1 - «... عن ابن عباس قال: أتاه رجل فقال: إنى جعلت امرأتى علىّ حراما قال: كذبت لیست علیك بحرام. ثمّ تلا هذه الأیة: «یا اَیُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَكَ»(1).
مردى نزد ابن عباس آمد و گفت: من زنم را بر خودم حرام كردم؛ گفت: دروغ گفتى، او بر تو حرام نیست. سپس این آیه را خواند: «اى پیامبر! چرا آنچه را كه خدا برایت حلال كرده است بر خود حرام مى‏كنى (و مى‏خواهى كه بدینوسیله رضایت همسرانت را به دست بیاورى) »... .
گر چه «سندى» در شرح آن مى‏نویسد كه ظاهر این روایت مى‏رساند كه این آیه در مورد تحریم همسر است ولى باید گفت كه این روایت تقریبا نص در آن است نه آنكه ظاهرا چنین باشد(2).
2 - «... عن أنس: أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم كانت له أمة یطؤها فلم تزل به عایشة و حفصه حتى حرمها على نفسه فأنزل اللّه عزوجل «یا ایها النبى لم تحرم ما أحل اللّه لك...»(3).
انس مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كنیزى داشت كه با او جمع مى‏شد و عایشه و حفصه كارى كردند كه حضرتش او را بر خود حرام كرد و خداوند آیات سوره تحریم را نازل كرد.
3 - عن ابن عباس «... قال: اذا حرم الرجل علیه امرأته فهى یمین یكفرها وقال: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(4). ابن عباس مى‏گوید: اگر مردى زنش را بر خود حرام نمود با دادن كفاره قسم، بر او حلال مى‏شود سپس این آیه را خواند: «تحقیقا در رفتار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى شما الگوى خوبى است». این روایت نیز مى‏رساند كه تحریم همسر به پیروى از آنچه كه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دیده شد باعث حرمت نمى‏شود و باید كفاره دهد و شكى نیست كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هیچ همسرى را بر خود حرام نكرد مگر آنچه كه درباره «ماریه» وارد شده و آن نیز به خاطر عایشه و حفصه بوده است.
روایت فوق كه از صحیحین نقل شده و روایت قبل از آن از صحیح مسلم كه خلاصه‏تر از این مى‏باشد و نیز روایت شماره 1 كه از سنن نسائى نقل كردیم هر سه از سعید بن جبیر و او از ابن عباس نقل شده است إلاّ اینكه نسائى آن را
________________________________________
(1) سنن نسائى، ج 6، ص 151، كتاب الطلاق، باب 16، ح 3417.
(2) فرق بین «نص» و «ظاهر» گر چه بر اهل فن پوشیده نیست ولى براى روشن شدن بعض اذهان مى‏گوئیم كه اگر كلامى «نص» در موضوعى باشد دیگر نمى‏توان آن را جور دیگرى توجیه كرد و اگر «ظاهر» در امرى باشد ممكن است ادعاى خلاف آن نمود. مثل آنكه از كسى بپرسند كجا بودى و او جواب دهد «به حج رفته بودم»؛ ظاهر جواب او مى‏رساند كه امسال به حج مشرف بود و اگر كسى بگوید كه من تو را در ایام حج در وطنت دیدم او مى‏تواند بگوید كه منظورم سالهاى قبل بوده است نه امسال. ولى اگر بگوید «امسال حج خانه خدا به جا آوردم» دیگر قابل توجیه نیست. البته این به عنوان مثال است و ممكن است خوانندگان محترم مثالهاى دیگرى در نظرشان باشد.
(3) همان، ج 7، ص 74، كتاب عشرة النساء، باب الغیرة (باب 4)، ح 3965.
(4) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 56، كتاب الطلاق، باب لم تحرّم ما أحلّ اللّه لك.
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1100، كتاب الطلاق، باب 3، ح 19.
(32)
________________________________________
روشن‏تر نقل كرده و بخارى و مسلم آن را به نحوى كه گذشت. از مجموع روایات این قسمت از بحث، چنین برمى‏آید كه عایشه و حفصه چگونه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزردند و چه اندازه آن حضرت از آندو ناراحت بود و نیز روشن گردید كه چگونه صاحبان صحاح، در تحریف بعض وقایع كوشیدند و تا چه اندازه در نقل حدیث، امانت دارى كردند! باز هم بگویند كه عایشه در قیامت كنار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به سر مى‏برد! و یا بگویند صحابه همه عادلند! آیا این همسرانند كه به قول بعض از جهال اهل سنت مشمول آیه تطهیر مى‏باشند؟ آیا مثل حفصه كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به خشم آورده و با حضرتش قهر مى‏كند و به قول مادرش، آن حضرت را اذیت مى‏كند، تا آنجا كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با آن همه حلم و صبرش او را طلاق داده و سپس رجوع مى‏كند؟(1)
آیا زینب كه وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او دستورى مى‏دهد، نافرمانى كرده و حضرتش نزدیك به 3 ماه از او قهر مى‏كند؟
جریان مطابق نقل أبو داود چنین است كه شتر صفیه مریض شد و او نیاز به آن داشت و زینب شترى اضافه داشت، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به زینب گفت: شترت را به صفیه بده گفت: من به این یهودى شترى بدهم؟! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غضب شد و ذیحجة و محرم و قسمتى از صفر با او قهر بود(2).
آیا او كه علاوه بر نافرمانى، به مسلمانى تهمت زده و او را یهودى خطاب مى‏كند؟ آیا عایشه با آن حسادتهایش و با آن اذیتهایش و آنچه كه باز هم خواهیم دید؟ آیا سوده... و آیا صفیه... و آیا و آیا...؟!
ابن أبی الحدید نیز در ج 4 شرح نهج البلاغه ص 66 با اشاره نزدیك به صریح، آن را مربوط به تحریم ماریه مى‏داند. دقت كنید:
«ولو لم یكن إلاّ قصة ماریة و ما جرى بین رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و بین تینك الامرأتین من الاحوال و الاقوال حتى أنزل فیهما قرآن یتلى فی المحاریب ویكتب فی المصاحف...». یعنى: اگر نبود مگر قصه ماریه و آنچه كه بین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و آن دو زن (مراد او عایشه و حفصه است) از حالات مختلف و گفتار گوناگون، تا آنجا كه درباره آن دو نفر آیاتى از قرآن نازل شد كه خوانده و نوشته مى‏شود... پس از آن، آیات سوره تحریم را درباره آنها و در مورد حسادت آن دو نسبت به ماریه مى‏داند.
قسمت نهم - عایشه فرمانده جنگ جمل
یكى دیگر از برگهاى تأمل برانگیز كتاب زندگى عایشه، شركت او در جنگ جمل و فرماندهى آن علیه امام زمانش أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏باشد. آیا او نمى‏دانست كه جنگ با آن حضرت به منزله جنگ با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد؟ مگر
________________________________________
(1) الف - سنن ابن ماجة، ج 1، ص 650، ابتداى كتاب الطلاق، ح 2016.
ب - سنن أبی داود، ج 2، ص 285، كتاب الطلاق، باب فی المراجعة، ح 2283.
ج - سنن نسائى، ج 6، ص 214، كتاب الطلاق، باب 76، ح 3559.
متن یكى از روایتها چنین است: «عن عمر بن الخطاب أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طلق حفصة ثمّ راجعها».
(2) ج 4 سنن، ص 199، كتاب السنة، باب ترك السلام على اهل الاهواء، ح 4602. «عن عایشه أنه اعتل بعیر لصفیة بنت حیىّ و عند زینب فضل ظهر، فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لزینب: أعطیها بعیرا. فقالت: أنا أعطى تلك الیهودیة؟! فغضب رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فهجرها ذا الحجة والمحرم وبعض صفر».
(33)
________________________________________
نشنیده بود كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على و فاطمه و حسن و حسین علیهم‏السلام فرمود: «أنا سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم»(1)؟ مگر نمى‏دانست كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «یا على! من فارقنى فقد فارق اللّه ومن فارقك یا على فقد فارقنى»(2)؟ یا آنكه: «من أطاعنى فقد أطاع اللّه ومن عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع علیا فقد أطاعنى ومن عصى علیا فقد عصانى»(3)؟
و نیز: «على مع القرآن و القرآن مع على؛ لن یتفرقا حتى یردا علىّ الحوض»(4)؟
آیا باور كردنى است كه عایشه هیچكدام از اینها را نمى‏دانست؟ مگر خود یكى از راویان نزول آیه تطهیر نیست؟ آیا این هم از یادش رفت؟ آیا او نمى‏دانست كه مأمور به نشستن در خانه بوده و حق خروج از آن را ندارد؟ «عن أم سلمة قالت: ذكر النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خروج بعض أمهات المؤمنین فضحكت عایشه فقال: أنظرى یا حمیراء أن لا تكونى أنت، ثمّ التفت إلى على فقال: إن ولیت من امرها شیئا فارفق بها»(5).
آیا فراموش كرد كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او فرمود بنگر كه تو آن زنى نباشى كه گفتم؟
مى‏گویند نزد عایشه علومى بود كه أصحاب، جهت یادگیرى به او رجوع مى‏كردند (و چنانچه گذشت حتى براى یاد گرفتن كیفیت غسل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله !). آیا نوبت به جنگ با على علیه‏السلام رسید همه آنچه را كه از قرآن و سنت آموخته بود به فراموشى سپرد؟ ببینید كه چگونه ام سلمه حق را شناخت و از آن پیروى كرد ولى عایشه به باطل گرایید و با حق به جنگ برخاست:
«عن عمرة بنت عبد الرحمن قالت: لما سار علىٌّ إلى البصرة دخل على ام سلمة زوج النبى یودعها فقالت: سر فی حفظ اللّه وفی كنفه. فواللّه انك لعلى الحق و الحق معك ولولا انى اكره أن أعصى اللّه ورسوله -فانه امرنا أن نقرّ فی بیوتنا- لسرت معك ولكن واللّه لارسلن معك من هو افضل عندى وأعز على من نفسى ابنى عمر»(6).
عمرة دختر عبد الرحمن مى‏گوید: وقتى على مى‏خواست به بصره برود، جهت خداحافظى نزد ام سلمه رفت. ام
________________________________________
(1) الف - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 52، مقدمه، ح 145.
ب - سنن ترمذی، ج 5، ص 656، كتاب المناقب، باب 61، ح 3870.
ترمذى عبارت متن را اینگونه نقل كرده است: «أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم» كه خلاصه معناى دو عبارت چنین است: من با كسى كه با شما در جنگ باشد در جنگم و با كسى كه با شما آشتى باشد آشتیم.
(2) المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 133، ح 4624 یعنى: هر كه از من جدا شد گوئیا از خدا جدا شد و هر كه از تو یا على جدا گشت به تحقیق از من جدا گشت. نتیجه آنكه مفارقت و جدا شدن از آن بزرگوار، جدا شدن از خداست.
(3) همان، ص 131، ح 4617، یعنى هر كه از من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده است و هر كه نافرمانى من كند نافرمانى خدا كرده است و هر كه از على فرمانبردارى نماید از من فرمانبردارى نموده است و هر كه نافرمانى على كند تحقیقا نافرمانى من كرده است. در اینجا نیز نافرمانى على علیه‏السلام همچون نافرمانى خداوند معرفى شده است.
(4) همان، ص 134، ح 4628، این روایت دنباله جریانى است كه ابو ثابت غلام ابوذر نقل كرده است. او مى‏گوید: من در روز جمل همراه على بودم و چون عایشه را آن طرف دیدم اندكى در دلم تردید حاصل شد و هنگام ظهر خداوند آن شك و تردید را بر طرف كرد و همراه آن حضرت جنگیدم و پس از اتمام جنگ به مدینه نزد ام سلمه رفتم و به او گفتم: به خدا قسم من نیامدم كه آب و غذائى بخواهم و لكن من غلام أبی ذر مى‏باشم. گفت: خوش آمدى. من داستان خودم را شرح دادم؛ گفت: آنگاه كه هر كس به طرفى مى‏رفت تو كدام سو رفتى؟ گفتم: به آنجا كه هنگام ظهر خداوند مرا راهنمائى كرد. گفت: احسنت. من از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم كه مى‏فرمود:«على با قرآن و قرآن با على است و ایندو از هم جدا نمى‏شوند تا كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند».
(5) همان، ص 129، ح 4610، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم درباره خروج بعض از همسرانش صحبت فرمود. عایشه خندید. حضرتش به او فرمود: مواظب باش كه تو نباشى. سپس رو به على علیه‏السلام كرد و به او فرمود: اگر بر او دست یافتى با او مدارا كن.
(6) همان، ح 4611.
(34)
________________________________________
سلمه به آن حضرت گفت: برو به امان خدا و در پناه او. به خدا قسم تو با حق بوده و حق با تو است و اگر نبود كه من نمى‏خواهم نافرمانى خدا و رسولش را نمایم - چه آنكه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ما را امر به ماندن در خانه نمود - حتما با تو مى‏آمدم و لكن به خدا قسم كسى را با تو همراه مى‏كنم كه او نزد من از من برتر و عزیزتر از جانم مى‏باشد، پسرم، عمر.
آرى ام سلمة پسرش عمر را همراه على علیه‏السلام به جنگ با اصحاب جمل مى‏فرستد و عذر همراهى خود را نافرمانى خدا و رسول مى‏خواند. اما نافرمانى خدا، چه آنكه خداوند در آیه 33 از سوره احزاب به همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستور مى‏دهد كه در خانه بمانید: «وَقَرْنَ فی بُیُوتِكُنَّ...» و اما نافرمانى رسول خدا، چه آنكه آن حضرت در حجة الوداع به همسرانش فرمود: «هذه ثمّ ظهور الحصر»(1) یعنى همین و بس، دیگر حق خروج از منزل را ندارید. آیا عایشه همه اینها را از یاد برد یا آنكه در این موارد خود را به فراموشى زد؟!
ابوبكرة مى‏گوید: «لقد نفعنى اللّه بكلمة سمعتها من رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ایام الجمل بعدما كدت أن الحق باصحاب الجمل فاقاتل معهم. قال: لما بلغ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أنّ اهل فارس قد ملكوا علیهم بنت كسرى قال: لن یفلح قوم ولو امرهم امرأة»(2).
یعنى در ایام جمل مى‏خواستم همراهان عایشه را یارى كنم ولى روایتى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یادم آمد كه در آنجا از این حدیث سود بردم. وقتى به آن حضرت خبر دادند كه دختر كسرى در ایران زمام امور را به دست گرفت فرمود: گروهى كه فرمانده آنها زنى باشد هرگز رستگار نمى‏شوند.
آرى ابوبكرة وقتى دید كه ریاست لشگر با عایشه است از تصمیمش برگشت ولى طلحه و زبیر، كه همسران خود را در خانه نگه داشته و بى آنكه احترام رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را در نظر بگیرند، همسر او را سوار شتر كرده و با همراهى و ریاست او به جنگ وصى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتند، با آنكه قبل از آن، هر دو آنها با حضرتش بیعت كرده بودند، چه شد كه بیعت را شكستند؟ آیا از آن حضرت ستمى دیده بودند؟ او كه همیشه همراه قرآن بود. آیا جز این است كه طالب ریاست بودند و آن حضرت با شناختى كه از آن دو داشت تسلیم خواسته بیموردشان نشد؟
حكیم بن افلح نیز عایشه را از این مسیر نهى كرده بود ولى او گوش نداد و لذا با او قهر بود و شاید ابن عباس نیز به همین خاطر و یا به علت كینه‏اى كه عایشه از على علیه‏السلام در دل داشت حاضر به روبرو شدن با او نشد(3).
عایشه نه تنها على علیه‏السلام را دوست نداشت بلكه در مواردى حتى حاضر نبود اسم آن حضرت را ببرد، و شاید علت به جنگ آن حضرت رفتن نیز همین كینه شدید به آن حضرت بود. به این روایت توجه كنید: عایشه بیرون رفتن رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را هنگام مریضى جهت نماز چنین وصف مى‏كند: «... فخرج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم بین رجلین تخط رجلاه فی الارض بین عباس و رجل آخر...». یعنى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حالیكه پاهایش روى زمین كشیده مى‏شد و دو نفر او را مى‏بردند.
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 2، ص 140، ابتداى كتاب المناسك، ح 1722.
(2) الف - صحیح بخارى، ج 6، ص 10، باب كتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى كسرى و قیصر، و ج 9، ص 70، كتاب الفتن باب بعد از باب الفتنة التى تموج... .
ب - سنن ترمذی، ج 4، ص 457، كتاب الفتن، باب 75، ح 2262.
ج - سنن نسائى، ج 8، ص 241، كتاب آداب القضاء، باب 8، ح 5398.
(3) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 513، كتاب صلاة المسافرین وقصرها، باب 18، ح 139.
ب - سنن أبی داود، ج 2، ص 40، كتاب الصلاة، باب فی صلاة اللیل، ح 1342.
ج - سنن نسائى، ج 3، ص 196، كتاب قیام اللیل وتطوع النهار، باب 2، ح 1597.
(35)
________________________________________
عباس و مردى دیگر خارج شد، و چون راوى، آن را براى ابن عباس نقل كرد گفت: آیا مى‏دانى آن مردى كه عایشه اسم او را نبرد كه بود؟ راوى گفت: نه، گفت: او على بن أبی طالب بود(1).
این دشمنى و كینه از هر كجا ناشى شده باشد خلاف قرآن و سنت است. آیا مؤمن مى‏تواند با كسى كه خدا و رسولش او را دوست دارند دشمن باشد؟ آیا عایشه حدیث رایت را نشنیده بود(2)؟ مگر در قرآن نیامده كه خداوند كسانى را كه در راه او جهاد مى‏كنند دوست دارد؟ آیا بیشتر و بهتر از على علیه‏السلام كسى جهاد كرده است؟ خدمات او در جنگ بدر بر كسى پوشیده نیست. در احد كه همه فرار كردند او بود كه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حمایت كرد. فاتح غزوه خیبر او بود و آنان كه قبل از او رفتند فرار كردند. در غزوه احزاب (خندق)، او بود كه دهان عمرو بن عبدود را بست و بقیه از ترس، سرها را پایین انداخته بودند و جرأت مقابله با او را نداشتند. در غزوه حنین، او بود كه ایستاد و چند تن از دلیران «هوازن» را كشت وبقیه، جز تنى چند از بنى هاشم، فرار كردند. او فاتح جنگ ذات السلاسل بود و آنان كه قبل از او رفتند فرار كردند. بنابراین باید گفت كه طبق آیه مزبور، از آنجا كه جهاد آن حضرت از همه روشن‏تر بود، دوستى خدا نسبت به او نیز از همه فزونتر خواهد بود. مگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غدیر خم نفرمود: خدایا! دوستدار على را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش؟ آیا مى‏پندارید كه دعاى آن حضرت به اجابت نرسید؟ مگر عایشه در حجة الوداع و در غدیر خم حضور نداشت؟ آیا به جنگ آن حضرت رفتن علامت دشمنى نیست؟ مگر صاحبان صحاح روایت نكرده‏اند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود: «لا یحبك إلاّ مؤمن ولا یبغضك إلاّ منافق»(3)؟ پس چه شد كه بغض آن حضرت آنچنان در دل عایشه ریشه دوانده بود كه جز با ریخته شدن خون آن بزرگوار آرامش نمى‏یافت؟ مگر نمى‏دانست كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود: «... وعدوك عدوى وعدوى عدو اللّه، والویل لمن أبغضك بعدى»(4)؟ آیا سفارش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره اهل بیت - چه آنجا كه به دوستى آنها دستور داده و چه آنجا كه به تمسك به آنان و چه آنچه كه مسلم در صحیحش نقل كرده كه در غدیر خم (كه عایشه در آنجا حاضر بود) پیامبر سه بار فرمود: «أذكر كم اللّه فی أهل بیتى»(5) - باید نتیجه‏اش این باشد كه عایشه فرماندهى جنگى را علیه رئیس اهل
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 61، كتاب الوضوء، باب الغسل و الوضوء فی المخضب والقدح و...، وج 3، ص 207، كتاب الهبة وفضلها، باب هبة الرجل لامرأته والمرأة لزوجها، وج 6، ص 14، باب كتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى كسرى وقیصر، باب مرض النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ووفاته و...، وج 7، ص 165، كتاب الطب، باب بعد از باب اللدود.
ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 312، كتاب الصلاة، باب 21، ح 90 إلى 92.
ج - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 517، كتاب الجنائز، باب 64، ح 1618.
د - سنن نسائى، ج 2، ص 110، كتاب الامامة، باب 40، ح 830.
(2) حدیث رایت همان است كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «من فردا پرچم را به دست كسى مى‏دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد». مشروح آن را در كتابمان «اهلبیت علیهم‏السلام در صحاح» بخوانید.
(3) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 86، كتاب الایمان، باب 33، ح 131.
ب - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 42، مقدمه، ح 114.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 601، كتاب المناقب، باب 21، ح 3736.
د - سنن نسائى، ج 8، ص 120 و 122، كتاب الایمان وشرایعه، بابهاى 19 و 20، ح 5028 و 5032. یعنى: جز مؤمن ترا دوست نمى‏دارد و بغض و كینه تو جز در دل منافق نیست.
(4) مستدرك حاكم، ج 3، ص 138، ح 4640.
یعنى:... ودشمن تو دشمن من است واى بر حال كسى كه بعد از من بغض و كینه تو را در دل داشته باشد.
(5) ج 4 صحیح، ص 1873، كتاب فضائل الصحابة، باب 4، ح 36.
یعنى خدا را درباره اهل بیتم به یاد شما مى‏آورم.
(36)
________________________________________
بیت یعنى أمیر المؤمنین علیه‏السلام به دست بگیرد و امثال طلحه و زبیر نیز او را همراهى كرده و عده زیادى از مسلمانان كشته شوند؟ چرااهل سنت -مخصوصا علماى قوم- اندكى نمى‏اندیشند؟ آیا اگر در قیامت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آنان بپرسد كه با اهل بیت من چه كردید، مى‏توانند بگویند كه ما آنها را (و نیز دشمنانشان را) دوست داشتیم؟ و اگر بپرسد كه چرا از كسانى دفاع كردید و مدح و ثناى آنان را گفتید و دوستى آنها را برگزیدید كه با اهل بیتم دشمنى كرده و به جنگشان رفتند چه جوابى مى‏دهند؟
 «عجب از گمشدگان نیست، عجب      راه را دیدن و نشناختن است»
(67)




طبقه بندی: عایشه در کتب اهل سنت و صحاح سته...........دارای سه بخش،
برچسب ها: عایشه در کتب اهل سنت نظر علمای بزرگ اهل سنت عایشه در احادیث،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 05:57 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]
قسمت هشتم - عایشه و ایذاء پیامبر صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله

یكى از مواردى كه صاحبان صحاح (غیر از ابن ماجة) متعرض آن شده‏اند این است كه عایشه عمدا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزرد و همه مى‏دانیم كه آزردن آن حضرت چه گناه بزرگى است و خداوند درباره كسانى كه پیامبرش را مى‏آزارند چه فرموده است.(1)
این برگ از زندگانى عایشه بسیار تأمل برانگیز است و سزاوار است كه علماى اهل سنت بیشتر در آن بیندیشند و نگویند كه عایشه در بهشت و در كنار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به سر خواهد برد.
در نقل این داستان اختلافات و مطالب غیر صحیحى نیز وجود دارد كه ما پس از نقل آن از صحاح سته به آنچه كه لازم دیده‏ایم تذكر خواهیم داد.
اینان در حدیثى طولانى نوشته‏اند كه ابن عباس مترصد بود تا شرایطى حاصل شود كه از عمر درباره آن دو زن از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه قرآن اینگونه به آنها خطاب مى‏فرماید: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما...»؛(2) بپرسد. مى‏گوید: در سفر حجى كه با او بودم توانستم آن را مطرح كنم «فقلت یا أمیر المؤمنین من المرأتان من ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم اللتان قال لهما... فقال: واعجبا لك یابن عباس! عایشة و حفصة...» آنگاه عمر در ادامه براى ابن عباس جریان قهر كردن پیامبر از همسرانش را شرح مى‏دهد و مى‏گوید: كه حضرتش به مشربه (ام ابراهیم) رفت و قسم خورد كه یكماه از همسرانش جدا شود و چون بعد از 29 روز نزد عایشه رفت به او گفت: تو قسم خوردى كه یك ماه قهر كنى اكنون 29 روز شده و من شمردم (یعنى زود آمدى!) فرمود: ماه 29 روز است. آنگاه عمر خود مى‏گوید كه آن ماه 29 روز بود.
از بعض از روایات باب فهمیده مى‏شود كه عمر در این مدت نمى‏دانست كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كجا بود و از علت آن نیز با خبر نبود.
اینكه چرا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یكماه از زنهایش قهر كرد مطلبى است كه نیاز به دقت و مطالعه بیشترى دارد؛ چه آنكه معنى ندارد كه عایشه و حفصه علیه آن حضرت تبانى كنند و حضرتش از همه زنهایش قهر كند ولذا مى‏بینیم كه در بعض از روایات آمده است كه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با بعض از همسرانش قهر كرد و چون آن بعض «عایشه و حفصه» بودند كه آن بزرگوار را اذیت كردند، اینان سعى كردند با صراحت اسم آن دو را نیاورند.
حال باید دید كه چرا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آن دو نفر قهر كرد، آیا مطلب همان است كه صاحبان صحاح نوشته‏اند؟ یا
________________________________________
(1) ر ك: سوره توبه، آیه 61.
(2) سوره تحریم، آیه 4، یعنى اگر شما دو نفر توبه كردید (كه البته خدا آمرزنده است) و بدانید كه قلوب شما (به باطل) متمایل شده است و... .
(27)
________________________________________
آنكه آنان خود نیز در این امر اختلاف دارند. در جائى مى‏گویند كه علت آن مسأله شربت عسل بوده است و در این موضوع نیز روایات باب، متفاوت است و اگر مطابق قول اهل سنت كه همه آنها را صحیح مى‏دانند ما نیز صحیح بدانیم باید گفت كه این امر چند بار تكرار شده است. دقت كنید:
«عن عایشة قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یشرب عسلا عند زینب ابنة جحش ویمكث عندها فواطیت انا و حفصة عن أیتنا دخل علیها فلتقل له أكلت مغافیر انى أجد منك ریح مغافیر قال: لا ولكنى كنت أشرب عسلا عند زینب...» از عبارتى كه عایشه نقل مى‏كند چنین برمى‏آید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همیشه نزد زینب شربت عسل مى‏خورد و عایشه و حفصه تبانى كردند كه به آن حضرت بگویند دهنت بوى بد مى‏دهد.
در روایتى دیگر عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شیرینیجات و مخصوصا عسل را دوست داشت: «كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یحب العسل والحلواء...» هرگاه كه از نماز عصر برمى‏گشت بر زنهایش وارد مى‏شد (به هر كدام سرى مى‏زد) یك روز وارد بر حفصه شد و بیشتر از معمول توقف كرد من حسادتم گل كرد علت آن را جویا شدم فهمیدم زنى از قوم او ظرف عسلى به او هدیه داد و او شربت عسلى درست كرد و به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله داد. من با خود گفتم: به خدا قسم حیله‏اى مى‏اندیشم؛ به سوده و صفیه گفتم: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نزد شما آمد هر یك بگوئید دهنت بو مى‏دهد آیا مغافیر خوردى؟ او مى‏گوید: نه. بگوئید پس این بوى بد چیست كه مى‏شنویم؟ او خواهد گفت كه نزد حفصه شربت عسل خوردم بگوئید لابد زنبورش از گیاه عرفط مكیده است؛ من هم همین را مى‏گویم آن سه چنین كردند و سوده مى‏گوید كه من از ترس تو آن را گفتم! و چون مجددا نزد حفصه رفت گفت: آیا از آن شربت بدهم؟ فرمود: نه. سودة به عایشه مى‏گوید: «واللّه لقد حرمناه قلت لها أسكتى» یعنى: به خدا قسم ما باعث شدیم كه او را از خوردن شربت عسل محروم كردیم عایشه مى‏گوید كه به او گفتم: ساكت!(1)
گوئیا این عمل كه نزد سوده گران آمد نزد عایشه چیز مهمى نبود!
از این دو روایت بر مى‏آید كه جریان شربت عسل حداقل دو بار واقع شد. بنابراین قول عمر كه قهر كردن حضرت از همسران را به این موضوع نسبت مى‏دهد و بعض از مفسرین نیز آن را نقل مى‏كنند صحیح نیست، چه آنكه در یكى از
________________________________________
(1) عبارت متن چنین است:
«عن عایشه قالت: كان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یحب العسل و الحلواء وكان اذا انصرف من العصر دخل على نسائه فیدنو من احداهن فدخل على حفصه بنت عمر فاحتبس اكثر ما یحتبس فغرت فسألت عن ذلك فقیل لى اهدت لها امرأة من قومها عكة من عسل فسقت النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم منه شربة. فقلت: أما واللّه لنحتالن له فقلت لسودة بنت زمعة انّه سیدنو منك فاذا دنا منك فقولى أكلت مغافیر فانه سیقول لك لا فقولى له ما هذه الریح التى أجد منك فانه سیقول لك سقتنى حفصة شربة عسل فقولى له جرست نحله العرفط وسأقول ذلك وقولى أنت یا صفیة ذاك قالت تقول سودة فواللّه ما هو إلاّ أن قام على الباب فأردت أن أبادیه بما أمرتنى به فرقا منك فلما دنا منها قالت له سودة: یا رسول اللّه! أكلت مغافیر؟ قال: لا. قالت فما هذه الریح التى أجد منك..» در دنباله آن مى‏گوید: سپس نزد من آمد و آنگاه نزد صفیة رفت... تا آخر.
مغافیر، صمغ گیاه عرفط است كه بوى بدى دارد و چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله - طبق آنچه كه در صحاح و در ضمن همین روایات آمده است - از اینكه به او بگویند دهنت بوى بد مى‏دهد ناراحت بود. عایشه دست به چنین نیرنگى زد و چند نفر دیگر را نیز بدان آلوده ساخت.
الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 56 و 57، كتاب الطلاق، باب لم تحرم ما احل اللّه لك، و ج 8، ص 175، كتاب الایمان والنذور، باب إذا حرم طعامه و...، وج 9 ص 33، كتاب الاكراه، باب ما یكره من احتیال المرأة مع الزوج و... .
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1100 به بعد كتاب الطلاق، باب 3، ح 20 و 21.
ج - سنن أبی داود، ج 3، ص 335، كتاب الاشربة، باب فی شراب العسل، ح 3714 و 3715.
د - سنن نسائى، ج 6، ص 152، كتاب الطلاق، باب 17، ح 3418، و ج 7، ص 15، كتاب الایمان والنذور، باب 19، ح 3800، وص 74، كتاب عشرة النساء، باب 4، ح 3964.
(28)
________________________________________
دو واقعه حفصه نقشى نداشت بلكه عایشه و سودة و صفیة بازیگران صحنه ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بودند.
سؤال دیگرى كه در اینجا مطرح است اینكه آیا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به قول عایشه و حفصه یا غیر آنها مى‏پندارد كه شربت عسل دهن را بد بو كرده و آن را بر خود حرام مى‏كند؟ آیا شامه آن حضرت غیر طبیعى بود؟! هر انسان عاقلى كه خود را در همان شرایط قرار دهد مى‏فهمد كه این برخورد زنها غیر طبیعى بوده و با هم تبانى كرده‏اند، چگونه ممكن است كه آن حضرت با آن عقل و كیاست آن را نفهمد؟! از اینها گذشته آیات سوره تحریم مى‏رساند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به بعض از همسرانش رازى گفت و نخواست كه دیگرى آن را بداند ولى او آن را برملا كرد. آیا اینكه فرموده باشد من دیگر شربت عسل نمى‏خورم سرى بود از اسرار كه نباید كسى بداند؟ و آیا سزاوار است كه به خاطر این مسأله از آن دو (یا همه همسران) یك ماه قهر كند؟ نكته دیگر آنكه در این روایتها نیامده كه آن حضرت قسم خورده باشد تا خداوند بفرماید: «قَدْ فَرَضَ اللّهُ تَحِلَّةَ أَیْمانِكُمْ...»(1). اینان كه قهر كردن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مربوط به شربت عسل مى‏دانند به این روایت از صحیح مسلم(2) توجه ندارند كه این واقعه قبل از آن بود كه دستور حجاب نازل شود در حالى كه مى‏گویند آن حضرت شربت عسل را نزد زینب خورد و عایشه و حفصه تبانى كردند و لذا ضمیر تثنیه در آیه را به عایشه و حفصه برمى گردانند یعنى مراد از آیه آن دو نفر مى‏باشند كه در جریان شربت عسل، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردند و از طرفى مى‏گویند كه آیه حجاب در جریان ازدواج آن حضرت با زینب نازل شد. بنابراین باید گفت كه یا آنچه كه از عمر گفته‏اند صحیح نیست یا روایت مسلم كه آن را قبل از نزول حجاب مى‏داند غلط است و یا اصولا آیات تحریم مربوط به شربت عسل نیست. در حالیكه همه اینها در صحاح موجود است! دیگر از مطالبى كه مى‏گویند این است كه وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بعد از 29 روز برگشت، آیه تخییر نازل شد(3) و ابتدا آن را بر عایشه خواند و از او خواست كه در این امر تعجیل نكند و با پدر و مادرش مشورت كند. معلوم مى‏شود كه مادرش در آن تاریخ زنده بود. اینان در تاریخ وفات مادر عایشه گفته‏اند كه یا در سال چهارم و یا پنجم و یا ششم از دنیا رفته است. بنابراین باید نزول آیات تخییر قبل از این سالها بوده باشد. در حالى كه یكى از راویان قصه قهر كردن پیامبر، ابن عباس است كه مى‏گوید: من داخل مسجد شدم و دیدم كه مسجد پر از جمعیت است(4). او نیز چنانچه مى‏دانیم همراه پدرش اندكى قبل از فتح مكه یعنى سال هشتم هجرى به مدینه آمد. بنابراین یا روایاتى كه مى‏گوید پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عایشه گفت با پدر و مادرت مشورت كن صحیح نیست و یا روایت ابن عباس. یكى از مطالبى كه در ضمن این روایات باید بدان توجه كرد این است كه مى‏گویند عایشه و حفصه علیه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبانى كردند و آن حضرت از همسرانش به مدت یك ماه قهر كرد! این داستان ما را به یاد ضرب المثل معروف مى‏اندازد كه:
 «گنه كرد در بلخ آهنگرى      به شوشتر زدند گردن مسگرى»!
كدام عاقل مى‏تواند آن را بپذیرد؟ به این روایت دقت كنید:
________________________________________
(1) سوره تحریم، آیه 2. یعنى خداوند راه گشودن قسم را آموخت.
(2) كتاب الطلاق، ح 30.
(3) سوره احزاب، آیات 28 و 29، در این دو آیه خداوند به همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید اگر شما دنیا را مى‏خواهید بیایید تا با خوشى طلاقتان دهم و اگر آخرت را مى‏خواهید خداوند براى خوبهایتان پاداشى بزرگ فراهم كرده است.
(4) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 41، كتاب النكاح، باب هجرة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم نساءه... .
ب - سنن نسائى، ج 6، ص 166، كتاب الطلاق، باب الایلاء (باب 32)، ح 3452.
(29)
________________________________________
«جابر بن عبد اللّه مى‏گوید: ابوبكر اجازه خواست كه بر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شود. مردم را دید كه در خانه آن حضرت نشسته و به كسى اجازه ورود داده نمى‏شود. به ابوبكر و بعد از او به عمر اجازه داده شد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را دیدند كه نشسته و همسرانش اطراف آن حضرت آرام و بى صدا نشسته‏اند. عمر گفت: سخنى مى‏گویم كه پیامبر را بخندانم، گفت: یا رسول اللّه! دختر خارجة (همسر عمر) از من نفقه خواست، برخاستم و گردنش را كوبیدم! پیامبر خندید و فرمود: «هن حولى كماترى یسألننى النفقة» (مى‏بینى كه اینان اطرافم جمع شدند و از من نفقه مى‏خواهند). ابوبكر برخاست و گردن عایشه را كوبید و عمر گردن حفصه را و به آندو گفتند: چیزى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏خواهید كه ندارد! گفتند: به خدا قسم ما از او چیزى كه ندارد طلب نمى‏كنیم. سپس از آنها یكماه دورى گزید آنگاه آیه تخییر (پاورقى 54) نازل شد...».(1)
امیدواریم علماى اهل سنت بتوانند به ما جواب بدهند كه آیا علت قهر كردن پیامبر از همسرانش به خاطر شربت عسل بود یا به علت نفقه خواستن؟ دیگر آنكه وقتى آنان گفتند كه ما چیزى را كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ندارد از او نمى‏خواهیم، قهر كردن وجهى نداشت! در هر حال این روایت هم نتوانست مشكل را حل كند و فقط این نكته را به ما آموخت كه همه همسران در این ناراحتى پیامبر نقش داشتند و نه عایشه و حفصه.
«عن أم سلمة أن النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم حلف لا یدخل على بعض اهله شهرا...»(2).
ام سلمة مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم خورد كه با بعض از همسرانش یك ماه قهر كند. این روایت با روایاتى كه قهر كردن را به همه همسران نسبت مى‏دهد همخوانى ندارد و با توجه به آیات سوره تحریم كه دو نفر از آنان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردند و عمر در حدیثى طولانى آن دو را معرفى كرده و مى‏گوید كه آن دو عایشه و حفصه بودند، معلوم مى‏شود كه روایت فوق صحیح است. اما علت قهر كردن بیان نشده است و روایات مربوط به شربت عسل متعرض قسم خوردن آن حضرت نمى‏باشد؛ بنابراین باید قضیه چیز دیگرى باشد. حال بى مناسبت نمى‏دانیم كه اشاره‏اى داشته باشیم به روایاتى كه عمر در ضمن نقل جریانى طولانى، عایشه و حفصه را مصداق آیات سوره تحریم مى‏داند، و نیز بد نیست بدانید كه عمر در ضمن این داستان در جائى مى‏گوید كه ناراحتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بدین جهت بود كه همسرانش از او تقاضاهائى داشتند كه سزاوار آن نبودند و لذا خود نزد حفصه رفت و به او پرخاش كرده و گفت: «لا تستكثرى على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ولا تراجعیه فی شى‏ء ولا تهجریه واسألنى ما بدالك و...» یعنى اینقدر از آن حضرت خواسته‏هاى بى مورد نداشته باش و با او قهر نكن و اگر چیزى خواستى از من بخواه. در جائى دیگر وقتى عمر به همسرش اعتراضى مى‏كند در پاسخ مى‏گوید: «قالت تقول هذا لى وابنتك تؤذى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فأتیت حفصة... فأتیت أم سلمة فقلت لها فقالت أعجب منك یا عمر قد دخلت فی أمورنا فلم یبق إلاّ أن تدخل بین رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم و ازواجه...».
همسر عمر خطاب به عمر مى‏گوید: تو به من اعتراض مى‏كنى در حالیكه دخترت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارد... عمر مى‏گوید: نزد ام سلمه رفتم او به من گفت: اى عمر از تو در عجبم. تو در كارهایمان دخالت مى‏كنى تا آنجا كه بین
________________________________________
(1) صحیح مسلم، ج 2، ص 1104، كتاب الطلاق، باب 4، ح 29.
(2) صحیح بخارى، ج 7، ص 41، كتاب النكاح، باب هجرة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم نساءه... .
(30)
________________________________________
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و همسرانش هم وارد مى‏شوى! و در جاى دیگر عمر به حفصه مى‏گوید: «أ قد بلغ من شأنك أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؟ واللّه لقد علمت أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لا یحبك ولولا أنا لطلقك رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؛ فبكت أشد البكاء...» یعنى آیا كار تو به جائى رسید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ به خدا قسم خوب مى‏دانى كه آن حضرت تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق مى‏داد. حفصه به شدت گریست... عایشه نیز وقتى عمر به او گفت: «یا بنت أبی بكر أقد بلغ من شأنك أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؟» یعنى اى دختر ابوبكر آیا كار تو به جائى رسید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ در جوابش گفت: «ما لى ولك یابن الخطاب؟ علیك بعیبتك» یعنى اى پسر خطاب تو را با من چكار برو دخترت را نصیحت كن... سپس عمر جریان 29 روز در مشربه ماندن رسول خدا را تعریف كرده و نزول آیات 4 و 5 از سوره تحریم را كه در بعض از روایات به عنوان «آیه تخییر!» بیان شده است، نقل مى‏كند(1).
از مجموع همه روایاتى كه عمر راوى آن مى‏باشد این نتیجه به دست مى‏آید كه نزول آیات تحریم مربوط به شربت عسل نمى‏باشد.
در اینجا بد نیست به روایتى از صحیح مسلم توجه كنیم كه آن را نمى‏توان جز به تعصبى خشك حمل كرد و آن اینكه او در اینجا بر خلاف همه روایات گذشته كه آن دو زنى را كه علیه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبانى كردند عایشه و حفصه معرفى كرده‏اند مى‏نویسد: وقتى ابن عباس از عمر درباره آن دو زن پرسید گفت: حفصه و أم سلمة! «... قلت: شأن المرأتین؟ قال: حفصة وأم سلمة»(2).
به نظر مى‏رسد كه این روایت نیاز به بررسى نداشته باشد و نیز بد نیست كه اهل سنت اندكى درباره احادیث صحاح اندیشیده و لااقل در صحت بعض از آنها تردید كنند، نه آنكه دربست همه آنها را صحیح بدانند، با آنكه اینگونه روایات در چنین كتابهاى مهمى فراوان دیده مى‏شود كه صحیح نبودن آنها بر كسى پوشیده نیست.
حال كه معلوم شد آیات تحریم مربوط به شربت عسل نیست و نیز روشن شد كه آن دو زنى كه عامل ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بودند «عایشه و حفصه» مى‏باشند نوبت آن رسیده است كه با استفاده از بقیه روایات صحاح، بدانیم كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه چیزى را بر خود حرام كرد.
در پاورقى صحیح مسلم در ذیل روایت 20 از باب سوم كتاب الطلاق آمده است:
«... وفی كتب الفقه أنها نزلت فی تحریم ماریة... فقالت عایشه: فی قصة عسل. وعن زید بن اسلم أنها نزلت فی تحریم ماریة، جاریته، وحلفه أن لایطأها...» خلاصه ترجمه اینكه فقهاى اهل سنت سبب نزول آیه تحریم را در مورد این مى‏دانند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم خورد كه دیگر با كنیزش «ماریه» (مادر ابراهیم، پسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه در كودكى از دنیا رفت) نزدیك نشود. این روایت از زید بن اسلم است گر چه عایشه آن را در مورد قصه عسل مى‏داند... .
________________________________________
(1) این داستان طولانى را كه در بعض از روایات صحاح خلاصه آن را مى‏بینیم، در كتابهاى زیر بجوئید:
الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 7 - 174، باب فی المظالم والغصب، باب فی الغرفة والعلیة...، و ج 7، ص 8 - 36، كتاب النكاح، باب موعظة الرجل ابنته لحال زوجها، و ص 196، كتاب اللباس، باب ما كان النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یتجوز من اللباس والبسط.
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1108، به بعد، كتاب الطلاق، باب 5، ح 30 و 31 و 33 و 34.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 4 - 391، تفسیر سوره تحریم، ح 3318.
د - سنن نسائى، ج 4، ص 140، كتاب الصیام، باب 14، ح 2128.
(2) ج 2 صحیح، ص 1110، كتاب الطلاق، ح 32.
(31)
________________________________________
علت آنكه فقهاى اهل سنت روایت زید بن اسلم را گرفته و روایت عایشه را رها كردند ممكن است این باشد كه اینان دیدند در جریان شربت عسل، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم به نخوردن آن نخورد؛ بر خلاف جریان ماریه. از آیه قرآن نیز - چنانچه گذشت - بر مى‏آید كه آن حضرت قسم خورد. گذشته از این، روایتهاى زیر نیز بیانگر صحت قول فقها مى‏باشد:
1 - «... عن ابن عباس قال: أتاه رجل فقال: إنى جعلت امرأتى علىّ حراما قال: كذبت لیست علیك بحرام. ثمّ تلا هذه الأیة: «یا اَیُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَكَ»(1).
مردى نزد ابن عباس آمد و گفت: من زنم را بر خودم حرام كردم؛ گفت: دروغ گفتى، او بر تو حرام نیست. سپس این آیه را خواند: «اى پیامبر! چرا آنچه را كه خدا برایت حلال كرده است بر خود حرام مى‏كنى (و مى‏خواهى كه بدینوسیله رضایت همسرانت را به دست بیاورى) »... .
گر چه «سندى» در شرح آن مى‏نویسد كه ظاهر این روایت مى‏رساند كه این آیه در مورد تحریم همسر است ولى باید گفت كه این روایت تقریبا نص در آن است نه آنكه ظاهرا چنین باشد(2).
2 - «... عن أنس: أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم كانت له أمة یطؤها فلم تزل به عایشة و حفصه حتى حرمها على نفسه فأنزل اللّه عزوجل «یا ایها النبى لم تحرم ما أحل اللّه لك...»(3).
انس مى‏گوید كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كنیزى داشت كه با او جمع مى‏شد و عایشه و حفصه كارى كردند كه حضرتش او را بر خود حرام كرد و خداوند آیات سوره تحریم را نازل كرد.
3 - عن ابن عباس «... قال: اذا حرم الرجل علیه امرأته فهى یمین یكفرها وقال: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(4). ابن عباس مى‏گوید: اگر مردى زنش را بر خود حرام نمود با دادن كفاره قسم، بر او حلال مى‏شود سپس این آیه را خواند: «تحقیقا در رفتار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى شما الگوى خوبى است». این روایت نیز مى‏رساند كه تحریم همسر به پیروى از آنچه كه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دیده شد باعث حرمت نمى‏شود و باید كفاره دهد و شكى نیست كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هیچ همسرى را بر خود حرام نكرد مگر آنچه كه درباره «ماریه» وارد شده و آن نیز به خاطر عایشه و حفصه بوده است.
روایت فوق كه از صحیحین نقل شده و روایت قبل از آن از صحیح مسلم كه خلاصه‏تر از این مى‏باشد و نیز روایت شماره 1 كه از سنن نسائى نقل كردیم هر سه از سعید بن جبیر و او از ابن عباس نقل شده است إلاّ اینكه نسائى آن را
________________________________________
(1) سنن نسائى، ج 6، ص 151، كتاب الطلاق، باب 16، ح 3417.
(2) فرق بین «نص» و «ظاهر» گر چه بر اهل فن پوشیده نیست ولى براى روشن شدن بعض اذهان مى‏گوئیم كه اگر كلامى «نص» در موضوعى باشد دیگر نمى‏توان آن را جور دیگرى توجیه كرد و اگر «ظاهر» در امرى باشد ممكن است ادعاى خلاف آن نمود. مثل آنكه از كسى بپرسند كجا بودى و او جواب دهد «به حج رفته بودم»؛ ظاهر جواب او مى‏رساند كه امسال به حج مشرف بود و اگر كسى بگوید كه من تو را در ایام حج در وطنت دیدم او مى‏تواند بگوید كه منظورم سالهاى قبل بوده است نه امسال. ولى اگر بگوید «امسال حج خانه خدا به جا آوردم» دیگر قابل توجیه نیست. البته این به عنوان مثال است و ممكن است خوانندگان محترم مثالهاى دیگرى در نظرشان باشد.
(3) همان، ج 7، ص 74، كتاب عشرة النساء، باب الغیرة (باب 4)، ح 3965.
(4) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 56، كتاب الطلاق، باب لم تحرّم ما أحلّ اللّه لك.
ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1100، كتاب الطلاق، باب 3، ح 19.
(32)
________________________________________
روشن‏تر نقل كرده و بخارى و مسلم آن را به نحوى كه گذشت. از مجموع روایات این قسمت از بحث، چنین برمى‏آید كه عایشه و حفصه چگونه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزردند و چه اندازه آن حضرت از آندو ناراحت بود و نیز روشن گردید كه چگونه صاحبان صحاح، در تحریف بعض وقایع كوشیدند و تا چه اندازه در نقل حدیث، امانت دارى كردند! باز هم بگویند كه عایشه در قیامت كنار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به سر مى‏برد! و یا بگویند صحابه همه عادلند! آیا این همسرانند كه به قول بعض از جهال اهل سنت مشمول آیه تطهیر مى‏باشند؟ آیا مثل حفصه كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به خشم آورده و با حضرتش قهر مى‏كند و به قول مادرش، آن حضرت را اذیت مى‏كند، تا آنجا كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با آن همه حلم و صبرش او را طلاق داده و سپس رجوع مى‏كند؟(1)
آیا زینب كه وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او دستورى مى‏دهد، نافرمانى كرده و حضرتش نزدیك به 3 ماه از او قهر مى‏كند؟
جریان مطابق نقل أبو داود چنین است كه شتر صفیه مریض شد و او نیاز به آن داشت و زینب شترى اضافه داشت، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به زینب گفت: شترت را به صفیه بده گفت: من به این یهودى شترى بدهم؟! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غضب شد و ذیحجة و محرم و قسمتى از صفر با او قهر بود(2).
آیا او كه علاوه بر نافرمانى، به مسلمانى تهمت زده و او را یهودى خطاب مى‏كند؟ آیا عایشه با آن حسادتهایش و با آن اذیتهایش و آنچه كه باز هم خواهیم دید؟ آیا سوده... و آیا صفیه... و آیا و آیا...؟!
ابن أبی الحدید نیز در ج 4 شرح نهج البلاغه ص 66 با اشاره نزدیك به صریح، آن را مربوط به تحریم ماریه مى‏داند. دقت كنید:
«ولو لم یكن إلاّ قصة ماریة و ما جرى بین رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و بین تینك الامرأتین من الاحوال و الاقوال حتى أنزل فیهما قرآن یتلى فی المحاریب ویكتب فی المصاحف...». یعنى: اگر نبود مگر قصه ماریه و آنچه كه بین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و آن دو زن (مراد او عایشه و حفصه است) از حالات مختلف و گفتار گوناگون، تا آنجا كه درباره آن دو نفر آیاتى از قرآن نازل شد كه خوانده و نوشته مى‏شود... پس از آن، آیات سوره تحریم را درباره آنها و در مورد حسادت آن دو نسبت به ماریه مى‏داند.
قسمت نهم - عایشه فرمانده جنگ جمل
یكى دیگر از برگهاى تأمل برانگیز كتاب زندگى عایشه، شركت او در جنگ جمل و فرماندهى آن علیه امام زمانش أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏باشد. آیا او نمى‏دانست كه جنگ با آن حضرت به منزله جنگ با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد؟ مگر
________________________________________
(1) الف - سنن ابن ماجة، ج 1، ص 650، ابتداى كتاب الطلاق، ح 2016.
ب - سنن أبی داود، ج 2، ص 285، كتاب الطلاق، باب فی المراجعة، ح 2283.
ج - سنن نسائى، ج 6، ص 214، كتاب الطلاق، باب 76، ح 3559.
متن یكى از روایتها چنین است: «عن عمر بن الخطاب أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طلق حفصة ثمّ راجعها».
(2) ج 4 سنن، ص 199، كتاب السنة، باب ترك السلام على اهل الاهواء، ح 4602. «عن عایشه أنه اعتل بعیر لصفیة بنت حیىّ و عند زینب فضل ظهر، فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لزینب: أعطیها بعیرا. فقالت: أنا أعطى تلك الیهودیة؟! فغضب رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فهجرها ذا الحجة والمحرم وبعض صفر».
(33)
________________________________________
نشنیده بود كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على و فاطمه و حسن و حسین علیهم‏السلام فرمود: «أنا سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم»(1)؟ مگر نمى‏دانست كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «یا على! من فارقنى فقد فارق اللّه ومن فارقك یا على فقد فارقنى»(2)؟ یا آنكه: «من أطاعنى فقد أطاع اللّه ومن عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع علیا فقد أطاعنى ومن عصى علیا فقد عصانى»(3)؟
و نیز: «على مع القرآن و القرآن مع على؛ لن یتفرقا حتى یردا علىّ الحوض»(4)؟
آیا باور كردنى است كه عایشه هیچكدام از اینها را نمى‏دانست؟ مگر خود یكى از راویان نزول آیه تطهیر نیست؟ آیا این هم از یادش رفت؟ آیا او نمى‏دانست كه مأمور به نشستن در خانه بوده و حق خروج از آن را ندارد؟ «عن أم سلمة قالت: ذكر النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خروج بعض أمهات المؤمنین فضحكت عایشه فقال: أنظرى یا حمیراء أن لا تكونى أنت، ثمّ التفت إلى على فقال: إن ولیت من امرها شیئا فارفق بها»(5).
آیا فراموش كرد كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او فرمود بنگر كه تو آن زنى نباشى كه گفتم؟
مى‏گویند نزد عایشه علومى بود كه أصحاب، جهت یادگیرى به او رجوع مى‏كردند (و چنانچه گذشت حتى براى یاد گرفتن كیفیت غسل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله !). آیا نوبت به جنگ با على علیه‏السلام رسید همه آنچه را كه از قرآن و سنت آموخته بود به فراموشى سپرد؟ ببینید كه چگونه ام سلمه حق را شناخت و از آن پیروى كرد ولى عایشه به باطل گرایید و با حق به جنگ برخاست:
«عن عمرة بنت عبد الرحمن قالت: لما سار علىٌّ إلى البصرة دخل على ام سلمة زوج النبى یودعها فقالت: سر فی حفظ اللّه وفی كنفه. فواللّه انك لعلى الحق و الحق معك ولولا انى اكره أن أعصى اللّه ورسوله -فانه امرنا أن نقرّ فی بیوتنا- لسرت معك ولكن واللّه لارسلن معك من هو افضل عندى وأعز على من نفسى ابنى عمر»(6).
عمرة دختر عبد الرحمن مى‏گوید: وقتى على مى‏خواست به بصره برود، جهت خداحافظى نزد ام سلمه رفت. ام
________________________________________
(1) الف - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 52، مقدمه، ح 145.
ب - سنن ترمذی، ج 5، ص 656، كتاب المناقب، باب 61، ح 3870.
ترمذى عبارت متن را اینگونه نقل كرده است: «أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم» كه خلاصه معناى دو عبارت چنین است: من با كسى كه با شما در جنگ باشد در جنگم و با كسى كه با شما آشتى باشد آشتیم.
(2) المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 133، ح 4624 یعنى: هر كه از من جدا شد گوئیا از خدا جدا شد و هر كه از تو یا على جدا گشت به تحقیق از من جدا گشت. نتیجه آنكه مفارقت و جدا شدن از آن بزرگوار، جدا شدن از خداست.
(3) همان، ص 131، ح 4617، یعنى هر كه از من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده است و هر كه نافرمانى من كند نافرمانى خدا كرده است و هر كه از على فرمانبردارى نماید از من فرمانبردارى نموده است و هر كه نافرمانى على كند تحقیقا نافرمانى من كرده است. در اینجا نیز نافرمانى على علیه‏السلام همچون نافرمانى خداوند معرفى شده است.
(4) همان، ص 134، ح 4628، این روایت دنباله جریانى است كه ابو ثابت غلام ابوذر نقل كرده است. او مى‏گوید: من در روز جمل همراه على بودم و چون عایشه را آن طرف دیدم اندكى در دلم تردید حاصل شد و هنگام ظهر خداوند آن شك و تردید را بر طرف كرد و همراه آن حضرت جنگیدم و پس از اتمام جنگ به مدینه نزد ام سلمه رفتم و به او گفتم: به خدا قسم من نیامدم كه آب و غذائى بخواهم و لكن من غلام أبی ذر مى‏باشم. گفت: خوش آمدى. من داستان خودم را شرح دادم؛ گفت: آنگاه كه هر كس به طرفى مى‏رفت تو كدام سو رفتى؟ گفتم: به آنجا كه هنگام ظهر خداوند مرا راهنمائى كرد. گفت: احسنت. من از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم كه مى‏فرمود:«على با قرآن و قرآن با على است و ایندو از هم جدا نمى‏شوند تا كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند».
(5) همان، ص 129، ح 4610، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم درباره خروج بعض از همسرانش صحبت فرمود. عایشه خندید. حضرتش به او فرمود: مواظب باش كه تو نباشى. سپس رو به على علیه‏السلام كرد و به او فرمود: اگر بر او دست یافتى با او مدارا كن.
(6) همان، ح 4611.
(34)
________________________________________
سلمه به آن حضرت گفت: برو به امان خدا و در پناه او. به خدا قسم تو با حق بوده و حق با تو است و اگر نبود كه من نمى‏خواهم نافرمانى خدا و رسولش را نمایم - چه آنكه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ما را امر به ماندن در خانه نمود - حتما با تو مى‏آمدم و لكن به خدا قسم كسى را با تو همراه مى‏كنم كه او نزد من از من برتر و عزیزتر از جانم مى‏باشد، پسرم، عمر.
آرى ام سلمة پسرش عمر را همراه على علیه‏السلام به جنگ با اصحاب جمل مى‏فرستد و عذر همراهى خود را نافرمانى خدا و رسول مى‏خواند. اما نافرمانى خدا، چه آنكه خداوند در آیه 33 از سوره احزاب به همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستور مى‏دهد كه در خانه بمانید: «وَقَرْنَ فی بُیُوتِكُنَّ...» و اما نافرمانى رسول خدا، چه آنكه آن حضرت در حجة الوداع به همسرانش فرمود: «هذه ثمّ ظهور الحصر»(1) یعنى همین و بس، دیگر حق خروج از منزل را ندارید. آیا عایشه همه اینها را از یاد برد یا آنكه در این موارد خود را به فراموشى زد؟!
ابوبكرة مى‏گوید: «لقد نفعنى اللّه بكلمة سمعتها من رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ایام الجمل بعدما كدت أن الحق باصحاب الجمل فاقاتل معهم. قال: لما بلغ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أنّ اهل فارس قد ملكوا علیهم بنت كسرى قال: لن یفلح قوم ولو امرهم امرأة»(2).
یعنى در ایام جمل مى‏خواستم همراهان عایشه را یارى كنم ولى روایتى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یادم آمد كه در آنجا از این حدیث سود بردم. وقتى به آن حضرت خبر دادند كه دختر كسرى در ایران زمام امور را به دست گرفت فرمود: گروهى كه فرمانده آنها زنى باشد هرگز رستگار نمى‏شوند.
آرى ابوبكرة وقتى دید كه ریاست لشگر با عایشه است از تصمیمش برگشت ولى طلحه و زبیر، كه همسران خود را در خانه نگه داشته و بى آنكه احترام رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را در نظر بگیرند، همسر او را سوار شتر كرده و با همراهى و ریاست او به جنگ وصى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتند، با آنكه قبل از آن، هر دو آنها با حضرتش بیعت كرده بودند، چه شد كه بیعت را شكستند؟ آیا از آن حضرت ستمى دیده بودند؟ او كه همیشه همراه قرآن بود. آیا جز این است كه طالب ریاست بودند و آن حضرت با شناختى كه از آن دو داشت تسلیم خواسته بیموردشان نشد؟
حكیم بن افلح نیز عایشه را از این مسیر نهى كرده بود ولى او گوش نداد و لذا با او قهر بود و شاید ابن عباس نیز به همین خاطر و یا به علت كینه‏اى كه عایشه از على علیه‏السلام در دل داشت حاضر به روبرو شدن با او نشد(3).
عایشه نه تنها على علیه‏السلام را دوست نداشت بلكه در مواردى حتى حاضر نبود اسم آن حضرت را ببرد، و شاید علت به جنگ آن حضرت رفتن نیز همین كینه شدید به آن حضرت بود. به این روایت توجه كنید: عایشه بیرون رفتن رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را هنگام مریضى جهت نماز چنین وصف مى‏كند: «... فخرج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم بین رجلین تخط رجلاه فی الارض بین عباس و رجل آخر...». یعنى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حالیكه پاهایش روى زمین كشیده مى‏شد و دو نفر او را مى‏بردند.
________________________________________
(1) سنن أبی داود، ج 2، ص 140، ابتداى كتاب المناسك، ح 1722.
(2) الف - صحیح بخارى، ج 6، ص 10، باب كتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى كسرى و قیصر، و ج 9، ص 70، كتاب الفتن باب بعد از باب الفتنة التى تموج... .
ب - سنن ترمذی، ج 4، ص 457، كتاب الفتن، باب 75، ح 2262.
ج - سنن نسائى، ج 8، ص 241، كتاب آداب القضاء، باب 8، ح 5398.
(3) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 513، كتاب صلاة المسافرین وقصرها، باب 18، ح 139.
ب - سنن أبی داود، ج 2، ص 40، كتاب الصلاة، باب فی صلاة اللیل، ح 1342.
ج - سنن نسائى، ج 3، ص 196، كتاب قیام اللیل وتطوع النهار، باب 2، ح 1597.
(35)
________________________________________
عباس و مردى دیگر خارج شد، و چون راوى، آن را براى ابن عباس نقل كرد گفت: آیا مى‏دانى آن مردى كه عایشه اسم او را نبرد كه بود؟ راوى گفت: نه، گفت: او على بن أبی طالب بود(1).
این دشمنى و كینه از هر كجا ناشى شده باشد خلاف قرآن و سنت است. آیا مؤمن مى‏تواند با كسى كه خدا و رسولش او را دوست دارند دشمن باشد؟ آیا عایشه حدیث رایت را نشنیده بود(2)؟ مگر در قرآن نیامده كه خداوند كسانى را كه در راه او جهاد مى‏كنند دوست دارد؟ آیا بیشتر و بهتر از على علیه‏السلام كسى جهاد كرده است؟ خدمات او در جنگ بدر بر كسى پوشیده نیست. در احد كه همه فرار كردند او بود كه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حمایت كرد. فاتح غزوه خیبر او بود و آنان كه قبل از او رفتند فرار كردند. در غزوه احزاب (خندق)، او بود كه دهان عمرو بن عبدود را بست و بقیه از ترس، سرها را پایین انداخته بودند و جرأت مقابله با او را نداشتند. در غزوه حنین، او بود كه ایستاد و چند تن از دلیران «هوازن» را كشت وبقیه، جز تنى چند از بنى هاشم، فرار كردند. او فاتح جنگ ذات السلاسل بود و آنان كه قبل از او رفتند فرار كردند. بنابراین باید گفت كه طبق آیه مزبور، از آنجا كه جهاد آن حضرت از همه روشن‏تر بود، دوستى خدا نسبت به او نیز از همه فزونتر خواهد بود. مگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غدیر خم نفرمود: خدایا! دوستدار على را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش؟ آیا مى‏پندارید كه دعاى آن حضرت به اجابت نرسید؟ مگر عایشه در حجة الوداع و در غدیر خم حضور نداشت؟ آیا به جنگ آن حضرت رفتن علامت دشمنى نیست؟ مگر صاحبان صحاح روایت نكرده‏اند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود: «لا یحبك إلاّ مؤمن ولا یبغضك إلاّ منافق»(3)؟ پس چه شد كه بغض آن حضرت آنچنان در دل عایشه ریشه دوانده بود كه جز با ریخته شدن خون آن بزرگوار آرامش نمى‏یافت؟ مگر نمى‏دانست كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود: «... وعدوك عدوى وعدوى عدو اللّه، والویل لمن أبغضك بعدى»(4)؟ آیا سفارش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره اهل بیت - چه آنجا كه به دوستى آنها دستور داده و چه آنجا كه به تمسك به آنان و چه آنچه كه مسلم در صحیحش نقل كرده كه در غدیر خم (كه عایشه در آنجا حاضر بود) پیامبر سه بار فرمود: «أذكر كم اللّه فی أهل بیتى»(5) - باید نتیجه‏اش این باشد كه عایشه فرماندهى جنگى را علیه رئیس اهل
________________________________________
(1) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 61، كتاب الوضوء، باب الغسل و الوضوء فی المخضب والقدح و...، وج 3، ص 207، كتاب الهبة وفضلها، باب هبة الرجل لامرأته والمرأة لزوجها، وج 6، ص 14، باب كتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى كسرى وقیصر، باب مرض النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ووفاته و...، وج 7، ص 165، كتاب الطب، باب بعد از باب اللدود.
ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 312، كتاب الصلاة، باب 21، ح 90 إلى 92.
ج - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 517، كتاب الجنائز، باب 64، ح 1618.
د - سنن نسائى، ج 2، ص 110، كتاب الامامة، باب 40، ح 830.
(2) حدیث رایت همان است كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «من فردا پرچم را به دست كسى مى‏دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد». مشروح آن را در كتابمان «اهلبیت علیهم‏السلام در صحاح» بخوانید.
(3) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 86، كتاب الایمان، باب 33، ح 131.
ب - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 42، مقدمه، ح 114.
ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 601، كتاب المناقب، باب 21، ح 3736.
د - سنن نسائى، ج 8، ص 120 و 122، كتاب الایمان وشرایعه، بابهاى 19 و 20، ح 5028 و 5032. یعنى: جز مؤمن ترا دوست نمى‏دارد و بغض و كینه تو جز در دل منافق نیست.
(4) مستدرك حاكم، ج 3، ص 138، ح 4640.
یعنى:... ودشمن تو دشمن من است واى بر حال كسى كه بعد از من بغض و كینه تو را در دل داشته باشد.
(5) ج 4 صحیح، ص 1873، كتاب فضائل الصحابة، باب 4، ح 36.
یعنى خدا را درباره اهل بیتم به یاد شما مى‏آورم.
(36)
________________________________________
بیت یعنى أمیر المؤمنین علیه‏السلام به دست بگیرد و امثال طلحه و زبیر نیز او را همراهى كرده و عده زیادى از مسلمانان كشته شوند؟ چرااهل سنت -مخصوصا علماى قوم- اندكى نمى‏اندیشند؟ آیا اگر در قیامت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آنان بپرسد كه با اهل بیت من چه كردید، مى‏توانند بگویند كه ما آنها را (و نیز دشمنانشان را) دوست داشتیم؟ و اگر بپرسد كه چرا از كسانى دفاع كردید و مدح و ثناى آنان را گفتید و دوستى آنها را برگزیدید كه با اهل بیتم دشمنى كرده و به جنگشان رفتند چه جوابى مى‏دهند؟
 «عجب از گمشدگان نیست، عجب      راه را دیدن و نشناختن است»
(67)




طبقه بندی: عایشه در کتب اهل سنت و صحاح سته...........دارای سه بخش،
برچسب ها: عایشه در کتب اهل سنت نظر علمای بزرگ اهل سنت عایشه در احادیث،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 05:57 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]

وصیت  یگانه  مظلوم  عالم حضرت على علیه السلام در بستر شهادت...

هنگامى كه ابن ملجم - كه خدا لعنتش كند - او را ضربت زد، حضرتش به حسن و حسین علیهماالسلام چنین وصیت فرمود: (شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و اینكه در طلب دنیا برنیایید گر چه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید، و حق بگویید، و براى پاداش (اخروى ) كار كنید، و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.
شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده ام و هر كس را كه نامه ام به او مى رسد سفارش مى كنم به تقواى الهى و نظم كارتان و اصلاح میان خودتان ، چرا كه از جدتان شنیدم كه مى فرمود: (اصلاح میان دو كس از انواع نماز و روزه برتر است .)
خدا را خدا را درباره یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى كنید و حتى یك روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.
خدا را خدا را درباره همسایگان در نظر دارید، كه آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند، پیوسته به همسایگان سفارش مى كرد تا آنجا كه پنداشتیم آنان  از هم ارث می برند.
خدا را خدا را درباره قرآن یاد كنید، مبادا دیگران به عمل به آن بر شما پیشى گیرند.
خدا را خدا را درباره نماز یاد كنید، كه آن ستون دین است .
خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان یاد كنید، تا زنده هستید آن را خالى (و خلوت ) نگذارید؛ كه اگر این خانه متروك بماند دیگر مهلت نخواهید یافت .خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان یاد آرید، و بر شما باد به همبستگى و رسیدگى به یكدیگر، و بپرهیزید از قهر و دشمنى و بریدن از هم امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنید كه اقوام بد  بر شما چیره مى شوند، آن گاه دعا مى كنید ولى مستجاب نمى گردد....




طبقه بندی: وصیت یگانه مظلوم عالم حضرت على علیه السلام در بستر شهادت...،
برچسب ها: وصیت حضرت علی، توصیه حضرت حیدر،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 05:46 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]

وصیت  یگانه  مظلوم  عالم حضرت على علیه السلام در بستر شهادت...

هنگامى كه ابن ملجم - كه خدا لعنتش كند - او را ضربت زد، حضرتش به حسن و حسین علیهماالسلام چنین وصیت فرمود: (شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم و اینكه در طلب دنیا برنیایید گر چه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید، و حق بگویید، و براى پاداش (اخروى ) كار كنید، و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.
شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده ام و هر كس را كه نامه ام به او مى رسد سفارش مى كنم به تقواى الهى و نظم كارتان و اصلاح میان خودتان ، چرا كه از جدتان شنیدم كه مى فرمود: (اصلاح میان دو كس از انواع نماز و روزه برتر است .)
خدا را خدا را درباره یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى كنید و حتى یك روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.
خدا را خدا را درباره همسایگان در نظر دارید، كه آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند، پیوسته به همسایگان سفارش مى كرد تا آنجا كه پنداشتیم آنان  از هم ارث می برند.
خدا را خدا را درباره قرآن یاد كنید، مبادا دیگران به عمل به آن بر شما پیشى گیرند.
خدا را خدا را درباره نماز یاد كنید، كه آن ستون دین است .
خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان یاد كنید، تا زنده هستید آن را خالى (و خلوت ) نگذارید؛ كه اگر این خانه متروك بماند دیگر مهلت نخواهید یافت .خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان یاد آرید، و بر شما باد به همبستگى و رسیدگى به یكدیگر، و بپرهیزید از قهر و دشمنى و بریدن از هم امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنید كه اقوام بد  بر شما چیره مى شوند، آن گاه دعا مى كنید ولى مستجاب نمى گردد....




طبقه بندی: وصیت یگانه مظلوم عالم حضرت على علیه السلام در بستر شهادت...،
برچسب ها: وصیت حضرت علی، توصیه حضرت حیدر،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 05:46 ق.ظ ] [ علی مهدوی ]
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

تعداد کل صفحات : 16 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت اطلاع از برنامه های هیئت روضه الرقیه شهر کاشمر طراحی شده است.در ضمن مطالب سودمندی در زمینه های مختلف مذهبی ارائه میگردد...

آرشیو مطالب
آخرین مطالب
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب